۳ پاسخ

پسر من فقط از همونیای شلوغ بدش میاد 15نفر بیشتر بشن گریه میکنه بریم همش گریهههه میگه بریم یعنی عید همه مهمونیارو کوفتمون کرد ده بار با شوهرم دعوامون شد

سعی کن خونه خیلی ساکت نباشه

بیرون زیاد ببرش
پارک
خانه بازی
کارگاه مادر و کودک
دم غروب با هم برید پیاده روی
همین بیرون رفتنا و تو جمع بودنا کم کم ترسش رو میریزه و اجتماعی ترش میکنه

سوال های مرتبط

مامان پناه ❤️ مامان پناه ❤️ ۲ سالگی
چند مدته خیلی با شوهرم بحث میکنیم دلم از دست خانواده شوهرم پره نمی‌دونم حق دارم یا نه شاید خیلی حساسم نمی‌دونم
مادر شوهرم تو کارای بچه داری یکم دخالت می‌کنه نمی‌دونم از روی دوست داشتنه یا چیه فقطم دخالتش رو بچه منه خسته شدم نمی‌دونم کجا برم فرار کنم چیکار کنم
من بچمو هر وقت حموم میبرم پشت سرش مریض میشه دیر به دیر حمومش میبرم از این طرف پدرم نمی‌ذاره ببرم حموم میگه بچه مریض میشه از اون طرف مادر شوهرم هی زنگ میزنه میگه بچه رو ببرین حموم خیلی اعصابم خورده بچم مریض بود مادر شوهرم هی به من می‌گفت تو خیلی حساسی همش بهم میگه تو حساسی
بچم تا یک‌سالگی شبا نمیخوابید همش بهم میگفتن آخر شبا غذا بهش زیاد میدی بچه داره نمیتونه بخوابه یا تا میرفتم به بچه غذا بدم می‌گفت بشه زیاد بهش نده نمیتونه بخوابه میگفتم همش همینقدر غذا میخوره بهش سرکوفت میزد می‌گفت واسه همینه بچت نمبخوابع دیگه یا روزایی که بچم حساسیت به پروتیین گاو داشت شیر خشکشو بهش نمیساخت همش می‌گفت بچه چرا رشد نمیکنه قدش کوتاهه بچه های فلانی اینقدر چاقه فلانه بهانه
قبلاً که ما یکم دیر بچه دار شده بودیم و بعد از پنج سال بچه دار شدیم هر کدوم از فک و فامیل باردار میشد یا زایمان میکرد سریع میومد بهم میگفت تازه زایمان کرده بودم سزارین بودم می‌گفت نمیتونی به بچه شیر بدی اگه دختر پایین بود اینقدر قشنگ بچه داری بلد بود یا می‌گفت شکمتو از بس نبستی همینطوری بزرگ مونده اینم بگم که فقط مشکلاتم با اینا تو این موارد نیست کلا خیلی با من کار دارن سه تا جاری هستیم فقط و فقط تو زندگی من دخالت میکنن نمی‌دونم اینا اسمش دخالته یا از روی دوست داشته من زیادی حساسم شما بهم بگین ؟؟؟؟