📝یه درد و دل صادقانه
قبل از بچه دار شدن شاغل بودن یحورایی دستم تو جیب خودم بود ،ولب یوقتایی زیادی مراعات خرج و مخارج رو میکردم و دو دو تا چهار تام به راه بود، یوقتایی هم نه.
تا اینکه خدا یاسین جون رو بهمون داد🙂 و من تموم نه ماه رو به کارم ادامه دادم، درست یک هفته قبل از زایمانم سر کار بودم😁.بعد از اون تا همین امروز به خونه داری 💒مشغولم و نگهداری از یاسین👩🏻‍🍼...
نه ماه حقوق مرخصی زایمان رو می‌گرفتم که البته اون هم منظم نبود و بعد از چهار ماه تازه حقوق سه ماه قبل رو ریختن و خلاصه حقوق هر ماه که واریز می‌شود برای دو ماه قبل بود ولی بازم شکر ، بماند که اداره بیمه سوابق بیمه منو دستکاری کرد 😁و من بجای اینکه بیشتر از وزارت کار حقوق بگیرم کمتر شد، تازه مازاد پولی که بابت بیمه واریز میکردم رو ندادن🤣

خلاصه زندگی در جریان بود 😌
کم و زیاد می‌گذشت 🤲🏻
قبل همه اینا دوست داشتم مناسبت ها پولی💰 تو جیبم باشه تا بتونم کاری کنم ، نه کار خیلی سنگین، در حد کادو کوچیک🎁،چند تا شیرینی🍰 یا حتی به شاخه گل 💐
ولی زمونه جوری تو این یکسال برام چرخید که امروز که روز پسره نتونستم برا یاسین کادو🛍️ بخرم 😞
ناراحتم براش ، خیلی ناراحت😮‍💨☹️
می‌دونم همه چی به کادو نیست و کادو هم همیشه مادی نیست، ولی خب مادره 🤱🏻 دیگه ، همیشه بهترین ها رو برای بچش میخواد😉
به جاش بردمش حموم🧼🛁 ، باهاش بازی کردم 🧸 و عصر اگه بارونی🌂🌧️ نشه میبرمش پارک🪁🎡🎠

همه اینا رو گفتم که بگم زندگی بالا پایین زیاد داره، سر سازگار و ناسازگاری داره⚖️ ولی همینکه خدا منو لایق مادر بودن دونسته شکر، ان‌شاءالله روزگار جوری بچرخه که بتونم براش جبران کنم🤲🏻🙂

تصویر
۸ پاسخ

احسنت به بانوی خوش انرژی همیشه به شادی عزیزم 🤩🥰😍
منم سه تا بچه پشت هم دارم هر کی منو میبینه وای سخت وای چجوری اما من همیشه با انرژی میگم خدا خودش کمک می‌کنه بهم😁

آفرین. منم روز پسر میخوام بدم فرشمو بشورن

عزیزم ♥️
تو بهترین مادر برای پسر عزیزت هستی
بودنت، انرژی که می‌زاری و وقت و زمانی که برای بازی باهاش صرف می کنی خیلی ارزشمند!
غصه نخور هیچ وقت ، فقط همین شکلی بمون قوی و پر انگیزه
خدا به موقعش می‌رسونه🌿

عزیزم بچه تو این سن که متوجه کادوی مادی نمیشه
همین که ببری پارک کیف کنه براش حکم کادورو داره

وای طبیعه باچندخط اخری بغضی شدم
انشالله ک خداهمه کوچولوهامون حفظ کنه🙏🥺

عیبی نداره عزیزم فعلا که از کادو چیزی نمی‌فهمه
همین که باهاش بازی کردی خودش بزرگترین کادو
انشالله سال بعد جبران میکنی

روزش مبارک عزیزم خدا قوت کارت عالی بود

منم حس و حال توذو دارم🥺😓

سوال های مرتبط

مامان احسان مامان احسان ۲ سالگی
وقت پریودت که میرسه میگی ای وای دوباره قراره کلی خون ریزی کنم و بیحال بشم و کم خون بشم ای کاش پریودی نبوووود🩸❤️‍🩹
و ماه دیگه پریود نمیشی😳😳
می‌بینی که بـــــــله حامله شدی!!!👩‍❤️‍💋‍👨👩‍❤️‍👨🤰🏻
با خودت میگی اخخخخ جوووون دیگه تا نه ماه پریود نمیشم و همش بخور و بخوابه😁😁😁🛀🏻🧖🏻‍♀️💆🏻‍♀️🛌🏻💅🏻
ولی خبر نداری که از ماه پنجم شروع میشه چالش هات...🤰🏻🤰🏻
لگد های نینی و رژیم غذایی نگرانی ها و دکتر رفتن ها و ازمایش دادن ها به کنار، یک ماه قبل از نه ماهگی نگرتنی زایمان میکشی!...
ای سزارین کنم بهتره یا طبیعی!؟
بلاخره نینی به دنیا میاد و زندگیت از این رو میشه به اون رو....!🤱🏻👩🏻‍🍼
با خودت میگی اخیییییییش راححححختتتتت شدم بچه به دنیا اومد دیگه درد نمی‌کشم و لقد ها و لگن درد نمیکشم ولی میبینی که بیشتز این چند ماه پریودت خون از دست دادی که هییییچ بخیه هم خوردی😆😆😆
نمیدونی که چالش ها و سختی هات تازه شروع شده عزیزم راحت نشدی، راحت‌ترین مرحله همین زایمان بوده
خلاصه زندگیمون به دوبخش تقسیم میشه، یه بخش قبل از بچه بود که رفت خداحافظ.... یه بخش جدید شروع شده یه زندگی نو پر از عاشقانه های مادرانه
تا بحال همچین عشقی رو تجربه نکرده بودم😍😍🥰💖💖💖
درسته خیلی سخته
درسته ادم خودش رو جا میزاره و زندگی‌ش رو وقف اون فرشته کوچولو میکنه ولی ارزشش رو داره وقتی بچت یه لبخند بهت میزنه همه خستگی ها از تن ادم میره 🙂🙂🙂😊😊
خدا همه‌ی بچه هامون رو برامون نگه داره 🤲🏻🤲🏻🤲🏻💚
همیشه سلامت باشن
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
بالاخره امروز سه تا قدم مستقل برداشت. ۲۹ /۵/ ۰۴🥰

گل پسر از نه ماهگی دستشو میگرفت و راه میرفت. واکرشو میتونست راه ببره‌. همه میگفتن تا ده ماهگی راه میفته ولی تا امروز راه نرفته بود‌‌.
روروئک که براش نخریدم به همون دو دلیلی که همیشه گفتم روروئک ممنوعه. واکر رو خیلی وقته که داشت و باهاش راه میرفت.براش هارنس خریدم ولی نه دوست داشت و نه تاثیری داشت. از این چرخ هایی که قر قر قر قر میکنه براش گرفتم تشویق بشه بازم راه نرفت‌.یه چهارچرخه جدیدا گرفتیم که دستشو میگرفت بهش راه میرفت و حتی سوارش میشد اول میداد ولی بازم راه نمیرفت.
به دکترشم گفتم گفت احتمالا بارهای اول اومده راه بره و ترسیده و عادیه که بجه میترسه تا چند ماه اصلا راه نره و جای نگرانی نیست‌.
یه چند روزیه (شاید یه هفته) دستشو گرفتم و راه بردم. به باباشم گفتم که این کارو بکنه. خیلی تاثیرش بیشتر از هر کاری بود‌. امروز بالاخره راه رفت.
دوستم هیچ کدوم از این کارها رو نکرده بود‌ حتی تا ۱۰ ماهگی بچه اش جهار دست و پا هم نمیرفت. ولی وقتی وایستاد همیشه دستشو میگرفت راه میبرد و بچه اش خیلی زود راه افتاد. فکر کنم این کار از هر کاری موثرتره..البته نباید دست رو صاف بالا کشید برای مفصل شونه خیلی ضرر داره‌ قدتون رو کوتاه کنید تا دست بچه هم صاف شونه اش باشه. اول دو دستی و بعدش یه دستی.
امیدوارم مفید باشه. شما هم تجربه مثبت دارید بگید‌ برای بقیه مامانها.
مامان فندق مامان فندق ۱۶ ماهگی
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
#نیاز ۱۲۹



هفته ای که گذشت با چیزی که فکرشو میکردم خیلی در تناقض بود ، فکر میکردم که برم شرکت و خودمو بیشتر به البرز نزدیک کنم ولی اون کل روزای هفته رو با اخم میومد شرکت و با اخم میرفت ، نمیدونم چرا ولی زیاد با بقیه صحبت نمیکرد، من درس دادن به کارکنان رو شروع کرده بودم و چند باری بود که وقتی سرمو میاوردم بالا میدیدم به چهار چوب در اتاقش تکیه داده و با یه ماگ تو دستش نگام میکنه البته فقط چند بار بود و تعدادش از دفعاتی که نگاش میکردم و پشت میزش نشسته بود و دستش زیر چونش بود خیلی کمتر بود ، اون حتی عصرا هم زودتر از بقیه میرفت و صبح ها هم تا من اون ترافیک رو رد میکردم و میرسیم بقیه همه اومده بودن
زیبا واقعا راست میگفت البرز دبی زمین تا اسمون با البرز تهران فرق داره ، حتی رفتن به اتاقش هم کار درستی نیست چون اوم مدیره و من یه کارمند معمولیشم و اینکه نمیخوام عین این دخترای هر جایی هی برم مزاحمش بشم ولی خب امروز چون با خودم شیر کاکائو و کیک نیاز پز اورده بودم بهانه داشتم که برم پیشش ؛ لیوانشو پر از شیر کردم و کیک هم توی ظرف گذاشتم و رفتم جای اتاقش
چند تقه به دیوار نیمه شیشه ای زدم‌ و رفتم داخل، میدونم که با اینکه به صفحه کامپیوترش خیرس بازم میتونه منو ببینه چون من ورژن دبیش رو دیدم که در حال دوازده ساعت کد زدن بازم حواسش بهم بود ! ولی خب الان حتی سرشم بلند نکرد ، به خودم لعنت فرستادم و دوباره این فکر کردم که احتمالا چون براش ل ^^خ ت نشدم الان دیگه تمایلی بهم نداره
بهرحال من لیوان و بشقابش رو گذاشتم روی میز
بازم بدون نگاه کردم بهم گفت: علی آقا مگه نیست که تو چیزی بیاری؟
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
نکته جالب درباره بارداری
دیروز یه پادکست گوش میدادم.
میگفت تو دوران بارداری بدن مادر و فرزند با هم ارتباط پیوستا ای داره. طوری که حالات جسمی و روحی مادر روی فریند اثر میذاره (تا اینجا رو همه میدونستیم)
ولی ایک ارتباط اینطوری نیست که مثلا اگه مادر غمگین بود جنین هم غمگین بشه یا اگه مادر عصبانی بود جنین هم عصبانی بشه‌. یا اگه مادر یه درد جسمی داشت همون درد رو بچه حس کنه. این ارتباط به این صورته که در اون لحظه جنین در حال تشکیل یا تکامل هر عصوی باشه این عضو دچار نوعی اختلال میشه‌. حالا تو هر مرحله ای که هست همون مرحله مختل میشه‌
برای خودم بنظرم درست بود. چون رشد پسرم از همون اوایل جلوتر از هفته اش بود. حتی تاریخ زایمان دو هفته جلوتر افتاده بود ولی از ماه هفت به بعد من به شدت استرس داشتم و اغلب در حال گریه بودم. از اون ماه به بعد وزن گیریش دچار اختلال شد و برای سونو که رفتیم رشد دستگاه گوارشش از سنش دو یا سه هفته عقب افتاد‌. و طوری که اوایل و اواسط بارداری داشت پیش میرفت پیش بینی میشد حدو ۳ونیم حتی ۴ کیلو با دنیا بیاد ولی با وزن ۳و ۹۰ کرم به دنیا اومد.
نمیگم که خودتو سرزنش کنین. خودمم سعی میکنم شرایط خودمو درک کنم و خودمو سرزنش نکنم. مهم اینه که بچه ام الان یک سالشه و صحیح و سالمه‌. ولی اگه باردارین یا بارداری رو اطرافتون دارین به هر نحوی شده کمکش کنین آرامش دوران بارداریش رو داشته باشه.