۲۳ پاسخ

امشب اتفاقی چشمم خورد به تاپیک شما...
چقدر منیییی....
چقدر با پوست و استخوان درکت کردم و اشک ریختم ...
لطفاً درخواست مو قبول کن داشته باشمت

عزيزدلم خيلي ناراحت شدم واست
من جاي شما بودم به هيچ عنوان ديگه به همسرم اصرار نميكردم تنهايي ميرفتم و كلي خوش ميگذروندم
تاپيك قبلي نوشته بودي ك تنهايي بهت خوش نميگذره بري سعي كن وابستگي تو كمتر كني و بهش فكر نكني وقتي همسرت براش مهم نيست تو چرا خودتو ناراحت ميكني
چندبار اول سخته واست بعد عادي ميشه

ی رگ کورد دارم خجالت کشیدم😐این کارا چیه

ازدواج تو غربت بدترین بلاییه که ی زن میتونه سرش بیاد ..
منم همینم دلم لک زده برای خانوادم شهرم دوستام.. اینجام تا چیزی میگم میگه خب چیکا کنم زنذگی همینه .. نه تفریحی نه پولی منم خسته شدم دلم میخاد ی طوری بشه دوباره برگردم ب شهرم....
منم حس تورو دارم و درکت میکنم...
زنذگی با خانواده شوهر ظلمه...

توم برو دعا بگیر واسه شوهرت

همشون همینن شوهر من که میگف من بخاطر خانوادم از تو و بچه هم میگذرم اونا یه عمر هستن ولی شماه چندوقته💔🫠

عزیزم میدونم کاملا درکت می‌کنم منم از مشهد اومدم تهران و خیلی غصه میخورم ولی من هر دو سه ماه با پرواز میرم و میام ولی بازم دلم آروم نمیگیره و هرروز دعوا داریم و من گیر میدم به مشهد زندگی کردن ایشالا یه روز برمیگردیم به دیار خودمون😔😔😔💔

حالا بنده خدا چیز خواصی هم نگفته به نظرم اختلافتون اینقد زیاد نیست که بخواید باهم سر دعوا داشته باشین ولی اینکه تولدت یادش رفته یا کاری نکرده حق داری به نظرم عید قربان برو خونه مادرش ولی شرط ببیند عید غدیر که بعد از عید قربان هست برین خونه مادر شما

خدا لعنت کنه مادریو ک راضی ب راه افتادن دعوا ودلخوری تو خونه بچشه خدا لعنتشون کنه من تمام تلاشمو میکنم ب پسرم یاد بدم که زنش همیشه الویته هر کاری میتونه باید براش بکنه بعد پدر مادر همیشه از خدا میخوام اگه قراره دخالت کنم و همش آویزون پسرم باشم قبلش بمیرم ک اونا راحت باشن

مامان اراد؟؟اگه مشکل پولی ندارید و همسرتون مخالف نیس قانعش کن خودتو پسرا برید سربزنید ب خونوادتونو بیاید من الان نگاه کردم مثلا برا پس فردا پرواز داره از کرمانشاه ب شیراز فیمتشم زده هفت تومن

خب اول برین خونه مادرشوهرت بعدش برین خونه مامانت
که دعوا هم نشه

خودتو وابسته نکن یه بلیت بگیر خودتو پسرت برید پیش خانوادت

ینی از شیراز شوهر کردی کرمانشاه ؟؟چطوری با همسرت آشنا شدی پس

میدونم دوری از خانوادت سخته
چون من خودم هرروز خونه ی بابامم و اگر یکی دو روز نیام دلم میپوکه واقعا
اگر جات بودم دیگه بیخیال همراهی و اجازه ی شوهر میشدم
خودم و پسرم با پرواز یا قطار میرفتیم

بزن پارش کن بچه ننه روالبته هنوز خودم موفق نشدم

من شوهرم زیاد سمت خانوادش نیست
ولی امان از دوست و رفیق
روز تولد من با رفیقش یروز فاصله داشت
برا اون کادو خریده بود برا من کیک گرفت اونم بعد از یاداوریه خودم🥲 از چندروز قبل فقط ذوق قراراش با رفقاشو داره منم فقط بخاطر پسرم دارم زندگی میکنم وگرنه اشتیاقمو از دست دادم

خیلی سخته با مردی زندگی کنی که جز خانوادش هیچی رو نمیبینه
همسر من بخاطر پدرش دیگه باهام حرفم نمیزنه انگار من وجود ندارم تو این خونه🙂
با چه امیدی اومدیم زندگی کنیم

همه مردا همینن
همشون

چرا خب مگه با خانواده تو مشکل داره نمیرین پیش خانوادت؟

نه کادو بده نه کادو بگیر😂
من بر این اصل میرم جلو

بیشتر مردا تولد زنشون یادشون نیست سخت نگیر

عزیزم🥲همه مردا همینن نگران نباش
پای خونوادشون بیاد وسط؛ زن که هیچ بچه شونم نمیشناسن انقد بچه ننه هستن😏

از کجا میدونی دعا میگیره ؟ منم به من مادرش شک دارم مگه میشه هرروز دعوا دعوا مگه میشه اینهمه بی محبت بودن مگه میشه ندیدن خوبیای من ...

سوال های مرتبط

مامان یاسین جون🧿 مامان یاسین جون🧿 ۱۵ ماهگی
📝یه درد و دل صادقانه
قبل از بچه دار شدن شاغل بودن یحورایی دستم تو جیب خودم بود ،ولب یوقتایی زیادی مراعات خرج و مخارج رو میکردم و دو دو تا چهار تام به راه بود، یوقتایی هم نه.
تا اینکه خدا یاسین جون رو بهمون داد🙂 و من تموم نه ماه رو به کارم ادامه دادم، درست یک هفته قبل از زایمانم سر کار بودم😁.بعد از اون تا همین امروز به خونه داری 💒مشغولم و نگهداری از یاسین👩🏻‍🍼...
نه ماه حقوق مرخصی زایمان رو می‌گرفتم که البته اون هم منظم نبود و بعد از چهار ماه تازه حقوق سه ماه قبل رو ریختن و خلاصه حقوق هر ماه که واریز می‌شود برای دو ماه قبل بود ولی بازم شکر ، بماند که اداره بیمه سوابق بیمه منو دستکاری کرد 😁و من بجای اینکه بیشتر از وزارت کار حقوق بگیرم کمتر شد، تازه مازاد پولی که بابت بیمه واریز میکردم رو ندادن🤣

خلاصه زندگی در جریان بود 😌
کم و زیاد می‌گذشت 🤲🏻
قبل همه اینا دوست داشتم مناسبت ها پولی💰 تو جیبم باشه تا بتونم کاری کنم ، نه کار خیلی سنگین، در حد کادو کوچیک🎁،چند تا شیرینی🍰 یا حتی به شاخه گل 💐
ولی زمونه جوری تو این یکسال برام چرخید که امروز که روز پسره نتونستم برا یاسین کادو🛍️ بخرم 😞
ناراحتم براش ، خیلی ناراحت😮‍💨☹️
می‌دونم همه چی به کادو نیست و کادو هم همیشه مادی نیست، ولی خب مادره 🤱🏻 دیگه ، همیشه بهترین ها رو برای بچش میخواد😉
به جاش بردمش حموم🧼🛁 ، باهاش بازی کردم 🧸 و عصر اگه بارونی🌂🌧️ نشه میبرمش پارک🪁🎡🎠

همه اینا رو گفتم که بگم زندگی بالا پایین زیاد داره، سر سازگار و ناسازگاری داره⚖️ ولی همینکه خدا منو لایق مادر بودن دونسته شکر، ان‌شاءالله روزگار جوری بچرخه که بتونم براش جبران کنم🤲🏻🙂