وقت پریودت که میرسه میگی ای وای دوباره قراره کلی خون ریزی کنم و بیحال بشم و کم خون بشم ای کاش پریودی نبوووود🩸❤️‍🩹
و ماه دیگه پریود نمیشی😳😳
می‌بینی که بـــــــله حامله شدی!!!👩‍❤️‍💋‍👨👩‍❤️‍👨🤰🏻
با خودت میگی اخخخخ جوووون دیگه تا نه ماه پریود نمیشم و همش بخور و بخوابه😁😁😁🛀🏻🧖🏻‍♀️💆🏻‍♀️🛌🏻💅🏻
ولی خبر نداری که از ماه پنجم شروع میشه چالش هات...🤰🏻🤰🏻
لگد های نینی و رژیم غذایی نگرانی ها و دکتر رفتن ها و ازمایش دادن ها به کنار، یک ماه قبل از نه ماهگی نگرتنی زایمان میکشی!...
ای سزارین کنم بهتره یا طبیعی!؟
بلاخره نینی به دنیا میاد و زندگیت از این رو میشه به اون رو....!🤱🏻👩🏻‍🍼
با خودت میگی اخیییییییش راححححختتتتت شدم بچه به دنیا اومد دیگه درد نمی‌کشم و لقد ها و لگن درد نمیکشم ولی میبینی که بیشتز این چند ماه پریودت خون از دست دادی که هییییچ بخیه هم خوردی😆😆😆
نمیدونی که چالش ها و سختی هات تازه شروع شده عزیزم راحت نشدی، راحت‌ترین مرحله همین زایمان بوده
خلاصه زندگیمون به دوبخش تقسیم میشه، یه بخش قبل از بچه بود که رفت خداحافظ.... یه بخش جدید شروع شده یه زندگی نو پر از عاشقانه های مادرانه
تا بحال همچین عشقی رو تجربه نکرده بودم😍😍🥰💖💖💖
درسته خیلی سخته
درسته ادم خودش رو جا میزاره و زندگی‌ش رو وقف اون فرشته کوچولو میکنه ولی ارزشش رو داره وقتی بچت یه لبخند بهت میزنه همه خستگی ها از تن ادم میره 🙂🙂🙂😊😊
خدا همه‌ی بچه هامون رو برامون نگه داره 🤲🏻🤲🏻🤲🏻💚
همیشه سلامت باشن

۲ پاسخ

وای دقیقا همینه الهی امین ولی یه بالا پایین کنی میبینی دوباره ۸۰ درصد گهواره حاملن با یه بچه یه ساله😂😂😂😂😂😂

دقیقا😂👌

سوال های مرتبط

مامان یاسین جون🧿 مامان یاسین جون🧿 ۱۶ ماهگی
📝یه درد و دل صادقانه
قبل از بچه دار شدن شاغل بودن یحورایی دستم تو جیب خودم بود ،ولب یوقتایی زیادی مراعات خرج و مخارج رو میکردم و دو دو تا چهار تام به راه بود، یوقتایی هم نه.
تا اینکه خدا یاسین جون رو بهمون داد🙂 و من تموم نه ماه رو به کارم ادامه دادم، درست یک هفته قبل از زایمانم سر کار بودم😁.بعد از اون تا همین امروز به خونه داری 💒مشغولم و نگهداری از یاسین👩🏻‍🍼...
نه ماه حقوق مرخصی زایمان رو می‌گرفتم که البته اون هم منظم نبود و بعد از چهار ماه تازه حقوق سه ماه قبل رو ریختن و خلاصه حقوق هر ماه که واریز می‌شود برای دو ماه قبل بود ولی بازم شکر ، بماند که اداره بیمه سوابق بیمه منو دستکاری کرد 😁و من بجای اینکه بیشتر از وزارت کار حقوق بگیرم کمتر شد، تازه مازاد پولی که بابت بیمه واریز میکردم رو ندادن🤣

خلاصه زندگی در جریان بود 😌
کم و زیاد می‌گذشت 🤲🏻
قبل همه اینا دوست داشتم مناسبت ها پولی💰 تو جیبم باشه تا بتونم کاری کنم ، نه کار خیلی سنگین، در حد کادو کوچیک🎁،چند تا شیرینی🍰 یا حتی به شاخه گل 💐
ولی زمونه جوری تو این یکسال برام چرخید که امروز که روز پسره نتونستم برا یاسین کادو🛍️ بخرم 😞
ناراحتم براش ، خیلی ناراحت😮‍💨☹️
می‌دونم همه چی به کادو نیست و کادو هم همیشه مادی نیست، ولی خب مادره 🤱🏻 دیگه ، همیشه بهترین ها رو برای بچش میخواد😉
به جاش بردمش حموم🧼🛁 ، باهاش بازی کردم 🧸 و عصر اگه بارونی🌂🌧️ نشه میبرمش پارک🪁🎡🎠

همه اینا رو گفتم که بگم زندگی بالا پایین زیاد داره، سر سازگار و ناسازگاری داره⚖️ ولی همینکه خدا منو لایق مادر بودن دونسته شکر، ان‌شاءالله روزگار جوری بچرخه که بتونم براش جبران کنم🤲🏻🙂
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)
مامان آرکان و آنیا💓 مامان آرکان و آنیا💓 ۲ سالگی
تجربه ی شخصیم که رحم سردم با کاچی گرم شد رو گذاشتم که یکی اگه دوست داشت استفاده کنه و اینهمه گارد گرفتن که با یه بچه کوچیک چجوری بزرگش می‌کنی حتما خوش میگذره بهت تو بارداری و ...کمکی داری که به فکر بچه دوم افتادی و.....فلان و بهمان که انگار اونا قراره بیارن خرجی زندگیمون رو بدن که اینقدر ناراحتن .
هیچ کس از زندگی بقیه ذره ای خبری نداره‌ من هم شاغلم هم دانشجو ام هم مادرم و ز اینکه دوباره باردار شدم ذره ای ناراحت نیستم همین که خدا لایق دونسته بچم تنهاو تک وفرزند نباشه مثل خودم دنیایی برام ارزش داره . همسرم داره ساختمونمون رو میسازه و هرماه نزدیک صدو خورده ای چک پاس می‌کنه ولی با این حال از خوشحالی داره بال در میاره . من نه نه ماه بارداریمو ذره ای خوابیدم نه هیچی اگه تاپیکامو خونده باشین من فشار خون بارداری داشتم و هر چند روز یکبار بستری بودم .ذره ای خوش نگذشت تو بارداریمون جز استرس چیزی نصیبم نشد ولی حالا همین که انگیزه برای ادامه‌ی. زندگی دارم برام کافیه. قبل قضاوت از کل ماجرا آگاه باشیم بعد شروع به حرف زدن کنیم .
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱ سالگی
#پارت ۱۴_ زایمان زودرس
#فرزند_پروری
دیگه داشتم ترخیص می شدم و مجبور بودم بچه هام رو توی بیمارستان بذارم و برم و این حس برای مادر یه حس خیلی بده ولی خب چاره ای نبود بچه ها رو بیمارستان گذاشتم و رفتم خونه از این به بعد داستان من خیلی سختتر می شد یک مادر تازه زایمان کرده با شکم پاره قرار بود از این به بعد هر روز کلی شیر بدوشه و بده که همسرش ببره بیمارستان برای بچه هاش
چجوری قرار بود بدون مک زدن یه بچه بتونم شیر بدوشم ولی سعی می کردم که مرتب این کار رو انجام بدم با استفاده از شیر دوش شبانه روز بیدار می شدم و هر دو ساعت شیر می دوشیدم تا یک هفته گذشت
خیلی امیدوارتر شده بودم به زنده موندن بچه هام ولی هر روز دکترا ناامیدمون میکردن و میگفتن بچه های به این زودی معلوم نیست بمونن یا نه و شاید بمونن و هزاران مشکلات دیگه براشون پیش بیاد اصلا به ما حس خوبی نمی دادن ولی من اعتقاد داشتم بچه هام خوب میشن و میارمشون خونه
صبح روز بعد روز سوم زایمانم زنگ زدمnicu و معجزه دوم خدا رو با چشم دیدیم بچهای من بدون اکسیژن دیگه نفس میکشیدند(اکثر بچهایی که انقدر زود بدنیا میان حتی ممکنه تا ماه ها وابسته به اکسیژن باشند)
و گفتن شرایطشون بهتر بشه از بخش پرخطر میبریم nicu2
مامان نیکی✨️🐣 مامان نیکی✨️🐣 ۱۵ ماهگی
بارداری سختی های خودشو داره از ویار و حالت تهوع اولش تا استرس تکون نخوردناش و بی‌خوابی و تنگی نفس و تکرر ادرار و فشار آخرش
حالا برای یه سریا سختی ها دوبرابر هم میشه لکه‌بینی یا سرکلاژ و استراحت مطلق...
تو اون دوره زایمان هم که انگار غول مرحله آخره!برا هرکسی یه چالشی داره حالا چه طبیعی چه سزارین بازم دوتاش سختی خودشو داره
ولی حالا که به عقب نگاه میکنم میبینم توی بچه داری شاید راحتترین مرحله‌اش زایمان بود!سختی های بیشتری در انتظاره یه مامانه
نوزاد کوچولو رو با زردی کولیک رفلاکس شاید نارس و کم وزن میذارن بغل مامانش و میگن حالا برو بزرگش کن و اگه بچه اولت هم باشه و بی‌تجربه باشی به معنی واقعی کلمه پوست میندازی!!
از بی‌خوابی شب برای شیر دادنش از استخون درد وقتی شیر مادر میخوره از نگرانی و استرس که شیرخشک پیداشه براش
مریض شه تب کنه اسهال شه یبوست شه آلرژی به پروتئین گاوی داشته باشه این بین واکسن زده باشه اعتصاب شیر کنه بد غذا باشه
اینا فقط سختی‌هایی که یه مامان تو سال اول زندگی دلبندش تجربه میکنه حالا اطرافیان بماند...
.
.
.
تا این مرحله رو باهم اومدیم و قد کشید منم کنارش قد کشیدم و دنیا رو دوباره و از نگاه اون دیدم.این سری دنیا جای قشنگ تری بود برای زندگی چون بچه‌مو توی بغلم داشتم
ما مامانا بهشت رو زیر پامون گذاشتیم تا بچه‌هامونو عاشقانه بغل کنیم
و با همه چالش‌ها و سختی‌ها من با وجود بچه‌ام آدم بهتری‌ام
و ازش ممنونم که اومد. به عقب که برمیگردم و سختی‌هایی که تجربه کردم رو میبینم،به اینه که نگاه میکنم و تار موی سفیدمو میبینم به بدنم که نگاه میکنم و آثار بارداری‌و زایمان رو میبینم،به صورت بچه‌ام نگاه میکنم و معصومیت‌شو میبینم از تهههه دلم به خودم افتخار میکنم و میگم ارزششو داشت💖
مامان سام مامان سام ۱ سالگی
غذا خوردن کوچولوهامون یکی از دغدغه های مهم ما ماماناست🍼
میخوام تجربه خودمو براتون به اشتراک بذارم

من تا ۵-۶ ماهگی به سام فقط شیر میدادم هیچ چیزی به جز شیر نباید به کوچولوهاتون بدید حتی قندآب
بچه ها تنها طعمی که چشیدن طعم شیرشون هست حالا چه شیر مادر چه شیرخشک از نظرشون خوشمزه ترین طعم دنیاست وقتی شما بیایید آب قند سوپ و غذاهای مایع سفر خودتون رو بدید و اونارو زودتر از موعد با دنیای طعم ها آشنا کنید ممکن که در آیند یه بچه بد غذا داشته باشید

من از پایان ۶ ماهگی غذای کمکی و فرنی و انواع سوپ ها بدون هیچ ادویه و نمک‌و شکر رو شروع کردم
برای این کار بهتره جای مخصوص غذا براشون در نظر بگیرید از صندلی غذا کمک بگیرید یا اگه ندارید از یه پارچه طرح دار استفاده کنید که به مرور بچه ها بدونن وقتی روی این صندلی یا این پارچه میشینن وقت غذاست
از اون پارچه فقط و فقط برای غذا دادن استفاده کنید

با مقدار کم شروع کنید حتی اگه بچه شما یه قاشق هم از غذا بخوره خیلی خوبه
با پوره ها و سوپ های میکس رقیق شروع و میوهای پخته شده شروع کنید و کم کم به سمت غذاهای تکه ای امن برید
من اینجا براتون برای مثال تکه های امن سیب مناسب با هر سن رو میذارم
امیدوارم به دردتون بخوره