پارت4
ساعت 2شب رفتم سرویس سوندم افتاد
ترشح خونی داشتم انقباض هام خیلی زیاد شده بود
هی برای معاینه میومدن ساعت 4صب شد سردرد هم گرفتم گفتم اومدن برام سرم مسکن زدن سردردم خوب شد ولی دردام هی بیشتر میشد
ان اس تی انقباض زیاد نشون میداد ولی معاینه میکردن پنج سانت بودم ازساعت 2شب کع سوند افتا دوسانت بودم تا ساعت 4کلا 5سانت شدم همونجا معاینم کردن بعد بیست دقیقه کیسه ابم پاره شد
ساعتای 4وربع دقیقه صب بود ضربان قلب بچم افت میکرد هی قطع و وصل میشد دکتر اومد گفت وضعیتش اصلا خوب نیس بیست دقیقه دیگع ان اس تی وصل باشه بمنم اکسیژن وصل کردن هی نفس عمیق میکشیدم داشتم از حال میرفتم ولی هم میگفتن قطع شد یا کم شد دوباره شروع بع تفس عمیق کشیدن میکردم خلاصه دکتر تصمیم گرفت برم برای سز اورژانسی اتاق عمل طبقه بالا بود سریع لباسامو عوض کردن منتقلم کردن اتاق عمل
دوتا امپول بع کمرم زدن تا بتادین ریختن روپاهام یادمه دیگع هیچی نفهمیدم صب کع بیدار شدم دیدم دخترم بغلم گذاشتن داره شیر میخوره باتموم دردی کع داشتم انگار کلا دنیا بغلم بود انقد خوشحال بودم و ساعت 20دقیقه یع 5صبح روز پنج شنبه 31اردیبهشت دختر کوچولوم دنیا اومد
خداروشکر میکنم کع صحیحو سالم بغلمع 🥹♥
اینم تجریع من از زایمان طبیعی کع ابدیل بع سز شد🥲

۵ پاسخ

بسلامتی عزیزم قدم نو رسیده مبارک عزیزم🥰💐

وای میخواستی طبیعی ولی نشد قلبش افت زود رفتی سزارین

عزیزم خیلی مبارک باشه قدمش پر خیر و برکت🎀اسمشو چی گذاشتین؟

مبارکه عزیزم

یعنی تا آدم نمیره نمیبرن سزارین

سوال های مرتبط

مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۷ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۹ ماهگی
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۹ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.