امدم از تجربم بگم تا شاید کسیو نجات داده باشم اینو بدونید جون ماها برای هیچ دکتری ارزش نداره واقعا اینو من عمیقا تو مدت بارداریم فهمیدم من سه سال پیس عمل بیینی انجام دادم چند روز بد عمل دچار لخته شدم و ی پام و دست ورم کرد به شدت خیلی خطرناک بود اگه دیر میفهمیدم یا دکتر نمیرفتم پیش روی می‌کرد به سمت قلبم خلاصه چهار ماه تحت درمان بودم قرص و اینا مصرف میکردم
وقتی باردار شدم رفتم این قضیه به دکترم گفت گفت مهم نیست فقط موقع زایمان تو بیمارستان بگو گذشت تا امروز که رفتم ی دکتر دیگه چون میخوام توی شهر دیگه زایمان کنم یکهو مامانم این موضوع رو گفت و دکتر هنگ کرد که چرا نگفتی این باید از اولش امپول میزدن و الان تو ۳۶هفته وزن بچم ۲۵۰۰که خیلی کمه و این بخاطره خون رسانی ضعیفه که نمیذاره بچه وزن بگیره خلاصه از این هفته شروع کردم به امپول یعنی اگه نمیرفتم نمیفهمیدم خیلی خطرناک بود این قضیه
فقط خدا معجزه شو ی بار دیگه نشونم داد که این مدت اتفاقی برام نیوفتاده متاسفم برای بعضی از پزشکا و عمیقا از خدا میخوام بهشون نگاهی بندازه اگه این جور هستین حتما پیگیری کنید برای من و نی نیم هم دعا کنید دوستان این چند هفته رو هم خوب بگذرونیم و سالم بغلش کنم❤️

۱۲ پاسخ

عزیزم نصف دکتر های الان با پول دکتر شدن درس نخوندن

این مدل پزشک ها یا بیسواد هستن یا بی وجدان ، برای همین باید خیلی مراقب سلامتی خودت باشی و زیر دست هر دکتری نری

امپول رقیق کننده خون و اسپرین تا هفته ۳۶ مجازه بنظرم الان نباید مصرف کنی.

تو هفته ۳۶ ب بعد ک دیگه نباید. آمپول بدن من آ اس آ میخوردم گفت قطع کن بخاطر اتاق عمل دچار خون‌ریزی نشی

چون ممکنه هر لحظه زایمان کنی

دکترای سهمیه ای ازین بهتر نمیشن

خداروشکر ک ب خیر گذشته، وزن نینی هم نگران نباش زود جبران میشه، زیادم کم نیس،برا منم تو این هفته ۲کیلو نیم بود

دقیقا همه دکترا پول پرست شدن جون هیچ کس براشون مهم نیس جز یه عده کمشون ...من دکترمو عوض کرذم چون جوری تنظیم میکرد که هر سری آزمایش و سونو و ویزیت جدا بگیره ازم نهایت تلاششونو میکنن تو این مورد ..ولی بعضیاشون واقعا انصاف دارن من میگفتم خب بنویس هرچی آزنایشو یونو هست دفه بعدی که اومدم دستم باشه بیام ..بیمه هم ندارم خب ... قبول نمیکنن که ..ولی این دکترم حتی بهم گفت نیاز نیس بیای مطب زنگ بزن میگم بری سونو بعد بفرست من نگاشون کنم چون میرم شهر دیگه .گفت راهت دوره نیا اذیت میشی ..

عزیزم الهی شکر که زود فهمیدی

عزیزم به خیر گذشته ، درمورد وزن باید بگم تو‌مشکل داشتی وزن بچت کم بود من تو ۳۷ ،۳۶هفته وزن نینیم ۲۶۲۰ بود 😞😞با اینکه کلی چیزای مقوی میخورم

وای چقدرخدا رحم کرده بهت

دقیقاااا دکترا خیلی بی مسئولیت و پولکی شدنننن خیلی

خداروشکربخیرگذشته دکترنگف علتش چ بیمارییه چون من سندروم فسفرآنتی لیپید دارم ومث شمام

سوال های مرتبط

مامان گردالو مامان گردالو ۵ ماهگی
من دیروز رفتم پیش زهرا انصاری'این خانم تاحدمرگ منو ترسوند که امپول بتامتازون نزدی 'بچت سرش پایینه خیلی شرایطت حاد'کزاز نزدی و دیگه هیچ کدوم رو هم نمیتونی بزنی چون از وقتش گذشته و اگه بچت تو اتاق عمل کزاز بگیره چی
که من از دیروز تا الان که از پیش این خانم انصاری میام همش شده بودم شوک و گریه و درد
از من ۶۴۰ پول گرفت و حتی یه جواب درست نداد و هی به من گفت برو از اتاق بیرون
یعنی من دکتری به بیشعوری و بی اخلاقی این خانم ندیده بودم
نمیدونم چطور این همه گفتن دکتر خوبیه
به من گفت الان وقت زایمانته ولی من زایمانت نمیکنم در صورتی که امروز دکتر طالبی گفت اصلا وقت زایمانم نیست و تا ۳هفته دیگه وقت دارم و من تا بهشون گفتم 'گفتن که این کدوم دکتر بی سوادی بوده که اینا گفته و این کارارو کرده
واقعا خداشکر اینجوری شدو من خودم و بچمو دست این احمق نسپردم
من دیروزتو تاپینگ قبلیم اسمی ازش نبردم با اینکه این کارا کرد ولی امروز که فهمیدم همش چرت و پرت بوده گفتم بزار بگم تا نرید واقعا خودتون بسپارید به هراحمقی 'من امروز رفتم واکسن کزازمم زدم و دکترم گفت هیچ ایرادی نداره
و حتی به این بتامتازونی که دیروز کلی بابتش سر من دادزدو ترسوند دکتر گفت اصلا نیازی ندارم
واقعا هنوزم نمیدونم چرا این چرت و پرتا گفت و این کارارو کرد😑
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان ماهان مامان ماهان ۱۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین

خب من ۲۴ ام ماه قبل بخاطر کم شدن حرکات بچم رفتم ان اس تی و سونوی بیوفیزیکال دادم ولی چون متاسفانه دکتر سونوگراف یه دکتر طرحی بی تجربه بود بهم گفت بیوفیزیکالم ۲ از ۸ هستش وقتی اومدم زایشگاه ماماها گفتن میخوای سونوگراف بیمارستان هم سونو انجام بده بعد دیگه خلاصه سونوگراف بیمارستان گفت ۸ از ۸ هستش بیوفیزیکالم
دکتر بهم گفت بتا بزنم منم یه دوزش رو زدم فرداش رفتم شهر دیگه اونجا بهم گفتن بچه ام آیوجی آر شده ولی خونرسانیش اوکی هستش
دکتر توصیه کرد که یه هفته ی بعد مجدد سونوی بیوفیزیکال بدم که خب هفته ی بعد مجدد سونو شدم که وزن بچه توی ۲۲۰۰ مونده بود و درواقع چیزی زیاد نکرده بود که هیچ تازه خونرسانیش هم گفتند داره بد میشه و باید تا ده روز دیگه ختم داده بشه
دکترم گفت باید توی این ده روز هرروزش ان اس تی بگیرم
من خودم چون نمیخواستم دکتر دیگه ای منو عمل کنه به دکترم اصرار کردم که اگه مشکلی نیست خودش زودتر ختم بده که خب دکترم گفت بزار ۳۷ هفتت بشه بعد
دیروز خودم ظهری اومدم بیمارستان چون میخواستم شیفت عصر عمل بشم ساعت ۶:۳۰صبحانه خوردم و ساعت ۱۲:۳۰ رفتم زایشگاه برای گرفتن ان اس تی
اونجا دکتر بهم گفت ساعت ۵ عصر برم برای عمل
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب داستان ازاونجایی شروع شد که من هفته ۳۵ بارداری بعد از رابطه دچار لک بینی شدم و با دکترم تماس گرفتم و قضیه رو بهشون گفتم ایشونم گفتن که حتما برو nst بده و هفته بعد که من مطبم هستم بیا پیشم منم چون شرایط نبود نتونستم nst رو بدم و دیگه لکی ندیدم و نینی هم تکوناش خوب بود
پنج روز بعد رفتم مطب دکتر که میشدم ۳۶ هفته دکتر معاینه کرد و گفت که دهانه رحمت ۲ سانت بازه و من به شدت زایمان طبیعی رو بهت پیشنهاد میکنم حتما برو زایمان طبیعی ، منم چون خیلی خیلی میترسیدم از زایمان طبیعی چون همه خیلی وحشتناک تعریفش کرده بودن بهشون گفتم که نه دکتر تو رو خدا به من نامه سزارین رو بده حتی شده برای فردا من خیلی میترسم از طبیعی دکتر هم بهم گفت که نامه دادن به سود منه و اگه دکتر دیگه جای من بود حتما اینکارو می‌کرد اما من دارم بهت میگم که تو میتونی طبیعی زایمان کنی و عوارض سزارین خیلی زیاده حتما امتحانش کن اگه نتونستی من بالا سرتم اصلا نگران نباش نمیزارم زیاد درد بکشی اگه نشد میریم سزارین
زایمان زایمان زایمان
مامان گل خوشبو ریحانه مامان گل خوشبو ریحانه ۱۱ ماهگی
سزارین سوم
پارت اول
در طول بارداریم از ماه پنجم به بعد هر بار میرفتم پیش دکترم احتمال ریز بود جنین رو میداد و این خیلی برای من ناراحت کننده بود یعنی تا پایان بارداری من ۳ بار سونوی تشخیص آیوآرجی جنین رو دادم و هر بار سونو میگفت که وزنش نرماله ولی دکتر من میگفت بهتره که خودتو تقویت کنی که وزن جنینت بره بالاتر . تا آخر هفته ی ۳۶ که آخرین سونوی وزن رو انجام دادم و وزن جنین ۲۵۰۰ بود با این حال با دکترم مشورت کردیم و تصمیم بر این شد که تا ورود به هفته ی ۴۰ صبر کنیم بعد سزارین انجام بشه تا حداقل جنینم به وزن نرمال برسه پس تاریخ ۲۷ مرداد که ۲ روز میشد که من وارد ۴۰ هفتگی میشدم رو برای سزارین انتخاب کردیم و دکترم برای اینکه من زودتر از این تایم وارد پروسه ی زایمان نشم برام شیاف ، آمپول و قرص پروژسترون تجویز کرد . در عین حال هفته ای دو عدد آمپول بکمپلکس برای تقویتش نوشت و دو هفته مونده به زایمان هفته ای یه سرم آهن برای کم خونی خودم نوشت . در کنار اینها بهم گفت که این سه هفته باقیمونده تا میتونی کباب و ماهیچه و حلیم،شیر بادام و شیر عسل ،انبه و موز و مغزیجات بخور تا جنین به وزن مطلوب برسه .
منم تا جایی که تونستم این کارها رو انجام داد تا رسید به روز ۲۷ مرداد تایم زایمانم که باید ساعت ۵ صبح میرفتم بیمارستان آرمان .
شب قبلش شام سوپ جو با مرغ خوردم و یه لیوان بزرگ قبل از خواب آب ولرم با عسل خوردم تا برای عمل فردا خیلی سنگین نباشم .
شب اصلا نتونستم درست بخوابم به خاطر استرس . فقط روی هم رفته شاید یکساعت خوابیدم ساعت ۴ برای نماز که بیدار شدم کم کم آماده شدیم و به همراه همسر و مامانم راهی بیمارستان شدیم