تجربه ی زایمان سزارین
پارت ۶
ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه پسرم به دنیا اومد و ساعت ۱۰ ونیم بود منو بردن تو اتاقم بعد نیم ساعت هم پسرمو اورد پرستار به کمک مامانم به بچم شیر دادن
راستی به من تو اتاق عمل گفتن که پمپ درد میخایی گفتم اره و واقعن عالی بود من تو اون ۲۴ ساعتی که تو بیمارستان بودم یه ذره درد ندونستم که شیاف لازم شم
من تا ساعت ۲ سرمو تکون ندادم وقتی شد ساعت ۲ هم یکم تختمو دادم بالا و هم حرف زدم و هم گوشی نگا کردم
ساعت ۷ عصر گفتن مایعات بخور من ۴ تا قهوه خوردم و ۲ تا کاپوچینو و کمپوت آناناس و انبه و سوپ و یه بطری آب خوردم
ساعت ۱۲ بود بهم گفتن پاشو بشین کنار تخت یه ربع بعد سرت گیج نخورد بلند شو برو دستشویی که من بلند شدم همون لحظه ی نشستن سخت بود برام و بعدش دیگه سخت نبود و رفتم دستشویی و اومدم تا صبح پسرم تو بقل خودم خابید چون یکم بیقراری میکرد و خودم بهش شیر دادم و ساعت ۴ صبح بود دوباره رفتم دستشویی تنهایی که اصلن برام سخت نبود

۴ پاسخ

عزیزم همون موقع شیر داشتی ؟

چند بار ماساژ شکمی دادن؟

خونریزی هم داشتی ؟ نوارو اینا چجوری عوض میکردی خودت عوض میکردی یا همراهی عوض میکرد؟
شورت یکبار مصرف دادن بهت یا از این نخی ها برده بودی؟؟

چ خوب🫠حس خوبییی

سوال های مرتبط

مامان نينى مامان نينى ۱ ماهگی
تجربه سزارين ( پارت ٦ )
من از اتاق عمل تا ساعت ٢ نيمه شب كه مجاز به غذا خوردن بودم هم نسبتا زياد صحبت ميكردم هم سرمو تا حدودى تكون ميدادم ، خودم فكر ميكردم سر درد ميگيرم بعدشكه خداروشكر امروز كه ٧ روز گذشته هنوز سر درد نگرفتم
خلاصه ساعت ٢ شب نوشيدنى خوردم گفتن چايى نبات بخورم و خودمم كاپوچينو تورابيكا بردم خوردم
( سوند رو از قبل به دكتر گفتم تو اتاق عمل بعد بى حسى برام نصب كردن )
ساعت ٥ صبح گفتن بايد بلند شم راه برم ، اولين راه رفتن سخت بود من تحملم كلا زياده و آدم صبورى هستم و به نظرم واقعا اونجورى كه ميگن سخت نيست ، درد داره اما قابل تحمله ، البته من نيم ساعت قبلش هم گفتم برام شياف بذارن كه دردم كمتر باشه
من بعد زايمان تا صبح كلا خوابم نبرد همش ذوق دخترمو داشتم
فرداش تا ظهر بيمارستان بودم و بعد مرخص شدم
از روز اول كه اومدم خونم تمام كاراى بچمو خودم كردم ، مامانم كمكم بود وكاراى خونه با مامانمه
درد بعدش با شياف كاملا قابل كنترله
از زايمانم و پزشكم راضيم و باز هم به عقب برگردم سزارين تو بيمارستان مهرگان رو انتخاب ميكنم
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان هیرمان مامان هیرمان ۷ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۸ ماهگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۲ ماهگی
مامان آراد و دینا مامان آراد و دینا ۶ ماهگی
سلام و وقت بخیر عزیزان
تجربه سزارین دوم به فاصله ۳سال و میخواستم براتون بگم،من ۲دی ماه نوبت سزارین داشتم ۲۵ آذر ترشحاتم خیلی زیاد و بد بو شد و ۲۶ ام ساعت ۱۰ شب درد عجیبی گرفتم که اصلا نمیتونستم دراز بکشم یا بشینم به مامانم زنگ زدم چون راهش ازم دور بود خودشو بهم برسونه تو اون فاصله هم رفتم دوش گرفتم و شیو کردم و به دکترم زنگ زدم گفت صبح بیمارستان باش اول وقت تا مامانم برسه و کارامو انجام بدم ساعت ۵؛۳۰ رسیدم بیمارستان ازم ان اس دی گرفتن گفتن انقباض ندارم،ازمایش ادرار دادم گفتن عفونت نداری گفتن باید برم سونو تو این فاصله دکترم برام ۲تا سرم نوشت رفتن زدم تا ساعت ۹:۳۰ صبح دکتر سونو اومد سونو دادم دکتر گفت اب کیسه کم شده رفتن به بلوک زایمان دادم زود به دکترم زنگ زدم گفتن باید اورژانسی عمل شم من و گذاشتن رو برانکارد و ۳تا سرم و سوند و وصل کردن ساعت شد ۱۰:۵۰ رفتم اتاق عمل دکترم ساعت ۱۱:۱۰ رسید داخل و بی حسم کردن و ساعت ۱۱:۱۵ بچم به دنیا اومد و بعد هم ساعت ۱۲ ریکاوری و بعدم بخش و تمام
باید بگم درد داشتم از دیروز تا حالا ولی بدون پمپ درد با شیاف و امپل برام کنترلش کردن و اینکه سرویس بهداشتی که میرم یکم نفس گیره و راه رفتن که قابل تحمل هست