تجربه زایمان طبیعی
پارت هفت🌎🪐🌌
دیگه سرم رو که قطع کردن بدون امپول فشار من هر ۱۰ دقیقه در حد ۳۰ ثانیه درد و انقباض داشتم گذشت تا ساعت ۵ صبح دوباره اومدن سرم رو وصل کردن و رفتن نیم ساعت بعد دردام ۲ دقیقه یکبار درحد ۳۰ ثانیه درد پریودی بود (این بین هی میومدن فشارم رو چک میکردن ) که یکم بالا بود و دیگه خلاصه گذشت تا ساعت ۹ صبح که دکتر شیفت جدید اومد بالای سرم دستکش پوشید معاینه کنه ژل نزد خواهش کردم ژل بزنه گوش نداد تا اومد معاینه کنه دستش داخل نرفت به دستیارش گفت راست می‌گفت بنده خدا ژل نیاز داشت🥲😐
بعد معاینه کرد گفت خوبه شدی ۴ سانت دیگه میتونیم کیسه ابت رو بزنیم تا زایمان کنی یه دور هم دستیار و ماماش منو معاینه کردن که دیگه حس میکردم زیر دلم میخواد کنده بشه اینقدر که معاینه شدم دکتر به مامای همراهش گفت برو فشارشو چک کن
که فشارم بالا بود دکتر آروم به دستیارش گفت اگه یه دونه بالاتره بره باید سزارین بشه
من تا این حرف دکترم شنیدم چون از امپول بی حسی میترسم یهو سست شدم و حس کردم فشارم افتاد (نیم ساعت دیگه اومدن چک کردن واقعا فشارم پایین بود)

تصویر
۴ پاسخ

من از ساعت ۶عصر تا۹ شب بیشتر دردام تو خونه کشیدم بعدش رفتم بیمارستان تا کارا بستر و ...رو انجام دادم شد ساعت ۱۰ شب...ساعت۴بچه اومد دنیا
بنا به تجربه خودم واسه زایمان طبیعی هرچی تو خونه درد بکشی بهتره اخه بیمارستان باشی همش میان معاینه میکنن الکی

یا خدا کدوم بیمارستان بودی عزیزم؟

درخاست قبول کن

عزیزم چرا انقدر زود بستری شدی ؟
مگه نمیگن تا ۴ سانت بستری نمیکنن و باید خونه بمونی ؟

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت چهار🔮🦩🫀
دیگه ساعت ۵ صبح اومدن سرمم رو وصل کنن دیدن سرمم برمیگرده و همش میریزه گفتن توی انژیوکت خون لخته شده باید دوباره رگ بگیریم یه ماما اومد که (دانشجو) برام رگ بگیره اینقدر این دستم رو سوراخ سوراخ کرد آخرم نتونست رگم رو بگیره و یه خانم با تجربه تر اومد و سریع رگم رو گرفت و سرمم رو مجدد وصل کردن و هی میومدن معاینه میکردن از مسئول شیفت بگیر تا ماما های دانشجو دیگه ساعت ۹ صبح بود که دکتر به همراه دستیارش و ماما اومدن هر سه معاینه تحریکی کردن و دکتر گفت ۳ سانت بازی من دردام هر ۱۰ دقیقه بود که دکتر گفت خیلی دیره باید زودتر زایمان کنی یه دستگاه بود که سرم امپول فشار از داخل اون رد میشد و شدتش رو تنظیم میکرد عددش روی ۲ بود دستیار دکتر عددش رو آورد روی ۴ و از اتاق اومدن بیرون
مامای شیفت سریع اومد و دید که دستگاه عددش بیشتر شده یهو گفت این شدتش زیاده همون ۲ خوبه دوباره بعد از نیم ساعت دستیار دکتر اومد و دید بازم عددش روی ۲ هست ماما هم داخل اتاق در حال ان اس تی گرفتن بود باهم بحثشون شد و هر کس نظر خودش رو میگفت دیگه خلاصه با هم سازگار نبودن و هی میومدن عدد دستگاه رو بالا پایین میکردن🥲😐 تا دیگه یک ساعت بعد شیفت ماما تموم شد و یه مامای جدید اومد که با دستیار دکتر هم نظر بود من دیگه دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش هم بیشتر شده بود هر دو ساعت میومدن عدد دستگاه رو زیاد میکردن تا ساعت ۹ شب عددش شده بود ۱۴ و من دردام هر دو دقیقه یکبار شده بود و درد پریودی شدید ولی همچنان که معاینه میکردن همون ۳ سانت بودم که بازم مامای شیفت عوض شد
مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 ۱ ماهگی
پارت دوم👶🤰
بعد ماهم راهی شدیم رفتیم یه شهرستان دیگه، اونجا که رسیدیم بازم معاینه کردن و گفتن که ۳ سانت هستی و دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت خوابیدم که دکتر خودش بیاد معاینه کنه
تا ظهر اونقدر اومدن معاینه کردن که شدم ۵ سانت (وقتی میومدن بالاسرم فکر میکردم عزرائیل اومده)
دیگه تا شب همینجور موندم و پیشرفت نکردم البته اونجا بهم آموزش دادن ورزش هم میکردم ولی فایده‌ای نداش و شب ساعت ۱۲ بود که آوردن سرم وصل کردن و میخواستن که آمپول فشار بزنن که دردام شروع شه ولی چون من خوابم میگرف نذاشتم و دیگه بیخیال شدن رفتن و منم خوابیدم.
فردا صبح که از خواب پاشدم ، پرستار دوباره اومد معاینه کرد و این‌بار کیسه آبم رو پاره کرد. و تا ظهر چند باری معاینه کردن و همون ۵ سانت بودم.
بعد پرستار آورد بهم سرم وصل کرد و آمپول فشار رو زد و دیگه کم‌کم دردام شروع شد و در آخر شدم ۸ سانت و ساعت ۱۶:۲۰ بود که زایمان کردم و خداروشکر بچم صحیح و سالم به دنیا اومد.
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم
مامان علیسام مامان علیسام ۱۰ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۴


بعدش ساعتای۴بود یک دکتر دیگه اومد که چک کنه اسمو که پرسید انقدر درد داشتم که فقط نگاش میکردم و چشام سیاهی میرفت دکتر سریع دستگاه نگاه کرد و به پرستارا گفت چرا حواستون نیس با این انقباظ الان جفتش کنده میشه شدتش زیاده یک امپولی گفت بهشون یادم نیست چی بود اسمش
بهم بزنن تا دردم کم شه همینکه امپولو تزریق کردم حالت تهو گرفتم و بالا اورم گفتن عوارض امپوله ولی بعدش انگار اب رو اتیش بود دردام همه رفتن امپول اپیدورال نبود دوستان گفتن مسکنه خلاصه خیلی راحت شدم تا ساعت ۵نیم که باز اومد برای معاینه بالنی که گزاشتن دوباره درد معاینه
قشنگ حس میگردم داخل واژنم با ناخوناشون زخم میشه دستکشاشون پر از خون میشد خیلی دردای بدی بود به زور میخاستن بالن رو بکشن بیرون تا بازور دهانه رحمم باز شه ولی نشد که نشد رفت تا ساعت ۷نیم شب خداروشکر با یک فشار ساده بالن در اومد و باز برای معاینه اومدن خداروشکر درد انقباض نداشتم فقط دردای معاینشون بود تا اون موقع خلاصه معاینه کرد و گفت ۳سانتی
و اومدن واسم سرم فشار وصل کردن که دردام شروع بشه دوباره
مامان آیوار مامان آیوار ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
رفتم طبقه بالا تا دم اسانسور همسرم باهام بود اونجا رو سرم رو بوسید گفت الان یه نفر میری دو نفر برمی‌گردی ازم مشخصات پرسیدن و تو بخش به مامان گریون معروف بودم فرستادنم تو اتاق به محض رسیدن تو اتاق ترس تموم جونم گرفت لباس و اینا دادن و گفتن رو تخت دراز بکش اومدن سرم فشار برام وصل کردن ولی چون ترس داشتم بعد نیم ساعت هم ضربان قلب خودم بالا رفت هم آیوار در حدی که سرم رو قطع کردن خلاصه با خیال راحت گرفتم خوابیدم تا ۶ صبح که پرستارا بیدارم کردن و سرم رو وصل کردن منم استرس شدید که مامانم گفت دیشب خواب دیدم سز شدی نترس نمیاری طبیعی منم انگار در بهشت به روم باز شد خوشحال بودم ولی سرم بهم وصل بود و مدام معاینه میکردن که یه دفعه ماما اومد گفت آفرین از یه سانت شدی دو سانت اینجوری پیش بری تا نیم ساعت دیگه زایمان می‌کنی منم گفتم امید الکی دادم به خودم الان طبیعی زایمان میکنم میمیرم زیر دستشون چون بیمارستان دولتی بودم از شانس بد من اتاق کنار داشت طبیعی زایمان میکرد صدای جیغ اون شنیدم فشارم افتاد
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۸ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان ایلماه مامان ایلماه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد