۳۵ پاسخ

انقدر سکوت کن که خدای نکرده بچه یه چیزیش بشه …. خب چزا حرف نمیزنی؟؟؟؟؟ بزن تو دهنشوووونننن گوه خوردن

خیر نبینن طایفه شوهر...فقط همینو میتونم بگم..

منکه خونواده خودم بوس کردن بچمو باهمشون دعوا کردم بدون رودرواسی ببخشید نه ماه سختی کشیدم اگه چیزیش بشه خدایی نکرده من اواره بیمارستان میشم چراباید سکوت کنم

من در مورده بچه هام با هیچکسسس شوخی ندارم 😁 پای بچه بیاد وسط خون جلو چشام میگیره 😅😅😅

وااای خداکمکت کنه من تحمل نمیکنم اینقدربوس وبغل کنن بچه مو چه برسه به بچه دوساله من دوتابچه دارم گفتم بهشون بوس فقط دست وپا صورتش دست نمیزنین بااینکه بچه هام بزرگن نمیزارم روپاهاشون باشه نه دیگه بچه دوساله چه میفهمه بچه چیه فکرمیکنه عروسکه میندازش زمین اصلاقبول نکن عزیزم چندبارباجدیت رفتارکن عصبی بشوتادیگه کسی بهش دست نزنه خداروشکرمن تنهام نه خانواده شوهر نه خانواده ام کسی نمیادطرفم

مخصوصا درباره بچه هامون اگه بخوایم سکوت کنیم اونا هم از ما یاد میگیرن من دلم میخواد دخترم جرئت و جسارت دفاع از حق خودش رو داشته باشه پس اول من باید این کار رو کنم تا یاد بگیره

همون دفعه اول باید سریع بچه رو از رد پاش برمی داشتی میگفتی عزیزم هنوز خیلی کوچولوعه که باهاش بازی کنی نیاز به مراقبت داره بزرگتر شد باهاش بازی کن...به خواهر شوهرت هم میگفتی خطرناکه بچه چند روزه ر‌و بدی دست بچه ...تمام ...قرار نیست دهن به دهن بشی نباید همیشه سکوت کرد که

وای من به جا تو حرصی شدمممم😐💔🤦🏻‍♀️

نزار مگ بچه اسباب بازیه

من خواهرام هی تاکید میکنن. بوس نکنیدا بچه رو از الان میگن ،بچه دو ساله که دیگه نوبره والا این چه کاریه مگه عروسکه بچه ،چقد ادمای احمقین

به شوهرت بگوبهشون تذکر بده اگر اینکارو نکنی مجبورم خودم برخورد کنم.و واقعا هم اگر تذکرنداد خودت اقدام کن

منم دیروز خونه مادرشوهرم بودم بچم خاب بود دیدم هی یهو ورمیجه توخواب دقت کردم دیدم دخترخواهرشوهرم۶سالشه پیشش نشسته دستش زیرپتوبچمه داره شکمشا تکون میده بچم اینجوری میشه منم گفتم نکن مامانش دید یدونه محکم زد به پای دخترش😂😂😂

رفت‌وآمد نکن و به همسرت بگو سخت بگیره.

رک بهشون بگو نزارین خدایی نکرده بچه نیوفته یا سرش ب زمین نخوره

من بیمارستان بودم موقع ملاقات ابجیام اومدن،بعد خواهرزادم ۸ سالشه گفته می‌خوام بغلش کنم یهو دیدم ابجیم داده بغلش😏 تا دیدم گفتم آبجی جان نده بهش کوچیکه خدایی نکرده بیفته داغون میشه اینجاهم زمینش سنگه چیزی نمی‌مونه از بچم.گفت نه مواظبم گفتم نه بذار سرجاش من میترسم

من ک یه جوری رفتار کردم ک دخترش الان ۶ سالش شده جرئت نداره ب بچع من نگاه کنه 😂🦦

منکه هنوز بچم به دنیا نیومده از الان دارم به همه میگم کسی حق نداره بچمو بوس کنه یا بغل کنه هرکیم حرفی میزنه جوابش میدم میخوان ناراحت بشن میخوان نشن از الان میگم که بعد اگه چیزی گفتمم ناراحت نشن... تو هم اگه خودت نمیتونی بگی یا روت نمیشه یا هرچی با شوهرت دعوا کن راحت نذار کسی این بلاها سر بچت بیارع بچته عروسک بازی نیس که عزیزم از حق بچت دفاع کن و نترس از هیشکی💋 😍

واقعا احترام تا یه جایی واجبه
از یجا به بعد دیوانگی محضه
توهم انقدر سکوت کن و هیچی نگو تا خدایی نکرده بچه یه چیزیش بشه
اینو بدون که توی دنیا هیچیییییی مهم تر از بچت نیست و نباید باشه
رفت و امد نکن عزیزم

بچه ام خط قرمزه منه هر کی میخواد باشه حتی شوهرم باید رعایت کنه با احدی رودواسی سرش ندارم

نبر من اصلا دلم نمیاد دل کسی بشکنه ولی سلامای بچم از همه مهم تره و رک بهشون گفتم اسباب بازی نیست که نذاشتم بازیچه دستشون بشه الان که ۲.۵سالشه باز حساب میبرنو بهش دس نمیزنن

بچه رو بگیر نزار از تو بغل اون بچه بچه ات رو بردار بگو اذیت میشه

من شوهرم اصلا نمیزاره و‌تذکر میده
ب شوهرت بگو‌بگه بهشون

والا من خودم ممنوع کردم میخوام ناراحت نشن میگم خانواده خودمم نمیزارم بکنن بغلم ک نمیدم میگم بدنش ضعیفه

سریع بگیرش بغلت اجازه نده کسی دست بزنه بهش

فامیل ما بعت ۵ سال بچشون بدنیا اومده بود پسر بود . پسر ۴۰ روزش بود . انقدر بغل گرفته بودن میپروندن اینور اونور اون بغل میگرفت این بغل میگرفتش خوشحال بودن ههی گریع میکرد بچع اخر سر انقد اون بغل این بغل شد بچع سدید گریع کرده بود خفه شده بود .
سر بچت استغفرالله روبروی خداهم بایست .تو شیرش میذی زحمتش گردن توع مریض شه نمیگن ما گذاشتیم بغل بچه ۲ ساله میگن لیاقت نداشت نگهداره .
جلوشون رو بگیر .نمیگم نزار کلا .ولی تا ۶ ماهگی ک محکم شع بدن بچع نزار این بغل اون بغل شع نا آرام شه

یه بار در کمال احترام بهشون بگو این کار اشتباهه

ی آغوشی بگیر بگو بزارن تو اون بغل بگیرن بعد شوهرت بوسو بگو خودش بگه

منم خاهر شوهر ۱۰ساله ای دارم
اصرارا داره بچمو بدون آغوشی بغل کنه
همش استرس میکشم
چندروز ختنش کردم دیگه اعتراض کردم
ولی باز هم اصرار داره

سر یچت با هیچ بشری تعارف نکن خدایی نکرده اتفاقی بی افته
رک باهاشون برخورد کنید منم رک برخورد میکنم

وااای چقدر درکشون پایینه
کوتاه نیا شوخی که نیست بچته، بزار بدونن حساسی نده بچه رو اصلا ناراحت بشن بهتر از اینه که خدایی نکرده بچت کاریش بشه 🤦🏻‍♀️

بااحترام بهشون بفهمون که نباید اینکارو کنن یا شوهرتو بگو نزاره چون خانواده خودشن ازش ناراحت نمیشن متاسفانه خیلیا درک ندارن..

بگو خب بهشون
من همون‌روز‌اول‌گفتم بوسش نکنید هیچکدومتون

نرو اونجا

یعنی چی میزارن رو پای بچه 🙄

خب نزار اعتراض کن سریع بچتو از دستشون بگیر

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۶ ماهگی
واقعا مادرشوهرم اینا اعصابمو دارن میریزن بهم...
هر سرز این بچه رو اوردم خونشون بوسش کردن...هی من میگم هی شوهرم میگه بوسش نکنید انگار نه انگار، اخرم مادرشوهرم با خنده گفت من صلاح کار خودمو میدونم... ازونور خواهر شوهرمومیگه فلانی رو انقدر بوسش میکردیم هیچیش نشد...منم گفتم الان خیلی زوده بچه تموم نمیشه از یکی دو ماهگی به بعد هرچقدر خواستید بوسش کنید...
ازونور دختر من تنها نوه خانواده خودم و شوهرم هست...امروز دیدم خواهر شوهرم خطاب به بچه م میگه عزیز کووو( منظورش مادرشوهرمه، که مثلا مادرشوهرمو بچه م بعدا عزیز صدا بزنه) آخه عزیییز؟؟؟؟؟ اینهمه اسم قشنگ میتونه بچه به مادربزرگش بگه، چرا باید بگه عزیز...پس فردا تو مدرسه همه به مادربزرگاشون میگن مامانی و مادرجون بچه من بگه عزیز، خدایی تابلو نیست؟
هرچقدر تو خونه، مامانم و من و شوهریم مواظب بچه ایم یه روز میایم خونه مادرشوهرم همه چیز بهم میریزه.
ظهر رفتم تو اتاق لباس عوض کنم کارم یکم طول کشید ظاهرا بچه خواب بوده خواهرشوهرم بچه رو بیدار کرده، مادرشوهرم به زبون شوخی به لنا میگه لنا به عمه بگو مگه مرض داری بیدارم میکنی.
یعنی یه کاری میکنن تا بچه یه ماهش نشه دیگه نیام اینجا، انگار بچه اسباب بازیه... ازونورم طوطی خواهر شوهرم اندازه کلاغه همینجوری بازه همه ش یه گوشه نشسته ولی به هرحال کار یه بار میشه...اصلا بقران اعصابمو میریزن بهم...فقط کافیه یه بار دیگه یه حرکتی ببینم ازشون تا دهن شوهرمو سرویس کنم
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۰ ماهگی
برای اولین بار می‌خوام اینجا درد و دل کنم
شمام رو بچهاتون حساسین ؟!
من خونواده خودم اصلا بچمو نمیبوسن چون میدونن دوست ندارم فعلا کسی بوسش کنه
ولی خونواده شوهرم چند بار بوسش کردن اصلا اهمیت نمیدن بهم
مادر شوهرم وقتی میاد اینجا بچم داره شیر میخوره هی میگه از دهنش در بیار بدش من ، آروغ می‌خوام بگیرم میگه نمیخاد بگیری بدش من ، یبار دادم دستش بچه بالا آورد تو حلقش ، خوابه بلندش میکنن ، یبار هم که نذاشتن شیر بخورع بچم انقد گریه کرد از چشاش اشک میومد
الان هم خواهر شوهرم سرماخورده ، میگه دو روزه خوب شد امروز همه خونه مادر شوهرم هستن گفته بیا اونجا من میترسم برم بچم سرما بخوره ، چون تازه خوب شده و کل خونوادش مریض بودن حالا هی شوهرم میگه تو خیلی حساسی
تازه مادر شوهرم همیشه به من می‌گفت عکس بچه رو بفرست این سری زنگ شوهرم زده که عکس بفرست شوهرمم گفته خب برو ببینش گفته زنت حساسه من دوست ندارم برم اونجا ، از اون روز شوهرم همش میگه آره تو حساسی تو عقده ای تو فلانی بیساری
خیلی دلم گرفته 🥲
الانم می‌دونم برم اونجا همه بوسش میکنن تو خواب بلندش میکنن نمیزارن درست شیر بخوره