بارداری سختی های خودشو داره از ویار و حالت تهوع اولش تا استرس تکون نخوردناش و بی‌خوابی و تنگی نفس و تکرر ادرار و فشار آخرش
حالا برای یه سریا سختی ها دوبرابر هم میشه لکه‌بینی یا سرکلاژ و استراحت مطلق...
تو اون دوره زایمان هم که انگار غول مرحله آخره!برا هرکسی یه چالشی داره حالا چه طبیعی چه سزارین بازم دوتاش سختی خودشو داره
ولی حالا که به عقب نگاه میکنم میبینم توی بچه داری شاید راحتترین مرحله‌اش زایمان بود!سختی های بیشتری در انتظاره یه مامانه
نوزاد کوچولو رو با زردی کولیک رفلاکس شاید نارس و کم وزن میذارن بغل مامانش و میگن حالا برو بزرگش کن و اگه بچه اولت هم باشه و بی‌تجربه باشی به معنی واقعی کلمه پوست میندازی!!
از بی‌خوابی شب برای شیر دادنش از استخون درد وقتی شیر مادر میخوره از نگرانی و استرس که شیرخشک پیداشه براش
مریض شه تب کنه اسهال شه یبوست شه آلرژی به پروتئین گاوی داشته باشه این بین واکسن زده باشه اعتصاب شیر کنه بد غذا باشه
اینا فقط سختی‌هایی که یه مامان تو سال اول زندگی دلبندش تجربه میکنه حالا اطرافیان بماند...
.
.
.
تا این مرحله رو باهم اومدیم و قد کشید منم کنارش قد کشیدم و دنیا رو دوباره و از نگاه اون دیدم.این سری دنیا جای قشنگ تری بود برای زندگی چون بچه‌مو توی بغلم داشتم
ما مامانا بهشت رو زیر پامون گذاشتیم تا بچه‌هامونو عاشقانه بغل کنیم
و با همه چالش‌ها و سختی‌ها من با وجود بچه‌ام آدم بهتری‌ام
و ازش ممنونم که اومد. به عقب که برمیگردم و سختی‌هایی که تجربه کردم رو میبینم،به اینه که نگاه میکنم و تار موی سفیدمو میبینم به بدنم که نگاه میکنم و آثار بارداری‌و زایمان رو میبینم،به صورت بچه‌ام نگاه میکنم و معصومیت‌شو میبینم از تهههه دلم به خودم افتخار میکنم و میگم ارزششو داشت💖

تصویر
۵ پاسخ

بسیار عالی عزیزم بله واقعا ارزش داشت خدا نگهدارشون باشه

دقیقا همینطوره مادربودن خیلی سخته و درعین حال خیلیم شیرینه 💖واقعا خدا قوت میده به مامانا

چه عالی نوشتی عزیزم
دقیقا همین‌طوره ♥️

هیچی اندازه نوزاد نارس ۳۰ هفته سختی نداره

چه دلنوشته‌ی قشنگی👌🥰

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
نکته جالب درباره بارداری
دیروز یه پادکست گوش میدادم.
میگفت تو دوران بارداری بدن مادر و فرزند با هم ارتباط پیوستا ای داره. طوری که حالات جسمی و روحی مادر روی فریند اثر میذاره (تا اینجا رو همه میدونستیم)
ولی ایک ارتباط اینطوری نیست که مثلا اگه مادر غمگین بود جنین هم غمگین بشه یا اگه مادر عصبانی بود جنین هم عصبانی بشه‌. یا اگه مادر یه درد جسمی داشت همون درد رو بچه حس کنه. این ارتباط به این صورته که در اون لحظه جنین در حال تشکیل یا تکامل هر عصوی باشه این عضو دچار نوعی اختلال میشه‌. حالا تو هر مرحله ای که هست همون مرحله مختل میشه‌
برای خودم بنظرم درست بود. چون رشد پسرم از همون اوایل جلوتر از هفته اش بود. حتی تاریخ زایمان دو هفته جلوتر افتاده بود ولی از ماه هفت به بعد من به شدت استرس داشتم و اغلب در حال گریه بودم. از اون ماه به بعد وزن گیریش دچار اختلال شد و برای سونو که رفتیم رشد دستگاه گوارشش از سنش دو یا سه هفته عقب افتاد‌. و طوری که اوایل و اواسط بارداری داشت پیش میرفت پیش بینی میشد حدو ۳ونیم حتی ۴ کیلو با دنیا بیاد ولی با وزن ۳و ۹۰ کرم به دنیا اومد.
نمیگم که خودتو سرزنش کنین. خودمم سعی میکنم شرایط خودمو درک کنم و خودمو سرزنش نکنم. مهم اینه که بچه ام الان یک سالشه و صحیح و سالمه‌. ولی اگه باردارین یا بارداری رو اطرافتون دارین به هر نحوی شده کمکش کنین آرامش دوران بارداریش رو داشته باشه.