نکته جالب درباره بارداری
دیروز یه پادکست گوش میدادم.
میگفت تو دوران بارداری بدن مادر و فرزند با هم ارتباط پیوستا ای داره. طوری که حالات جسمی و روحی مادر روی فریند اثر میذاره (تا اینجا رو همه میدونستیم)
ولی ایک ارتباط اینطوری نیست که مثلا اگه مادر غمگین بود جنین هم غمگین بشه یا اگه مادر عصبانی بود جنین هم عصبانی بشه‌. یا اگه مادر یه درد جسمی داشت همون درد رو بچه حس کنه. این ارتباط به این صورته که در اون لحظه جنین در حال تشکیل یا تکامل هر عصوی باشه این عضو دچار نوعی اختلال میشه‌. حالا تو هر مرحله ای که هست همون مرحله مختل میشه‌
برای خودم بنظرم درست بود. چون رشد پسرم از همون اوایل جلوتر از هفته اش بود. حتی تاریخ زایمان دو هفته جلوتر افتاده بود ولی از ماه هفت به بعد من به شدت استرس داشتم و اغلب در حال گریه بودم. از اون ماه به بعد وزن گیریش دچار اختلال شد و برای سونو که رفتیم رشد دستگاه گوارشش از سنش دو یا سه هفته عقب افتاد‌. و طوری که اوایل و اواسط بارداری داشت پیش میرفت پیش بینی میشد حدو ۳ونیم حتی ۴ کیلو با دنیا بیاد ولی با وزن ۳و ۹۰ کرم به دنیا اومد.
نمیگم که خودتو سرزنش کنین. خودمم سعی میکنم شرایط خودمو درک کنم و خودمو سرزنش نکنم. مهم اینه که بچه ام الان یک سالشه و صحیح و سالمه‌. ولی اگه باردارین یا بارداری رو اطرافتون دارین به هر نحوی شده کمکش کنین آرامش دوران بارداریش رو داشته باشه.

۱۲ پاسخ

چه مطلب عالی چه قدر سخته که اینو به اطرافیان بفهمونی 🥴
بخدا مادر باردار باید بره توی یه خونه تنها زندگی کلا هم فقط غذا های خوب بخوره شبها هم با دوستاش و اونایی که کیف میکنه بره تفریح و خوشگذرونی

من ماه سوم بارداری به صورت خیلی وحشتناکی با همسرم تو جاده ماشینمون چپ کرد.وای چه روز بدی بود...
دوتایی تک و تنها رفتیم بیمارستان نداشتیم. خانواده هامون بفهمن

چه جالب من ماه هشت بارداریم اتفاق بدی افتاد و خیلی ناراحت بودم، توی سونو کفتن که کلیه بچه یه مشکل انسدادی داره
پیش دکتر طب سنتی که میرفتم بهم کفت توی ماه هشت برات مشکلی پیش اومده
تعجب کردم
گفت زمانی که رشد کلیه ها بوده اندوه شدید داشتی

عزیزم شما قرص اسنترا میخورین؟تاثیری داشته براتون

عزیزم من قند بارداری رو گرفتم الان تکلیف چیم؟

سلام مامان دردونه
شربت زینک میتونم بدون تجویز پزشک بدم به دخترم؟
چون هم وزنش کمه و اشتهاشم‌خوب نیس هم میگن برای رشد موهاش خوبه

نکته جالبی بود

منم یاد مشکلات بارداریم میفتم حالم بد میشه و خداروشکر میکنم دخترم سالمه.

چه عالی مرسی از پست های عالیت ممنونم بابت وقتی که برای آگاهی میزاری

کاش اطرافیان کمی تو بارداری درکمون میکردن💔

ممنونم عزیزم عالی بود

چقدر جالب مرسی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
برای مامان باردار
من زمان بارداری بابت یه سری چیزاخیلی غصه خوردم خیلی گریه کردم‌حرص خوردم به خودم استرس دادم الان همه اش تموم شده ولی مسلمااگه با حال خوب و استرس کمتر طی میکردم این دوران رو میتونستم راحت ترباشم و به بچه توی شکمم سخت نمیگذشت
من ناراحت بودم که بچم قراره تیرماهی بشه‌ به دلایلی ولی الان میگم اون هرطور باشه من عاشقشم
میخواستم طبیعی زایمان کنم ولی بچه هفته ۲۸ چرخید و به پا شد و سزارین شدم. اومدن کمکم و تموم شد
ناراحت بودم که با اون حالم قوم شوهر میخوان بیان دیدنی روز بعد زایمان، بابتش گریه میکردم چون نمیتونستم بگم نیاین، دو هفته بعد اومدن، تموم شد ولی راحتم باید میگفتم که نیاین.چاره داشت
بابت اینکه بچم به خودم نره و به خانواده شوهر بره گریه میکردم ولی پسرم شبیه خودم شدولی هرچی باشه اون پسر منه و عاشقمش
از هفته ۳۴ وزنگیری بچه کم شدخودمو خیلی سرزنش کردم و گریه کردم از اینکه تو سونویا بعدش میگفتن بچه ات ریزه درشت نیست خیلی ناراحت میشدم و غصه میخوردم ولی الان پسرم یه سالش شده و صحیح و سالمه به لطف خدا‌.
از فکر اینکه یه سری خرافه ها و حرفهای علط بخوان یادش بدن تو بارداری از غصه دق میکردم یه روزایی. ولی الان میگم من مادر چیکارم؟ منم که متر و معیار پسرم میشم برای باور درست و علط
اگه بارداری بدون:
نگرانی هات مسخره نیستن ولی همشون اتفاق نمیفتن و ببشترشون به خاطر اون حجم از هورمونیه که تو بدنته
بدون همونطور که بچه ات داره بزرگ میشه و آماده تولد میشه درون توهم یه مادر قوی داره بزرگ میشه تا به دنیا بیاد
بدون بچت هرچی باشه آخرین عشق واقعی تو و تو اولین عشق واقعی اونی. به این عشق و پیوند عمیق ایمان داشته باش
قوی باش این روزها میگذره و توبه قدرت نیازخواهی داشت
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
واقعا یه مادر خوشحال ، مادر بهتریه .
من از سال 87شاغل بودم و مداوم سرکار میرفتم. پسرم که به دنیا اومد خیلی تنها بودم. مادرم سنش بالاست . و قبلا دو بار سکته مغزی کرده . اصلا توان نداشت . خواهر هم ندارم. مادرشوهرم هم فوت کرده. خواهر شوهر هم تهران نیست . خیلی تنهایی برام سخت بود. داشتم افسرده میشدم. پسرم که بزرگ تر شد دیدم باید خودم رو نجات بدم. و خب برای من که کسی رو نداشتم حتی برای نیم ساعت پسرم رو نگه داره انتخاب سخت بود . پسرم عاشق بچه هاست .هر وقت میرفتیم پارک عااااشق بچه ها و بازی کردن باهاشونه. خیلی گشتم و بلاخره یه مهدکودک پیدا کردم . الان سه روز در هفته از ساعت ده تا دوازده پسرم میره مهد . خودم صبحانه اش رو میدم، پوشکش رو عوض میکنم . میبرم مهد . ذوق میکنه وقتی میرسیم دم در . ساعت دوازده هم میرم دنبالش . برای نهار و خواب ظهر کنار خودمه . الان حالم خیلی بهتره. خودم هیجان دارم واسه وقتایی که واسه خودمهو دو ساعت چیزی نیست ولی برای من نجات دهنده است . خیلی لذت بخشه . یه وقتایی فقط اون دو ساعت رو میرم با ماشین واسه خودم میچرخم . میرم پیاده روی همون اطراف مهد .
این راهکار برای من جواب داد. نه خودم افسرده موندم و نه پسرم مجبور شد با یه مادر افسرده بی حوصله باشه . با بچه ها بازی میکنه . حتی میان وعده هم که نمیخورد ، براش میذارم و توی مهد کنار بچه ها میخوره . وقتی فیلم خوردنش رو دیدم باورم نمیشد که کنار بچه ها با چه ذوقی میوه اش رو میخورد .
اگه خسته این، اگه افسرده این سعی کنین خودتون رو نجات بدین. نمیگم راه من رو برین. هر کس شرایط و باورها و عقایدش فرق میکنه. فقط میگم خودتون رو از این روزمرگی و افسردگی نجات بدین اگه دچارش هستین
مامان 🌊دریا🌊 مامان 🌊دریا🌊 ۱۳ ماهگی
دریا سه روز و چهار شب تب داشت. بعد از شب اول که دیدم تبش رسید به ۳۸ و یک‌بار بالا آورد دیگه از فکر اینکه تب به خاطر دندون هست اومدم بیرون. تب دندون انقد بالا نمیره و علامت همراه هم نداره. همون روز بردمش دکتر. حتما همون روز اول بچه رو ببرید دکتر. دکتر معاینه کرد و از روی قرمزی گلو گفت ویروسیه و همون روز گفت سه روز تب خواهد داشت. در مورد رژیم دارویی که داد اصلا نمیخوام چیزی بگم چون بسته به وضعیت بچه کاملا فرق داره. فقط خواستم از تجربه خودم بگم که هر بار با وجود دارو تبش رفت بالا پوشکش رو باز کردم و یه حوله که با آب ولرم خیس شده بود گذاشتم رو کشاله های رانش خیلی تاثیر داشت توی افت دما. لباس نخی خیلی سبک بپوشونید. اصلا پاشویه توی آب و وان نکنید چون باعث لرز میشه. هوای خونه خیلی خنک باشه ولی در جریان مستقیم باد پنجره یا کولر نباشه. عین یه شمشیر دو لبه حواستون همون جور که به تب هست به لرز هم باشه. در مورد تغذیه هم چون گلوش قرمز بود میشد حدس زد که سوزش داره و من ترجیح دادم با توجه به سختی بلع و ضعف معده که داشت غذاهای سبک انتخاب کنم. سیب زمینی که توی ایرفرایر یا تابه با روغن زیتون کم پخته ( و نه سرخ) شده باشه و برای بچه های بالای یه سال کمی نمک ( برای جبران الکترولیت ها) گزینه خوبیه.‌شفته پلوها مثل شوید یا ماش پلو با کمی ماست پروبیوتیک هم عالیه. هدف از تغذیه توی این دوران جذب پروتتین یا آهن مثل روزهای عادی نیست. فقط دریافت انرژی از غذاهای با هضم راحت هست. نون اگه میخورن هم بدین دستشون بخورن هم معدشون برای خوردن دارو پر بشه هم انرژی کربوهیدرات رو دریافت کنن .‌اگه تهوع و استفراغ ندارن سوپ سبک هم گزینه خوبیه ولی اگه دارن میتونه تشدید کنه و غذاهای خشک ارجح هست.‌
مامان رادوین مامان رادوین ۱ سالگی
سلام دوستان ممنون میشم اگه کسی می‌دونه راهنمایی کنه خیلی ناراحتم امروز دیدم دندون های پایین پسرم پایین لثه اش یک کوچولو سیاه شده از چی می‌تونه باشه ؟ قطره آهن لیپوزوفر میخوره و مولتی ویوا کیذر
تا ماه پیش لیپوزوفر قرمز می‌خورد الان دکترش لیپوزوفر آبی داده و چون یک مقدار کم خون بوده گفت دو قطره چکون بده یعنی از اینه؟
یا این که مولتی هم میتونه سیاه کنه من فقط سه روز مولتیش تموم شده بود از دیجی کالا سفارش دادم تا برسه دیدم که مولتی یک دونه از بهداشت گرفته بودم داشتم ففط سه روز از اون دادم من تا حالا هیچ قطره ای از بهداشت نداده بودم اصلا نمیگرفتم حتی این مال همون اوایل بود که دنیا اومده که کنار بود باز نکرده بودم حالا چکار کنم به خدا من آنقدر حساسم که با مسواک انگشتی همش تمیز میکنم دندون هاشو و این که شیرشب هم من از هفت ماهگی قطع کردم پس چرا اینطوری شده !!!!! شیشه شیر هاشو با مایع مخصوص می‌شورم حتما ابجوشی میکنم این کارارو از همون اول اول انجام دادم پس الان چی شده یعنی !!!!!!!؟ 😔😔
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
سلام امشب میخوام یکم با مادرای زحمت کش صحبت کنم.
میخوام به مادرهایی که حس میکنن مادر خوبی نیستن بگم من این حسو خیلی خوب درک میکنم چون خودمم اینجوری بودم مخصوصا که یه مدت پشت هم امیرحسین مریض میشد انواع ویروساروگرفت حتی دوبار بیمارستان بستری شد و من همش خودمو سرزنش میکردم.
میدونم خیلیا از اطرافیان حرف میشنون و بیشتر اذیت میشن اما اینا همش افکار اشتباهه هیچ آدمی تو دنیا جای مادر رو برای بچه نمیگیره و هیچکس مثل اون مادر خوب و بد بچشو نمیدونه و نمیتونه ازش مراقبت کنه درسته که گاهی ممکنه اشتباهم بکنه این طبیعیه مخصوصا برای مادر اولی ها اما دلیل نمیشه مادر خوبی برای فرزندت نباشی
تو یه مادری که اگر بچت غذا نخوره تو حالت بده
اگر وزن نگیره یا کم بگیره تو از همه بیشتر عصبی میشی وحالت بده
اگر گاهی سر خستگی چیزیم به بچت بگی طبیعیه
پس بدون تو بهترین مادر برای فرزندت هستی اگر لیاقت نداشتی خدا بهت این بچه ماه و فرشته معصومو نمیداد بنابراین قوی باش با قدرت ادامه بده خودتو باورکن خدا هم پشتته
توبهتزینی❤
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
آیا شاغل بودن مادر باعث میشه بچه آسیب ببینه ؟
به نظرم این سوال به این سبک غلطه. ما چه شاغل و چه خانه دار می تونیم به بچه مون آسیب بزنیم.سوال اصلی اینه که شاغل بودن در چه حالتی می تونه به بچه آسیب بزنه . بله شاغل بودن میتونه آسیب میزنه چون ممکنه شغل ما جوری باشه که وقتی میرسیم خونه اونقدر خسته باشیم و انرژیمون پایین باشه که دیگه نای ارتباط گرفتن با بچه مون رو نداشته باشیم. ولی یه وقتایی هست من از اون شغل،اینقدر انرژی میگیرم و چون میل به پیشرفت دارم و میخوام یه اثرگذاری اجتماعی داشته باشم وقتی میام خونه اتفاقا انرژی دارم . دوست دارم با بچه ام بازی کنم. مهم اینه چه شاغل و چه خانه دار فرزندپروری درست رو بلد باشیم. توی اون تایمی که با بچه هستیم، رفتار با کیفیت داشته باشیم و نیازهای روانی بچه رو به خوبی برطرف کنیم.
پس شاغل بودن یا خانه دار بودن هیچ کدوم مزیت نیست . مهم اینه که در هر شرایطی که هستیم با کیفیت رفتار کنیم .
من خودم الان یه مامان خانه دارم ، که دارم برنامه ریزی میکنم و شرایط رو اماده میکنم که تا شش هفت ماه دیگه که پسرم یک سال و نیم اش تموم شد ، برگردم سرکار . ولی الان خانه دارم
مامان نیکی✨️🐣 مامان نیکی✨️🐣 ۱ سالگی
بارداری سختی های خودشو داره از ویار و حالت تهوع اولش تا استرس تکون نخوردناش و بی‌خوابی و تنگی نفس و تکرر ادرار و فشار آخرش
حالا برای یه سریا سختی ها دوبرابر هم میشه لکه‌بینی یا سرکلاژ و استراحت مطلق...
تو اون دوره زایمان هم که انگار غول مرحله آخره!برا هرکسی یه چالشی داره حالا چه طبیعی چه سزارین بازم دوتاش سختی خودشو داره
ولی حالا که به عقب نگاه میکنم میبینم توی بچه داری شاید راحتترین مرحله‌اش زایمان بود!سختی های بیشتری در انتظاره یه مامانه
نوزاد کوچولو رو با زردی کولیک رفلاکس شاید نارس و کم وزن میذارن بغل مامانش و میگن حالا برو بزرگش کن و اگه بچه اولت هم باشه و بی‌تجربه باشی به معنی واقعی کلمه پوست میندازی!!
از بی‌خوابی شب برای شیر دادنش از استخون درد وقتی شیر مادر میخوره از نگرانی و استرس که شیرخشک پیداشه براش
مریض شه تب کنه اسهال شه یبوست شه آلرژی به پروتئین گاوی داشته باشه این بین واکسن زده باشه اعتصاب شیر کنه بد غذا باشه
اینا فقط سختی‌هایی که یه مامان تو سال اول زندگی دلبندش تجربه میکنه حالا اطرافیان بماند...
.
.
.
تا این مرحله رو باهم اومدیم و قد کشید منم کنارش قد کشیدم و دنیا رو دوباره و از نگاه اون دیدم.این سری دنیا جای قشنگ تری بود برای زندگی چون بچه‌مو توی بغلم داشتم
ما مامانا بهشت رو زیر پامون گذاشتیم تا بچه‌هامونو عاشقانه بغل کنیم
و با همه چالش‌ها و سختی‌ها من با وجود بچه‌ام آدم بهتری‌ام
و ازش ممنونم که اومد. به عقب که برمیگردم و سختی‌هایی که تجربه کردم رو میبینم،به اینه که نگاه میکنم و تار موی سفیدمو میبینم به بدنم که نگاه میکنم و آثار بارداری‌و زایمان رو میبینم،به صورت بچه‌ام نگاه میکنم و معصومیت‌شو میبینم از تهههه دلم به خودم افتخار میکنم و میگم ارزششو داشت💖
مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۷ ماهگی
مرگ از من 2 تا ادم ساخت یه ادم که باید برای رایانش دوام بیاره و یه ادم که غم رهامو نمیتونه تحمل کنه نمیتونم یقه کسی رو بگیرم جز خودم کسی مقصر نیست بچه ی سالم و زیبام رو از دست دادم مردم به من میخندن بعضیا فرار میکنن بعضی ها هم حوصلمو ندارن سخته نبرد بین ضعیف بودن و قوی بودن هر بار یکی غلبه به اون یکی میکنه یکبار غم رهام سر تا پامو میگیره با خودش به اون اعماق میبره گاهی رایانم با نوازشش به من میگه تو باید ادامه بدی هر کسی این درد رو نمیفهمه چون یا غالب هست یا مغلوب یا  پیروز یا شکست خورده ولی کسی بین این دو تا نیست بین مرگ و زندگی نیست بین 2 تا بچه اش نیست هر کسی کنار بچه هاشه ولی من باید رهامم رو تو خواب پیدا کنم اونم نمیاد بعضی وقتا از زمان حال کنده میشم و میرم پیش رهام ولی زودی باید به خودم بیام چون رایانم هنوز کوچیکه و داره اذیت میشه شیر افسرده مادر افسرده رفلاکس و آلرژی و درد بی پایان مادرش ولی بازم مهربونه و بهم لبخند میزنه
رهامم اومد بغلم و بعدش چشماش بست و رفت هر چی التماس کردم نموند و رفت بچه ام تو دستام رفت هر چنگی میزدم به خودم و زمین بی فایده بود غم رهام یه روزی منو از پا میندازه دوست داشتن بچه ادم با بقیه دوست داشتنا فرق داره خصوصا اگه مادر باشی همون تست مثبت تو رو از خودت جدا میکنه و یه ادم دیگه میشی ادمی که باید از بچه هاش محافظت کنه وای به حال مادری مثل من که از پسش برنیومده باشه زجر تا اخر عمر ولش نمیکنه کم کم اب میشه ذره ذره بی عرضگی های بی پایان ولش نمیکنه اینکه همه چی رو تو زندگیت باخته باشی عمر جوونی کنکور درس اینده شغل شخصیت و حالا اخرین ضربه بچه ات تو دستای خودت میبازی...