منم از اول تا آخر دسشویی بودم😬بد ویارترین
خوشبحالت واقعااااااااا
استراحت مطلق و سرکلاژ و پساری تا دستشویی ام چهاردست و پا میرفتم😔
افسردگی قبل و بعدشو فاکتور بگیرم دوران بارداریم خیلی خوب بود من مامانم نزدیکم نیست با مادرشوهرم تو یه ساختمونیم ناهار و شام اونجا بودم اون۹ماهو🫠🤌🏿
منم خیلی اذیت شدم مادرم فوت کرده بود که بخواد کمکم کنه مادر شوهرم اصلا دلش برای عروس نمیسوزه فقط به فکر خودش دست تنها خییلی اذیت شدم
منم خیلی خوب بود برام فقط ماه اخر کمی فشار بالا شدم سختم بود
من تا ۴ ماه همش حال تهو داشتم و از شوهرم بدم میومد و همش خونه مامانم بودم البته استراحت مطلق بودم بعد ۴ ماه اومد خونه کم کم بهتر شوم ناهارا مادر شوهرم زنگ میزد میگفت آماده نکن بخواب میفرستم برات شام هم زنگ میزد میگفت الان میفرستم بیان دنبالت بیا اینجا شام آماده نکن ولی خوب اصلا یه جا نمیموندم تو ۸ ماه عین اسب پله های خونمونو میرفتم و میومدم یا زور میزدم تخت دونفره رو جا بجا میکردم😂😂
دقیقا منم
اگه زایمانم مثل بارداریم بود کلی بچه میاوردم
یادمه همسرم میگفت مینا کمک نمیکنه بجاش کاراشو من میکنم (مهمونی خونه مادرشوهرم)
جاریام همیشه باخنده میگفتن خدا بده شانس
برادر شوهرامم وقتی شوهرم نبود هی هوامو داشتن که کار نکنم🤣😍
عزیزم اسم این قاب های گوشی چیه؟ من دقیقا از اینا میگردم ولی نمیدونم اسمش چیه به فروشنده هم هرچقدر توضیح میدم نمیفهمه چی میخوام کلا پیدا نمیکنم😅
عالی بود برا منم ویار داشتم ۲۰ کیلو کم کردم ولی همه خیلی بهم کمک کردن و هوام رو داشتن
خوشبحالتتتتتتتتت
استراحت مطلق بودم
و افسردگی گرفتم 🥺
خوش ب سعادتتون عزیزم
من دقیقا از وقتی متوجه شدم باردارم ساختمون سازیمونم شروع شد تا ی روز قبل زایمان صبونه و ناهار کارگرارو خودم اماده کردم تقریبا پنج ماهه بودم ک مادرم عمل دیسک کمر کردن و سه ماه استراحت مطلق بودن ک مراقب مامانمم بودم
میتونم بگم سخت ترین روزای زندگیم همون دوران حاملگیم گذروندم ولی شکر ک گذشت ،دخترم کنارم خوابیده، مادرم خداروشکر کمرش بهتره، تو خونمونم زندگی میکنیم😁
متاسفانه هر دو بچه هام ن بارداری ن زایمان کسی رسیدگی نمیکرد خانواده شوهر صفر هیچ هیچ ن غذا فرستادن ن کمک کردن
من با ویار خیلی سخت همش تنها مادرشوهرم جفت خونه ام بود نه ماه هیچ نگفت بیاین اینجا غذا بخورین خیلی سخت بود وقتای ک حالم خیلی بد بود میرفتم خونه مامانم یا سفارش میدادم خیلی بده بدون کمک
بنده خوب خدا شماییی
من بارداریم سخت بود تا اتاق عملم معدم درد بود تا هفته ۳۵ ام سرکار بودم ولی هم خانواده خودم هم همسرم واقعا کمک کرد
البته خدارو هم واسه خوشگلیت تو بارداری شکر کن من انقدر زشت شده بودم ک خواهر شوهر کثیفم چند روز مونده بود ب زایمانم و ب شدت آنفولانزا گرفتم در حد مرگ برگشت بهم گفت چقدر زشت و سیاه شدی هیچ وقت یادم نمیره
من از اول تا آخر بیمارستان بستری بودم آخرشم سزارین اورژانسی شدم🤮
سخت ترین حاملگی رو داشتم
خداراشکر به لطف شوهرم خیلی خوب بود اصلا اذیت نشدم فقط اینکه من شدیدن کم خون بودم یکم اذیت شدم
الهی خیر نبینه مادر شوهرم که خاله خودمم هست 🤦
مذخرف تنها بودم مادرم شهرستان مادر شوهرمم خیلی پیر ماهی یه بار سر نمیزد همش تنها کار خونه غذا همه کارام تنها بودم بمیرمم دیگه نمیارم
من ک تا ۶ ماهگی ویار و حالت تهوع داغونم کرد یعنی هنوزم یادم میفته دلم از حاملگی دوباره پشیمون میشم
وای خب همسرم و خانوادم خیلی بهممیرسیدن☺️😇
دوران بارداریم خیلی سخت بود همش توی خونه به پهلو میخوابیدم یک روز درمیون درمانگاه بودم توی نه ماه فقط دوهفته تهوع نداشتم
فقط برای دکتر ازخونه بیرون میرفتم چهارپنج بارم رفتم خونه بابام اونم هرچیمیخوردم ....
نهایتا دوازده کیلو کم کردم
وزایمان اورژانسی داشتم
خیلی سخت گذشت بهم
میخواستمم نمیتونستم غذادرست کنم
یا همسرم درست میکرد یا مادرم
من تا چهار ماه حالت تهوع امونم نمیداد هرچی میخوردم گلاب به روت بالا می آوردم خیلی بد بود الآنم خواهرم اینطوریه طفلک
خدارو شکر 🧡🧡🧡🧿🧿🧿🧿
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.