۱۲ پاسخ

من امیدم به دخترمه که کنارش باشه من بتونم کارهاموبکنم

با یه دست بچه رو بغل میکنم با یه دست کارامو انجام میدم 😂😂 شبا ک شوهرم هست یکم نگهش میداره ظرفارو میشورم ، دگ همه چی تعطیله تا ببینم چی پیش میاد

هیچی تایم گذاشتم شیرمیدم روزا میخابه زود کارامو میکنم ناهار شام رو ی جا میذارم ک بعدش اذیت نشم شباهم راحتم میخابه

من اولین روزیه ک بدون کمکی موندم واقعا سخته..
تازه من ی دختر دوساله ام دارم ک واقعااا کلافه ام میکنه

حس و حالم مث غروب پاییزه خیلی غم انگیزه🤣😭

من تا ۱۰روز خونه مامانم بودم اومدم خونه خودم بچم کولیک شدید گرفت کم مونده بود خودمو بکشم باز برگشتم خونه مامانم اینا بازم اینورم

کمکی من مادرم بود فقط از دخترم مراقبت میکرد روزا منم غذا میپختم و کارهامو میکردم شبها هم که خودم شیفت بودم بالا سر دخترم.الان که چهار روزه مادرم رفته صبح ها خیلی خسته میشم شل که خواب ندارم . صبح هم از نه تا یک دخترم بیداره فرصت غذا خوردن نمی‌ده تا چه برسه به پختن دیگه غذا پختن رو گذاشتم برای عصرها که شام امروز و ناهار برای فردا بپزم تا فردا صبح بخوابم و خیالم راحت باشه که ناهار دارم

من که برام اولا خیلی سخت بود
الانم مامانم میاد پشیم تا بعد ظهر هست من میخام یا به کارام میرسم

هنوز نرفته قراره پنج شنبه بره کمکی من شوهرم بود مامانم بنده خدا مشکل اعصاب داره همون شب اول گفت من قرص میخورم میخوابم نمیتونم
نمی‌دونم بقیه اش رو چیکار کنم

یه روزایی خوبه قشنگ میخوابه شیر میخوره منم به کارام میرسم ولی بعضی روزا بد قلق میشه درست نمیخوابه شیر نمیخوره گریه و جیغ میزنه اون روزا واقعا دیوونه میشم میرم پیش مامانم یا اون میاد

ما شهرستان خونه مامانم بودیم مامانم و خواهرم بودن کمک چند روزم اومدن خونه ما موندن از پریشب تنها شدیم دیگه باباش که میره شیفت از کارو زندگی می مونم یکمی هم بغلی شد فسقل خانم دیگه سعی میکنم بخوابونمش تو کریر که با خودم حمل کنم هر جا میرم کارامو بکنم

من کمکیم مامانم بود
هیچی
هر روز صب ساعت ۷ میایم اینجا مامانم تا ۱ نکهش میداره منم میخوابم🫩
غذا نمیشه درست کنم گریه میکنه
کلا کار خاصی نمیکنم

سوال های مرتبط