همه بچها تو این سن اینجورین ما که دوریم از بقیه دیشب داداشم و خانمش اومدن وسیله بیارن برامون بعد اینکه رفتن هامین دو ساعت گریه کرد که منم باهاش برم
بیا بهت جایزه بدم بیا برات خوراکی بخرمم جواب نمیده دیگه رشوه دادن جواب نمیده دیت اونا رو میگیره میگه ابنا رو هم ببریم😐🤦🏻♀️چند بار بزور با خودمون یا اوردیمشون خونه یا بردیم فروشگاه ولی زنداداشم گفت نبر بدعادت میشن باید سرساعت خونه باشن
خیلی سخته کنار کسی که بچه داره زندگی کنی بچه تربیتش بهم میخوره
شما اول خودت به تراپی نیاز داری قشنگم بچه ست بچه منم همینه خصوصا وقتی میرم خونه پدرم اون بنده های خدا از ترس تا سرویس هم نمیتونن برن پشتشون گریه میکنه سعی کن اول آرامش خودت رو حفظ کنی بعد مدیریت کنی با عصبانیت و ... چیزی درست نمیشه
پسر منم همینه دوتا دوست داره میره پیششون وقتی ام میخوان جدا شن هم خودش هم دوستاش کلی جیغ میزنن گریه میکنن بابچه های فامیلم همین بساط و دارم طبیعیه
من جاریم طبقه بالامون بچه هاش میان پسرم پشت سرشون گریه میکنه دیشب ساعت ۱۲ میخواست بره بالا عموش از خواب بیدارشده اومده بردش چند دقیقه همه بچه ها همینن
عزیزم بچه تو این سنش همینه جای دیگه ام بری به بچه دیگه وابسته میشه اونو ببینه یا صداشو بشنوه همین اداها و در میاره به نظرم مقاومت کن چند بار خواست نبر وقتی اونا اونجاان
وای منم این دردسر رو دارم ، ما تو بلوکی که میشینم پررر بچه هست بعد میان تو طبقات بازی میکنن و سروصدا ، پسر منم هوایی میکنن، یا حتی کاری هم نداشته باشه میان در میزنن میگن میخوایم بیایم با پویان بازی کنیم فوقش نیم ساعت بازی میکنن بعد خسته میشن میرن پسرم منو دیوانه میکنه که ما هم بریم بیرون، دیگه الان که هوا خوب شده از شب قبل ناهار میذارم یا صبح زود میذارم دیگه از ساعاتی نه و نیم ده که صداشون میاد و پسرم میخواد بره میریم بازی میکنیم گاهی شده ساعتای یک که باباش میاد با گریه میایم تو، چارهای نیست بچه.ن و دنبال بازی ، اگر میتونی باهاشون همراه شو، یا وقتای دیگه که میخوای اونجا نایسته بغلش کن هرچی هم بهونه گرفت بگو مثلا میخوایم بریم فلانجا خرید یه چیزی بگو که وسوسه بشه بیاد، میفهممت خیلی شرایط سختیه نمیشه به اونا هم چیزی گفت اینطرف هم بچه خودمون بچه هست حالیش نمیشه
ما که از همه دوریم و این مکافات رو داریم
اگه کسی اومد خونمون و خواست بره که النا گریه میکنه،مثلا مامانم چند روز میاد میمونه و میره تا چند روز من مکافات دارم و هی باید زنگ بزنم صحبت کنه و شب و نصف شب هم پامیشه با گریه و جیغ که چرا مامان جون منو نبرده
اگه جایی رفتیم که دیگه نمیخواد برگرده خونه و با جیغ و گریه میاریمش
عزیزم منم با جاریم تویک حیاطم بچه هامون چهارماه فاصله دارن پسرمنم اینجوریه دخترجاریمم اینجوریه بچه ن دیگه کاریش نمیشه کردولی من به پسرم فهموندم که بدون من یاباباش اجازه نداره هیچ جابره بامابایدبره باماهم برگرده الان کمترگریه میکنه وقتی میریم پیششون بگم بریم دیگه گریه نمیکنه وباهم میاد
منم همین مشکلو با مامانم دارم🤦🏼♀️
از ترس گریه کردناش نمیرم خونه مامانم
دختر منم ایجوره ولی من با وعده شهر بازی یا شکلات یا چیزی ک دوس داره کولش میزنم میبرمش خونه بعد دیگ از سرش میپره کاری نداره
کم کم با اسباب بازی و شهر بازی و اینا سرگرمش کن
واسش دوستاي جديد پيدا كن باهاشون رفت و امد كن بچه س دوست داره همبازي داشته بلشه اگه رابطه خوبي با زن داداشت داري بچه هاشو دعوت كن خونتون هديه و خوراكي واسشون بخر تا با پسرت بازي كنن
در طول هفته ببرش كلاس مادر و كودك و مهدكودك تا دوست پيدا كنه
دكتر هلاكويي ميگه دوست خوب واسه بچه هاتون بخرين
اووف کارا دختر من گفتی اینم بچه ها خواهر شوهرم میبینه همین کار میکنه کنار هم هستن خونه هامو همین طور روز میزنه جیق میزنه میگه بریم خونشون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.