لطفا اگه چنین تجربه ای دارید کمکم کنید والا کلافم اعصابم خرابه....
ما با داداشم اینا تو یه منطقه ایم ساختمونمون تو یه کوچس سر کوچه هم فضای سبز و سوپری اینا هست برادرم دو تا دختر داره دیگه هوا ها خوب شده یا با دوستاشون تو کوچه یا تو پارک... پسرم حوصلش سر میره میگه بریم سر سره بازی یا گاهی میریم فروشگاه خرید داریم یا اصلا میخواییم بریم بیرون بچه های برادرم میبینه مثلا نیم ساعت اینا کنارشون وایمیستیم میگم بریم دیگه یا اونا میخان برن شروع میکنه به زر زدن گریه و جیغ اعصابم خراب میشه هر بار هربار گریه میکنه ممکنه تو روز ۳ دفه ببینه اونا رو زر میزنه هر بار یک ساعت یا حتی از پنجره هم میبینه گریه میکنه میگه بریم پیششون میریم پیششون خب اونام بچن با دوستای خودشون مشغولن ده دقه با پسرم وقت میگذرونن بعد میرن با دوستای خودشون بازی میکنن بدو بدو میکنن بچه من حرص میخوره جیغ میکشه پاشو میکوبه زمین میگه نرن🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️والا کلافم نمیشه از خونه اصلا بیرون نبرمش که بچه تو خونه کلافه میشه پنجره باز میکنم صداشون میاد
ینی فقط پشت سر اونا گریه میکنه والا رد دادم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
اونام گاهی خسته میشن بهش محل نمیزارن این جیغ میکشه دندوناشو رو هم فشار میده دستاشو مشت میکنه میزنه تو صورت....چیکار کنم چطوری از سرش بندازم اونا رو
فکرم اینا فقط خونمو بفروشم از این منطقه برم دیگه جلو چشمم نباشن حس میکنم اثرات منفی دارن رو بچم میزارن انگار دارن عصبیش میکنن اگه تجربه ای دارید بگید

۱۴ پاسخ

همه بچها تو این سن اینجورین ما که دوریم از بقیه دیشب داداشم و خانمش اومدن وسیله بیارن برامون بعد اینکه رفتن هامین دو ساعت گریه کرد که منم باهاش برم

بیا بهت جایزه بدم بیا برات خوراکی بخرمم جواب نمیده دیگه رشوه دادن جواب نمیده دیت اونا رو میگیره میگه ابنا رو هم ببریم😐🤦🏻‍♀️چند بار بزور با خودمون یا اوردیمشون خونه یا بردیم فروشگاه ولی زنداداشم گفت نبر بدعادت میشن باید سرساعت خونه باشن

خیلی سخته کنار کسی که بچه داره زندگی کنی بچه تربیتش بهم میخوره

شما اول خودت به تراپی نیاز داری قشنگم بچه ست بچه منم همینه خصوصا وقتی میرم خونه پدرم اون بنده های خدا از ترس تا سرویس هم نمیتونن برن پشتشون گریه می‌کنه سعی کن اول آرامش خودت رو حفظ کنی بعد مدیریت کنی با عصبانیت و ... چیزی درست نمیشه

پسر منم همینه دوتا دوست داره میره پیششون وقتی ام میخوان جدا شن هم خودش هم دوستاش کلی جیغ میزنن گریه میکنن بابچه های فامیلم همین بساط و دارم طبیعیه

من جاریم طبقه بالامون بچه هاش میان پسرم پشت سرشون گریه میکنه دیشب ساعت ۱۲ میخواست بره بالا عموش از خواب بیدارشده اومده بردش چند دقیقه همه بچه ها همینن

عزیزم بچه تو این سنش همینه جای دیگه ام بری به بچه دیگه وابسته میشه اونو ببینه یا صداشو بشنوه همین اداها و در میاره به نظرم مقاومت کن چند بار خواست نبر وقتی اونا اونجاان

وای منم این دردسر رو دارم ، ما تو بلوکی که می‌شینم پررر بچه هست بعد میان تو طبقات بازی میکنن و سروصدا ، پسر منم هوایی می‌کنن، یا حتی کاری هم نداشته باشه میان در میزنن میگن می‌خوایم بیایم با پویان بازی کنیم فوقش نیم ساعت بازی میکنن بعد خسته میشن میرن پسرم منو دیوانه می‌کنه که ما هم بریم بیرون، دیگه الان که هوا خوب شده از شب قبل ناهار میذارم یا صبح زود میذارم دیگه از ساعاتی نه و نیم ده که صداشون میاد و پسرم میخواد بره میریم بازی میکنیم گاهی شده ساعتای یک که باباش میاد با گریه میایم تو، چاره‌ای نیست بچه.ن و دنبال بازی ، اگر میتونی باهاشون همراه شو، یا وقتای دیگه که میخوای اونجا نایسته بغلش کن هرچی هم بهونه گرفت بگو مثلا می‌خوایم بریم فلان‌جا خرید یه چیزی بگو که وسوسه بشه بیاد، می‌فهممت خیلی شرایط سختیه نمیشه به اونا هم چیزی گفت اینطرف هم بچه خودمون بچه هست حالیش نمیشه

ما که از همه دوریم و این مکافات رو داریم
اگه کسی اومد خونمون و خواست بره که النا گریه میکنه،مثلا مامانم چند روز میاد میمونه و میره تا چند روز من مکافات دارم و هی باید زنگ بزنم صحبت کنه و شب و نصف شب هم پامیشه با گریه و جیغ که چرا مامان جون منو نبرده
اگه جایی رفتیم که دیگه نمیخواد برگرده خونه و با جیغ و گریه میاریمش

عزیزم منم با جاریم تویک حیاطم بچه هامون چهارماه فاصله دارن پسرمنم اینجوریه دخترجاریمم اینجوریه بچه ن دیگه کاریش نمیشه کردولی من به پسرم فهموندم که بدون من یاباباش اجازه نداره هیچ جابره بامابایدبره باماهم برگرده الان کمترگریه می‌کنه وقتی میریم پیششون بگم بریم دیگه گریه نمیکنه وباهم میاد

منم همین مشکلو با مامانم دارم🤦🏼‍♀️
از ترس گریه کردناش نمیرم خونه مامانم

دختر منم ایجوره ولی من با وعده شهر بازی یا شکلات یا چیزی ک دوس داره کولش میزنم میبرمش خونه بعد دیگ از سرش میپره کاری نداره
کم کم با اسباب بازی و شهر بازی و اینا سرگرمش کن

واسش دوستاي جديد پيدا كن باهاشون رفت و امد كن بچه س دوست داره همبازي داشته بلشه اگه رابطه خوبي با زن داداشت داري بچه هاشو دعوت كن خونتون هديه و خوراكي واسشون بخر تا با پسرت بازي كنن
در طول هفته ببرش كلاس مادر و كودك و مهدكودك تا دوست پيدا كنه
دكتر هلاكويي ميگه دوست خوب واسه بچه هاتون بخرين

اووف کارا دختر من گفتی اینم بچه ها خواهر شوهرم میبینه همین کار می‌کنه کنار هم هستن خونه هامو همین طور روز میزنه جیق میزنه میگه بریم خونشون

سوال های مرتبط

مامان اقاایمان👶 مامان اقاایمان👶 ۲ سالگی
سلام خانما خواهشا راهنمایی کنین دیگه من رد دادم🤦🏻‍♀️
الان حدود دوهفته هست پسرم همش بهونه های الکی میگیره مثلا صبح بلند میشه گاهی اوقات با گریه هر چی میگم چی میخای فقط گریه بغلش کنم نازش کنم باهاش حرف بزنم بدتر میکنه جیع و گریه اش رو..باباش بنده خدا ۳ از سرکار میاد ناهار ک اولش نمیزاره بیارم با هزار ناز و ادا سفره رو پهن میکنم بعد گریه میکنه ک نخورین بابا نخوره مامان هم نخوره باید یواشکی شوهرم بخوره بره باز سرگرمش کنه که من بخورم🤦🏻‍♀️ یا خودش میگه بریم بیرون حاضر میشیم بریم میگه من نمیام ..حالا الانا دیگه مخم نمی‌کشه ب شوهرم میگم نمیاد ولش کن بیا ما بریم درو می‌بندیم میریم میگه منم میام خلاصه میبرمش اومدنی باز داستان داریم از خونه طرف باشیم نمیاد همین داستانا رو داریم تو ماشین هم بریم دور بزنیم بعد که میرسیم خونه میگه نمیام از ماشین نمیاد پایین من که حوصلم‌نمیکشه میرم خونه...باز شوهرم درماشینو میبنده خودش میره پشت ماشین که فک کنه کسی نیست بعد پسرم صدا میزنه بابا بابا ...که بیاد پایین....الانم بالشت و پتو وسط خونه میگه جمع نکن میگم باشه صبحونه آوردم بخورم از ساعت ۱۰ میگه تو نخور گفتم باشه حالا میخام جمع کنم گریه میکنه جمع نکن🤦🏻‍♀️بخدا دیگه صبرم تموم شده اصلا این بچه با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه فقط دنبال منه🤦🏻‍♀️ دیروز اینقد دعواش کردم و حتی زدمش 😔 روانشناس اینستا دیدم میگه با یه جیز سرشو گرم کنین بخدا سرشو گرم میکنم یه لحظه برمیگرده باز یادش میاد گریه و جیغ که چرا مثلا فلان کارو کردی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️دیگه رد دادم ...چکار کنم بجه های شماهم همینن یا نه ؟
مامان فندقم مامان فندقم ۳ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده