۳۲ پاسخ

تو‌ایران زندگی کردن کلا حسرته خیلیا حسرت معیشت معمولی دارن چه برسه ……سوال خوبی نبود بنظرم

یه روتین زندگی خوب
نمی‌دونم هر کار میکنم نمیشه
دوست دارم همزمان که مامان خوبی باشه خانوم خوبی باشم و خونه دار خوبی باشم و دانشجوی خوبی باشم و هم حال خودم خوب باشه
نمی‌دونم اصلا امکانش هست یا نه چون از هر طرف میگیرم یطرف از دستم در می‌ره

یه خونه خوب لباس خوب اول بخودم برسم روحیه ام باختم😞

مهاجرت🥺😭

حسرت معلم شدن و زندگی خوب و الانم مهاجرت

من چي بگم وچي نگم/🥺😔

اول ازدواج خواهر و برادرام با آدم درست و از خدا ترسش و دومی هم پزشک شم خیلییی ام قشنگ درس میخوندم ولی موقع کنکورم اتفاقای خوبی نیوفتاد و بعد .بعد بدتر شد دیگ نشد همیشه خدا هر روز حسرت میخورم

حسرت چیزی ندارم راضیم عزیزم❤❤

من راضیم خداروشکر ❤

منم دوس داشتم پزشک بشم ولی چون کارم مرتبط با پزشکی بود و ازنزدیک با مشکلاتشون اشناهستم
خداروشکرکردم بیخودی وقتمو انرژیمو صرف پزشکی نکردم
از دور فقط قشنگه
شیفتهای طولانی مسوولیت زیاد داغونشون میکنه
حقوقشونم فقط برا ی عده که اسم درکردن زیاده.

حسرتم از ۱۴ سالگی این بود که پدرم کنارمون باشه ولی نخواست هیچوقتم نمیخواد این بزرگترین حسرت زندگیمه که باهیچ بهایی خریداری نمیشه

عزیزم واسه رشد موهاش چیکار کردی

مجردی زندگی کردن یکی از آرزوهای بزرگ من بود که خانوادمم باهاش مخالف نبودن، ولی چون از سن کم با همسرم دوست بودم ، ایشون نزاشت و گند زد به ارزوم😐😂
کلا خیلی دوست داشتم تنها زندگی کردن رو تجربه کنم هنوزم بهش فکر میکنم بعضی وقتا ولی خب آرزوی محاله 🥲

دو تا
یکی اینکه درآمد داشته باشم و دستم تو‌جیب خودم باشه
دوم اینکه یه شوهر عاشق وفادار داشته باشم که فک کنم با خودم ببرم‌تو گور

منم خیلی حسرت دارم نمیدونم کدومو بگم
الان بزرگ ترین حسرتم اینه کاش دستم تو جیب خودم بود و درآمد داشتم

من حسرت ی زنانی زیاد داشتم
الان که مینویسم
هر چی فکر میکنم و میبینم گویا خدایا ی جور دیگه برام جبران کرده
بازم شکررر
حتما مصلحت تو این بوده که بازم شکررررر

منم میخواستم پزشک شم
بعده ها فهمیدم اشتباه کردم مسیر رو اشتباه رفتم مدرسه نزاشت برم تجربی منم ابله .....
اپلای کنم ی جا دگ درس بخونم
الانم حسرت نی نی
حسرت بخوام بگم زیاده

یه زندگی لوکس

حسرت داشتن یه زندگی آروم و بی دغدغه دارم دلم میخاد زودتر به حق امام حسین خونه دار بشم یه خونه خوب خدا بهم بده از مستاجری راحت بشم سخته با بچه کوچیک . شده حسرت و فکر هر شبم

خدارو شکر دو تا آرزوی بزرگ داشتم که بهش رسیدم حسرتی ندارم

زندگی دانشجویی بذام حسرته
کل دوران دانشجوییم مرونا بود اخرش 1سال حضوری شد اونم دیگه خونه نگرفتم در رفت وامد بودم

شوهر پولدار🦦🤣

دقیقا اومدم همینی که تو میگی رو بگم
دوران کنکور باردار بودم نشد! الانم هیچیییی یادم نمیاد از درسا
یعنی سه سال کلاس کنکور رفتم اما حالا یکی دوسال میگذره فقط اما وقتی کتابارو نگاه میکنم انگار داره حرفای فضایی میزنه فقط میدونم اون اسمو شنیدم دیگه یادم نمیاد که چی بود

من حسرت ادامه تحصیل و دانشگاه رفتن🥲سال کنکورم سال خوبی نبود با اینکه نخونده بودم رشتم ریاضی بود دانشگاه قبول شدم اما نشد برم بعد اونم هنوز فرصتش پیش نیومده

منم دوسداشتم دامپزشک بشم دقیقا مثل تو شرایطی برام پیش اومد که نشد هنوز که هنوزه حسرتش برام مونده🤦🏻‍♀️

همه چی 🤐🥲🥺

من سال اول و دوم کنکور پرستاری قبول شدم خودم دوست نداشتم موندم پشت کنکور که بخونم برا پزشکی. همون سال نامزد شدم همش شد کشک. ینی واقعا بزرگترین حسرت زندگیم همین شد 😐 الآنم میرم مطب یا بیمارستان حسرت میخورم

پدر داشتن☹️

پولدار باشم بی دغدغه دست ببرم چیزی بخرم

اینکه پزشکی بخونم و متخصص قلب و عروق بشم ولی به زور فرستادنم ریاضی

پزشک شم

که یک زندگی آروم داشت باشم پول دارباشم ماشین خونه خیلی چیزهاکه هیچ کدوم روندارم

سوال های مرتبط