۴ پاسخ

افرین به این خلاقیت قشنگ شده 🐣😍✨

خدا براتون حفظش کنه

مبارک عزیزم تنش سلامت باشه انشالله جشن۷۰ سالگیش

عزیزدلم 😍😘

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۶ ماهگی
«قربون اون دست و پای کوچولوت برم که امروز تصمیم گرفتی خودت تنهایی بچرخی!
پسرکِ شیرینم، امروز ۲۴ خرداد ماه که ۴ ماه و ۲۴ روزت بود، با دیدنِ اینکه چطور مستقل و با اعتماد به نفس روی تشکت غلت زدی، دلم ضعف رفت. خدایا شکرت که دارم قد کشیدن و بزرگ شدنِ این فرشته رو می‌بینم.
عزیزِ دلم، این اولین غلت زدنت مبارکت باشه. امیدوارم همیشه همین‌طور قوی و شاد باشی و من هم بتونم تک‌تکِ این لحظه‌های قشنگ رو با تمام وجودم بغل کنم و شاهدِ پیشرفت‌هات باشم. بدون که مامان همیشه تا تهِ دنیا کنارته و با دیدنِ کارهای جدیدت، بیشتر از همیشه عاشقت میشه.»
**«وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ»**
* و نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند و می‌گویند او دیوانه است، در حالی که این قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.)
خدایا، ای پناهِ همه بی‌پناه‌ها،
این امانت شیرینی که به من دادی رو خودت همیشه حفظش کن.خدایا، همون‌طور که امروز توی اولین حرکت‌ها و غلت زدن‌ها کمکش کردی، توی همه‌ی راه‌های زندگیش هم دستش رو بگیر؛ توی درس، توی ایمان، توی اخلاق، و توی همه‌ی قدم‌هاش.
خدایا، چشمِ بد و حسودیِ حسودا و نگاه‌های بدخواهان رو از جون و تن و دلش دور کن.
الهی همیشه سالم باشه، خوشبخت باشه، دلش آروم باشه و از خوب‌های دنیا حسابش کنی
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۶ ماهگی
«قربون اون دست‌های کوچولوت برم که وقتی شیر می‌خوری، با کلی کنجکاوی می‌آی ماسکِ مامان رو می‌کشی پایین تا ببینی پشت این سدِ پارچه‌ای، باز هم همون لبخند همیشگی هست یا نه.

نمی‌دونی چقدر دلم می‌خواد این ماسک لعنتی رو پرت کنم اون‌طرف، صورتت رو بچسبونم به صورتم و محکم بغلت کنم؛ جوری که انگار نه انگار یه هفته‌ست خستگی مهمون‌داری تا مغز استخونم نفوذ کرده و سرماخوردگی هم از رو نرفته.

عزیزِ دلِ مادر، من این روزها برای اینکه تو رو «سلامت» نگه دارم، دارم با خودم می‌جنگم. منِ خسته، منِ سرماخورده، حاضرم صد تا ماسک دیگه هم بزنم تا فقط تو حتی یه عطسه هم نکنی. می‌دونم دلت می‌خواد صورتم رو بدون مانع ببینی، می‌دونم دلت آغوشِ بی‌دغدغه می‌خواد… ولی بدون که پشت همین ماسک، چشم‌های من با عشق دارن تو رو می‌بینن و قلبم داره برات می‌تپه.

زودتر خوب می‌شم… قول می‌دم. قول می‌دم این فاصله رو با کلی بوسه و بغلِ بدون ماسک جبران کنم. تو فعلاً فقط شیرت رو بخور و با همون نگاهِ فرشته‌گونه‌ت، بهم قدرت بده که زودتر سر پا بشم
این روزهای سخت هم می‌گذره و ما دوباره می‌مونیم و آغوش‌های گرم و بی‌دغدغه‌مون.»
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
تو بیمارستان الهه صبر صدام می‌کنن…
و هر بار که این جمله رو می‌شنوم، انگار تمام دردهایی که از سر گذروندم دوباره توی دلم زنده می‌شه…
اما همزمان، یک تصویر کوچیک هم توی ذهنم روشن می‌شه؛ یارا…
الهه صبر…
دختری که شب‌های بیمارستان رو با درد گذروند،
با چشم‌هایی خسته که خیلی وقت‌ها دلتنگ یک آغوش کوچیک بود…
دختری که از پشت درهای بیمارستان، صدای زندگی رو آرزو می‌کرد.
گاهی دلم می‌لرزه…
نه فقط از درد،
از دوریِ یارا… از اینکه کمتر می‌بینمش، کمتر بغلش می‌کنم…
و این دوری، از هر دردی سخت‌تره.
اما بعد…
یک چیزی ته دلم روشن می‌شه…
تصویر دست‌های کوچیکش… نگاه بی‌خبر و پاکش…
و من می‌فهمم هنوز باید ادامه بدم.
الهه صبر یعنی کسی که درد می‌کشه،
اما برای یک دلیل خیلی بزرگ‌تر نفس می‌کشه…
برای یارا… برای اون لبخند کوچیکی که ارزش همه‌ی این سختی‌ها رو داره.
من شاید خسته باشم…
شاید بارها کم بیارم…
اما هنوز هستم…
برای یارا… برای زندگی… برای فردا.
الهه صبر…
اسمم نیست فقط…
داستان مادریه که حتی وسط درد هم، عشق رو فراموش نکرده.»
بابا بعد از رفتنت هر لحظه آرزوی مرگ میکنم شرمندم ک نتونستم روز آخر ببینمت
بابا خودت گفتی جشن سلامتیت برات میگیرم ولی کو تو کجایی نیستی 😭
تا حالا تجربه داشتین از بچه‌تون دور باشین؟
از اون دلتنگی‌هایی که هر لحظه‌ش سنگین‌تر از قبلیه… وقتی فقط می‌تونی صدای خنده‌ش رو از پشت تلفن بشنوی، ولی نمی‌تونی بغلش کنی… وقتی عکس‌ها تنها چیزی می‌شن که شب‌ها آرومت می‌کنه… وقتی دلت می‌خواد فقط یک لحظه کنارت باشه، ولی فاصله‌ها اجازه نمی‌دن…
اون‌جاست که می‌فهمی بعضی دلتنگی‌ها درمان ندارن… فقط باید با اشک و صبر باهاشون کنار اومد…💔