۸ پاسخ

آره والا دوتا بچه کوچیک با تفاوت سنی کم خیلی سخته منم دارم این روزا زو میگذرونم بدون کمکی ...دور از خانوادم،
تمام تلاشم میکنم برای پسر بزرگه وقت بزارم آسیب نبینه ....خدا کمکمون کنه

خوبه برا تو خونه میاد مال من شبا هم خونه نمیاد با دوستاشه تا سه چها. صبح

خخخ من چی بگم ی پسر ی ساله دارم ی پسر ی ماهه شام ناهارمم معلوم نیس

قوی باش عزیز این روزا باید صبح لباس آهنین پوشید تا اخر شب من دو تا کوچیک دارم و سخت ترین شبا رو دارم تحمل میکنم با نینی ک بیست و چهار ساعت فقط جیغ میزنه و ی دختری ک مدام نق میزنه و از این وضعیت کلافس
روزای سختی و پیش و رو داریم اما چ میشه کرد فقط سالم باشند
در پناه حق ♥️

میدونم سختته من یدونه دارم و کمکی ندارم واقعاً خسته ام 😩 شبا سرمو نذاشته رو بالشت میخوابم

من ک بعضی روزا خودمم خرید میکنم 🤦‍♀️

منم همینطورم گاهی اوقات از گرسنگی و بیخوابی دیگه کلافه میشم ی پسر سرتق هم دارم دیگه رد دادم همش میگم کاش دومی رو نمیوردم😐از بس ی عده احمق گفتن بیار بیار پشیمون میشی تفاوت سنی کم خوبه و.....گفتم حتما عاقلن ی چیزی میدونن اینجوری میگن

عزیژم هممون داریم سختی میکشیم هر کسی به یه نحوی
شوهرمنم خربدبیرونو انجام میده ولی توخونه نه کاری نمیکنه
منم دوتابچه دارم اولیم هرروز کلاس انلاین داره بایدسرکلاس اون باشیم ،ازاین طرف خودمم دانشجو هستم کلاس انلاین دارم هرروز باید بهشون برسم گوشی دستم باشه فعال باشم نهارو شامم بایداماده باشه وگرنه شوهره غرمیزنه

سوال های مرتبط

مامان نورِ من🌾🥰 مامان نورِ من🌾🥰 ۴ ماهگی
واقعا دیکه دارم کم میارم اصلا نمیدونم چکار میکنم روال زندگیمو به کل از دست دادم از وقتی که دخترم به دنیا اومده. من هیییچچچیییی از بچه داری حالیم نیست هیچیزی بلد نیسدم مامانم همش ساپورت میکنه الان دوماه و خورده اییه باور میکنی هرشب بدون استثنا مامانم میاد خونمون میخابه شبا بچمو شیر میده( کمکی هم میدم همراه شیر خودم) پوشکشو عوض میکنه لباساشو هوض میکنه منم عین الاغ فقط میخابم ،هیچ همتی ندارم حتی یه شب بدون مامانم بگذرونم. هی میخام خودم گلیممو از آب بکشم بیرون میبینم همسرم زنگ زده مامانمو آورده خونه شب. من بخامم همسرم نمیزاره ،همش میگه بزار بیاد نه من نه تو هیچی حالیمون نیست از بچه. طول روزخودم همه چیو حل میکنم ،از شب خیلی میترسم از اینکه نمیتونم بیدارشم .ادم تنبلی هستم حوصلمو بچه رو نمیکشه دروغ نمیتونم بگم. ولی زندگیم خیلی لنگ شده همش باید شب رو براساس برنامه مامانم بچینیم از خونه زندگیم افتادم مامانم یه شب نتونه بیاد خونه ما،ما باید بارو بندیلوببندیم بریم بمونیم خونه اون ،متنفرم ار خونه کسی موندن. همسرم نیگه زیاد سخت میگیری ... الان ک اینو مینویسم دیگه از شرایطم خسته ام نمیدونم باید چیکا. کنم

بارداری فرزندپروری زایمان حاملگی