۱۵ پاسخ

نباید میگفتی بمون ناراحت شده

آخی عزیزمممم طبیعیه
ولی وقتی داداشش اومد از جانب‌ش کادو بگیر براش، کارتون های که خواهر یا بردار دارن براش بذار
کتاب راجب خواهر و برادر داشتن بخون براش

عزیزم خیلی باید مراقب حرف زدنت باشی من یک بار مامانم گفت دلسا ارسام به دنیا اومد بیا پیش خودم من تنهام گفتم مامان جون شوخی میکنه ما یک خانواده ایم من بدون تو خوابم نمیره من عاشق دخترمم خیلی باید مراقب حرف زدنت باشی که دل سرد نشه از بچه جدید بزار بفهمه دوست داشتنت بهش هیچ وقت کم نمیشه هیچ چیزی قرار نیس با به دنیا اومدن بچه جدید عوض بشه

ناراحت نباش نمیدونم چرا اینجوری میشه پسر بزرگه منم همیشه این حس داره ولی من فرق نمیزارم ولی حسش همیشه همینه ما کوچیکه رو دوست داریم

من لباس یا هرچی برا خواهرش می‌گرفتم نشونش نمی‌دادم یا میگفتم بریم خرید برا و اجی بخریم اونم میگه باشه،،،کادو‌ می‌گرفتم مخصوصا خوراکی میگفتم اجی داره تو شکمم اجی‌مجی می‌کنه میگه تو‌کشوی داداشم یه چیزی گذاشتم دوسش دارم،،،اون از ذوق بال در میورد میومد شکمم رو‌بوس میکرد اجی‌ممنونم،،،تا بدنیا هم که اومد بازم با دستای کوچولوی اجیش اجی‌مجی میکردم ،،،اوایل جواب میداد اما لجبازی و گریه و زدنش شروع شد من خون گریه میکردم که چه اشتباهی کردم دومی رو آوردم اما اینقدر صحبت کردم محبت کردم باباش میگفت اجی‌کوچیکه بغلش کنم میگفتم نه پسر من کوچیکه اونو بغل کن من اجی رو بغل میکنم،،،اینقدر راهکار رفتم اینقدر صحبت ،،،،الان بچم یکسالشه اینقدر خواهرشو دوس داره ،،،خیلی زحمت کشیدم تا به محبت برسه میرفتم تو اتاق جیغ میزدم و گریه میکردم

خب حرف توبی نزدی...یعنی تو ازم جدا بشی اشکال نداره..اخی ..داشته دلبری میکرده...نباید زیادم درموردش حرف بزنی....بدتر میشه..باید بگی تو گل خونه ای..مرد دوم خونه ای...اون داداشت به تو احتیاج داره..تو باید بهش همه جی یاد بدی...برای پسرت کادو بخر بیشتر ببرش بیرون..در مورد بچه ام کمتر حرف بزن

من بارداربودم اصلابه پسرم نگفتم آخراش گفتم یه نی نی میاریم توشکم مامانه الان میومدبوس میکردگاهی ولی اصلاروش مانورنمیدادم.تاوقتی دنیانیومده باپسرت وقت بگذرون شادباشین برین خریدتفریح بازی هی بهش یادآوری نکن که داداش میاد.تاوقتی دنیانیادویه مدت نگذره کنارنمیادپس ازالان هی یاداوری کردن بی فایده است.من که راضی بودم ازکارم باپسرم تادربیمارستان که برم زایمان خوش بودم رفتم اومدم بچم کلی عوض شدوغصه خوردولی تانزدیکای۲ماهگی دخترم اخلاق داداششم خوب شدالان عاشقشه نمیزاره کسی نزدیکش بشه😅😅به حرف من گوش بده وتامیتونی خودتووقف پسرت کن تادنیااومدن نی نی بعدش اخلاقش جوری میشه غصه میخوری چرابیشترباهاش وقت نگذروندم.پسرمن چسبیده بودبه مامانم که منوباخودت ببراینادیگه منودوست ندارن رفتن نی نی جدیدآوردن🥲🥲🥲

اشکال نداره اون بچست یادش میره شماهم هرمونات بهم خورده انقد حساس شدی بهش بگو من تورو خیلی دوست دارم و اول بار باتو من مادر شدم تو منو مادر کردی محبت کن یادش میره

نگران نباش
اشکال نداره توام منظوری نداشتی
الان چند هفته ای
براش از الان داستان برادر ها بخون یعنی حالت دوستی رفاقت بینشون هم از سمت بزرگه بیشتر بشه بهش بگو تو پسر بزرگ قهرمان منی من دوس ندارم ازمن داداشی بابایی دور باشی دلمون برات تنگ میشه
ب اطرافیان هم بگو توچه ها رو بزرگه باید بیشتر کنن بعد ب دنیا اومدن نینی ان شاءالله درست میشه غم نخور
دختر منم روزا اول رو شیر خوردن آبجی حساس بود دوش نداش کسی آبجی برداره میگفت بزارین بخوابه والا شب وقت خواب وقتی پشت بهش میکردم داد قال راه مینداخت خدا رو شکر مامانم بود و باباش همکاری میکردن آروم میشد و سرگرمش میکردن والا سخته دیگه سلطنت‌ شون ب زمین بخوره سخته ولی میگدره
الانم از همون اول ابچی رو دوس داشت الانم بیشتر کم‌ کم راه میوفته
شاید مداد رنگی میخواسته واقعا بعد این موضوع بهانه شده براش خواهر گریه نکن دیگه فقط داستان و همکاری دیگران باهات خیلی تاثیر گذاره وکادو از سمت کوچیکه ب داداش بزرگ میگذره

😔😔😔بچه من بعد تولد بچه دوم خیلی پرخاشگر شد همه راه از اول رفتم ولی حساس شد

شما جای اینکه میگفتی هرروز میایم دیدنت میگفتی شما بچه من هستی ن مادربزرگت من بدون تو نمیتونمدبمونم خونه باید کنارمن باشی اونم عمدا این حرفو از رو حسادت زده ک ببینه عکس العمل شماچیه

پسر من دهن مارو سرویس کرد از وقتی خواهرش به دنیا اومد الانم ادامه داره

اااااااای الهی بچه دلش شکسته😭😭😭😭😭

لباس یاوسیله میخری نزاراون ببینه متوجه شه .منم دوقلوباردارم پسرم ازبوس متنفرهروقت خانواده شوهرم میبینه میگه حق ندارین نی نیمون به دنیابیاداون بوس کنین.منم میگم داداش بزرگ راست میگه خیلی بایدمواظب باشی من به همه اطرافیان گفتم تموم توجه به بزرگتره

حالا عزیزم ناراحت نباش من قبل به دنیا اومدن پسرم همه چی برام نگران کننده بود میگفتم هم زمان چجوری دوتا رو بخوابونم چجوری غدا بهش بدم چجوری باهاش بازی کنم ولی وقتی به دنیا اومد دیدم اینقدر سخت نبود ترس الکی داشتم بچه دوم خیلی راحت تر از اوله

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
مامان عزیز دردانه مامان عزیز دردانه ۴ سالگی
خاهشا بخونید خیلی وقت پیش بچم یه دعوای بد دید و پلکش شروع کرد به پریدن دو یه روزی اینطوری بود خوب شد دکتر گفت تیکه استرس بگیره بترسه عصبی بشه با همونطوری میشه پلکش محکم تر از اون یکی بسته میشه خداروشکر بهتره یعنی دعوا نبینه اینا خوبه چند روز به عید دیدم همون چشمش انگار درشت تر از اون یکیه بردمش چشم پزشکی ک دکتر خیییلی معروفیه توی شهرمون بینایی سنجی هم نبردم تاحالا گفتم بهش بگم همه رو خلاصه با دوتا دستگاه چشماش رو دید یخ چراغ قوه گرفت بهش میگفت نگاه کن اینا گفت خوبه ن عینک میخاد ن دارو و ن مراجعه مجدد بعد از اون روز هی من نگام به چشمش هست حس میکنم گاهی وقتا درشت تر از اون یکی میشه همین رو هم به دکتر گفتم گفت چشاش سالمه حالا پست قبلم ببینید عکس گذاشتم نمیدونم حساس شدم یا چی بخدا میترسم ناشکری کنم ....
خدایی نکرده مشکلی بود دکتر متوجه نمیشد؟مثلا اگر فشاری چیزی روی چشمش بود؟ببینید خاهش میکنم قبلیمو از بس کسی جواب نمیده سنشو کم کرده بودم😑🥲🥺