۱۶ پاسخ

عزیزم همه همینطور هستیم.
اما باید از خوابمون بزنیم بچه خوابید فوری اول غذا بعد ظرف و لباس و ...
منم گاهی تا به طرف بشورم چهار پنج بار میرم میام ..
گاهی شبا که دخترم می‌خوابه خودم دارم رد میدم از خستگی ظرفها رو می‌شورم یه کوچولو مرتب میکنم نمیزارم زیاد بشه.
گاهی میبینی انقدر خسته ام دخترم میخوابه با اینکه کار هم دارم منم یه چرت میزنم ..گاهی یک ربع نیم ساعت خیلی نگه میداره آدم رو.
منم اول هاش خیلی بیشتر خسته شدم هم بدنم آماده نشده بود واسه بی خوابی ها هم قلق بچه بیشتر تر خسته میشدم.
همم شوهرم می‌ره سرکار واقعا سرکار خسته میشه گاهی فقط می‌تونه چند لحظه نگه داره.. گاهی منم توقع دارم ..
اما هرجوریه خودمون رو بکشیم بالا ..
باید فرز تر باشیم و اگه شیر خودت رو میدی هرکاری کردی اول غذا بزار .
این روزها هم میگذره منم خسته شدنی میگم زود بزرگ بشه.
گاهی بچه ات بی‌قراره یا نمی‌خوابه سعی کن بازیش بدی خسته بشه

عزیزم سخت نگیر به خودت اگه کسی رو داری نزدیکت که بتونه رورا درحد یک ساعت هم کمکت کنه ازش بخواه که این لطفو درحقت بکنه
همه شرایطمون یکیه باورت میشه دارم بچه شیر میدم پسر بزرگم‌ اب میخواد یا همون موقع دستشویی داره؟خونه رو هم من. بعد از دوهفته دیروز جارو کردم یه تمیزکاری سرسری
یه کاری بکن وقتی بچه رو میخوابونی براش،صدای سفید یا لالایی بذار وقتی خوابش برد هم‌قطع نکن تا چند ساعت کم کم گوشش اشنا میشه لازم‌نیس مدام پیشش باشی با همون صدا اروم‌میشه و میخوابه

دارم میمیرم واسه یه خواب ۸ ساعتی

وای خدا منم خستم کی میشه فقط دوسالش شه راحت شم

منکه مجدد چند روزه افسردگی گرفتم حس میکنم تو یه اتاق زندانی شدم و هیچ کس درکم نمیکنه

مادر بودن سخت ترین کار دنیاست یه کار ۲۴ ساعته
مادر که میشی دیگه برای خودت نیستی تا روزی که سرت رو بذاری رو زمین و بری
پس تو قدم اول باید این رو بپذیریم که شرایط تغییر کرده
دیگه زندگی بدون بچه رو تجربه نمیکنیم
یواش یواش اوضاع درست میشه بچه بزرگ میشه دغدغه ها عوض میشن
عزیزم زندگی همینه تغییر درد داره

همه همین جورین کار خونه که تمومی نداره هرروز تمیز کردن شستن پختن هست منم غر میزدم
یه روز داداشم گفت از چی غر میزنی کار خونه که همیشه هست
از بزرگ شدن بچت لذت ببر میگه ببین امروز گذشت دیگه هیچ وقت امروز تکرار نمیشه گذشت
یه روز میشه که دلت برای بازی هاش برای شلوغی هاش بهم ریختگی هاش تنگ میشه بلاخره اون خونه تمیز میشه ظرفها شسته میشه کار هر روز هم هست
ولی عمر دیگه به عقب برنمی‌گرده
هیچ کس جای مادر نیست که بفهمه ولی باید تحمل کنیم

تا دو سالگی واقعا صبر و حوصله میخاد ...البته بعد ۱ سال ی کم اوضاع بهتر میشه

عزیزم هممون این شرایطو داریم ولی چاره چیه ، دخترم که میخوابه زودی پامیشم کلی کار میکنم که زیاد خونم کثیف نباشه خودشم وسواس دارم خونه یا اشپزخونه کثیف باشه واسه همین زیاد خسته میشم ولی چاره چیه ۱ ۲روز نیست که بگم هر روز مامانم بیاد

وااای چقدر همه مثل همیم. خدا یار و یاورمون باشع. یه قوتی بهمون بده بتونیم ادامه بدیم همین. منم خیلی خستمه قصد دارم برگردم ی مدت خونه مامانم کمک احوالم باشه ی مدت بگذره واقعا اینجوری نمیتونم تاب و تحملشو ندارم. خستمه. خوابم میاد داغونم

منم همینطوره تازه من دوتا هستن بزرگه انقد اذیت میکنه فک کن بزور میخابونمش ک کارامو کنم میبینم انقد بلند بلند حرف میزنه بیدار میشه عمدا بیدارش میکنه من میمونم و کلی کار و غر غرهای شوهرم ک چرا این کثیفه چرا غذا خوب نشده چرا فلان

چقد دلم برا همه مامان ها میسوزه.. چقد همه از درون خسته ایم.

منم امروز داغون بودم
فقط تو دلم گفتم خدایا کمکم کن اگه مادر شدم کم‌نیارم
آخه ۱۵ روزه پریودم هستم، به خدا نا ندارم 💔

بچه داری سخته واقعا
هممون همینیم عزیزم به کارای خونه نمیریسیم
حق دارین
سخت نگیرین به خودتون

چقد حس من و تو شبیه همه
من ب خودمم نمیتونم برسم دیگ شوقی ندارم برا لباسجدید پوشیدن بیرون رفتن
همش بچه داری مهمونی اگر اگر اگر برم ک تا لحظه اخر از دماغم درمیاد از بس ک دیگران نصیحت میکنن و از اینکه پسرم گریه میکنه
میارمش خونه میخوابه
دیگ بریدم بچه ک گریه میکنه منم گریه میکنم

کسی نیست بهت کمک کنه
بچه اولته

سوال های مرتبط