۱۲ پاسخ

وقتی اینجوری بود یکی دوتا بچه کافی بود هم یه خودت وهم اونا ظلم کردی

چهارتا رو تنها که ننداخته تو دامنت عزیزم خودتم خواستی الان با چهارتا چکار میتونی کنی؟باید زندگی کنی از مرد بی پول طلاق گرفتن هم بدبختیه

شما که 20سال تحمل کردی یعنی زن زندگی هستی بخاطر 4بچه بی گناه بهتره تحمل کنی و از خدا کمک بگیری

بازم خوبه هیچ حسی بهش ندارید و۴تا بچه ازش دارید.اگه حس داشتید که واویلا

ازاینکه گفتی ۴تاگذاشته تودامنم ببخشیدخندم گفت..یعنی شماتوبچه دارشدن نقشی ندارید
والارعایت میکردیداین چیه که ۴تابچه بیارید واقعاادم ساده ای هستید....

کاری نمیتونی بکنی باید مثل این ۲۰ سال ادامه بدی
تمرکزت رو بزار رو بچه هات اونارو درس خون و درست و حسابی بار بیار
دخترات رو سن کم بدبخت نکن
نمیدونم امثال پدر و مادر شما که عرضه ندارن ۲۰ سال خرج دخترشون رو بدن بعد شوهرش بدن چرا میزان

یعنی من درک نمی‌کنم اینایی ک میگن 4 تا داری باید تحمل کنی ...یعنی اونی ک یه دونه داره نباید تحمل کنه؟؟؟؟
بعدشم...بچه‌ ذو ی نفر نمیخواد و دونفر باهم میخوان ک میشه ....
)بنظرتون من واس خودت سرگرمی درست کن شیرینی پزی و کیک پری....بافتنی نقاشی چیزی ک سر گرم شی ورزش هم خوبه آروم میشی آرامش بگیر از خودت ب چیزای منفی فکر نکن

عزیزم اشتباه خودت بوده ببخشیدااا بنظرم برای این مرد یکی هم زیاده چ برسه به ۴تا

عزیزم تاالان که ساختی تحمل کن بازم دیگه چاره چیه بخاطربچه هات بایدتحمل کنی گناه دارن

عزیزدلم میفهمم چی میگه. ولی هرکسی تو زندگیش مشکلاتی داره . حتی دو تا بچه هم بودن بخاطر بچه ها چاره ای جز ادامه دادن نبود الان واقعا اون بچه ها گناه دارن. دلشون میخواد مادرشون شاد باشه. توکلت بخدا باشه. ایشالله خدا کمکت می‌کنه صبور و قوی باش عزیزم. ببین چی خوش‌حالت می‌کنه . انجام بده . شده خرید یه شال.

شما خانومی کردی با هر وضعیت شوهرت تا الان ساختی نمیگم بساز ولی شما بیست سال تحربه داری با خودت فکر کن اگه نمیخای جدا بشی خیلی غم غصه گریه دردی دوا نمیکنه .من باشم بعد چندبار گریه کردن دیگه خودمو سرپا میکنم
اوایل عید چند روز با شوهرم قهر بودم
صبح بود حالم گرفته بود یهو حاظر شدم قبلش تو خونه موزیک گذاشته بودم با گوشیم عاشقانه بعدم حاظر شدم زدم بیرون قبلش به بچم گفتم میرم بیرون دور بزنم رفتم پسرم دنبالم منم گفتم پیش بابات باش.رفتم همش پیام میداد بیام بریم واست خرید کنیم هرچی میخای

خداوکیلی بااین وضعیت4تااا.

سوال های مرتبط

مامان الیاس مامان الیاس ۶ سالگی
سلام من پسرم خیلی کتک میزنم دست خودم نیست عصبیم می‌کنه توروخدا بهم بگین چیکار کنم همیشه میزنمش نمیتونم خودمو کنترل کنم تازه امروز ظهر داشتیم باهم تکلیفی که مربی داده بود مینوشتیم فقط یک خط مونده بود خط آخری پسرم میدونم خسته شد ولی من پافشاری کردم باید بنویسه اشتباه نوشت باهم دعوامون شد زدمش یهو حواسمون نبود برگه دفتر پاره شد کامل منم بیشتر زدمش آنقدر زدمش که خودم تعجب کردم نشستم فقط گریه کردم خسته شدم از بس زدمش از خودم متنفرم چون پسرم میزنم من نمیخوام بزنمش ولی نمیتونم دست خودم نیست آنقدر زدمش تو این چندسال که حتی زدن براش عادی شده پسرم بعد وحشی و پرخاشگر شده کمکم کنین چیکار کنم راه حلی دارین مشاور سراغ دارین معرفی کنین ... اگر قرصی هست که اعصاب و روانم آروم کنه هم معرفی کنین ولی خواب آور نباشه..بعد یه موضوع دیگه پسرم امسال پیش دبستان بازم قبول نمیکنه بره بزور میبرمش منم باهاش میمونم اونجا ولی حس میکنم دوست نداره بره مدرسه همش دلش میخواد تو خیابون بازی کنه من کلافه شدم حس میکنم روانی شدم نه صبری مونده نه حوصله الانم خیییییلی پشیمونم که زدمش ناجور هم زدمش زدنای دردناک 😞😞😞😞
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۹۳
جهــــــان
فلور از بچه داری هیچ چیز نمی دونست .. گاهی چنان با گریه بچه هول می کرد و دست و پاشو گم می کرد من خندم می گرفت بهش می گفتم تو بودی که میخواستی من برم دنبال تفریح خودم؟
فلور هم شرمزده می گفت دلش نمیخواد باعث سختی من باشه .. میگفت به اندازه کافی من زحمتشو کشیدم... افکار فلور خیلی شبیه فرانسوی ها مخصوصا پابلو شده بود .. پابلو هم همینطور بود ،واقعا از هیچ کس حتی من هیچ وقت توقع کاری نداشت.. بابت غذایی که می پختم بارها تشکر می کرد حتی بابت بچه داری که در ایران کاملا به عهده مادر بود بارها اظهار شرمندگی کرده بود و همیشه خودش سعی می کرد کمکم کنه... بی شک از فلور با تربیت پابلو و در کنار لئوی مهربان همین رفتارها انتظار می رفت... فلوری که در هجده سالگی به طور ناگهانی به دنبال عشقش خانواده شو ترک کرد و در شهری دور مستقل شد...
چقدر خوب که بقول پابلو به بچه هامون و در واقع به تربیت اونها اعتماد کردیم و الان ثمره ی اون پاوه یک خلبان موفق و فلور یک دندون پزشک عالی بود... از بابت زندگیشونم کاملا خیالم راحت بود ..هردو راضیو خوشحال بودن...
سال شصت و نه رو به اتمام بود رافائیل تازه یکساله شده بود کم کم میتونست قدم برداره و چند کلمه صحبت کنه .. دو سه روزی بود دوباره جاوید اصرار به رفتن من به ایران داشت حتی می گفت خودش بلیط می خره و حتی برای بچه ها تا عید همه ایران باشیم ..
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۷۶
جهـــــــــان
بهش گفتم شاید اشتباه باشه راستش دیشب که بیشتر فکر کردم دیدم پیتر اگر فلورو واقعا دوست داشت حاضر نمی شد بخاطر کار ترکش کنه... میترسم اشتباه کنیم و تجربه تلخی برای فلور بشه..._جهان عزیزم ما مجبوریم تن به خواسته های بچه هامون بدیم، زمانی که به سن قانونی رسیدن اختیارشون دیگه دست ما نیست .. بزار خودش تجربه کنه حتی اگر بد... اینجوری هیچوقت ته دلش چیزی نمی مونه ... در غیر این صورت تا ابد فکر می کنه میتونسته خوشبخت بشه و نشده...
⊰🌸⊱
در ضمن پیتر پسر خوبیه خانواده خوبی هم داره شاید هم با هم خوشبخت ترین بشن...
انشاالهی گفتم و ساکت شدم...
یکهفته ای که گذشت دل تو دلم نبود بفهمم ماجرای برادرم چی بوده .. شب قبلش تا صبح خواب باباجانمو دیدم یه گوشه باغ شمرون نشسته بود و چای می خورد ... بهم حس خوبی منتقل می کرد انگار ارامش داشت...
افسر پرونده تمام مشاهداتی که داخل پرونده بود و توضیح داد، دقیقا مثل همون توضیحاتی که لوزا داده بود، اما نکته ع.جیب که کسی بهش توجه نکرده بود این بود که سم داخل لیوان نوشیدنی بود ... یعنی با نوشیدنی مخلوط شده بود .. اگر جهانگیر میخواست خ.ودکشی کنه چرا بریزه داخل نوشیدنی...؟
البته افسر پرونده گفت خیلی از موارد برای اینکه طعم سم‌ رو راحت تر بشه تحمل کرد داخل نوشیدنی میریزن... ولی من قبول نداشتم