عزیزم شما ک ماشالله ۲۹ سالته، الان ۱۹ و ۲۰ ساله ها یا حتی سن و سال کمتر تو این گهواره دوتا دارن و کسی هم کمکشون نیست،
مطمئن باش که از پسش برمیایی
عزیزم اصلا حس گناه و عذاب وجدان نداشته باش ،تجربیات خودم رو برات میگم که بین بچهام ده سال اختلاف سنیه پسرم همش میگه شما آیهان رو دوست دارید بهش توجه میکنید درحالی که از وقتی که آیهان به دنیا اومده بیشتر توجهم به بزرگه بوده ولی چون مدت زیادی تنها بوده حس میکنه تمام دوست داشتن باید برا خودش باشه ،فاصله سنی کم خیلی ام عالیه چون با هم همبازی میشن همدیگرو کامل درک میکنن اوایل برای شما مادر سخته ولی بزرگتر بشن راحتر میشی واینو بدون شما دشمن بچت نیستی که حس بدی داشته باشی
مال من که ۲۲ ماه فاصله داشتن چی بگم 😂
ینی کلا قرار نیست مادرت بیاد ؟؟؟
چقدر،حس،بد چقدر،ناشکری حالا من ارزومه دومی هم پسر باش،چون میخوام بدرد هم بخورن پشت هم باشن با اینکه پسرم خیلی،شیطونه واذیت کن واینکه خب دخترم خوبیهای خودشو داره
خواهرمن توسن ۲۲سالگی بچه اولش ۶ماهش بود دومی روباردارشدشهرغریب دست تنها بچه هاشم بشدت گریه کن لجباز بد طوری که بابام میدید میخاس براابجیم گریه کنه باهم گریه میکزدن باهم بغل میکرد باهم خوابشون میگرفت دوتاشون کوچیک بودن براتوکه ماشاله تااومدن دومی پسرت ۳سالش میشه نهایت یسال سختی دارم چون اولی بزرگ میشه اون طفلک که سه چهارسال سختی داشت تابه سن چهارپنج سال برسن الانم بایدسختی مدرسه روتحمل کنه بزرگه کلاس اول میشه دونی پیش دبستانی
تو چقدر منی
همه حرفهای منو قشنگ گفتی همه حسای منو قشنگ نوشتی من همینم نمیتونم بنویسم😭😭😭
منم هر روز کارم شده زار زار گریه کردن و عذاب وجدان داشتن برا دختراولم و فک میکنم با اینکه خدا داد ولی در حقش ظلم کردم اصلا حوصلسوندارم😞😞
نمیدونم وقتی دومی بدنیا اومدمادر خوبی ام یا نه برا دوتاشون وقت میذارم یا نه
همهی این فکرها داره خفه ام میکنم😭😭😔😔
سلام عزیزم خدا بزرگه اصلا نگران نباش و نگو مادر خوب و کافی نیستم برای بچه هیچ کسی مادرش نمیشه شما همیشه مادر خوبی بودی و خواهی بود
من و همسرم همیشه میگفتیم تک فرزندی ولی بعد ۱۲ سال با یکبار باردار شدم قرص هم نخوردم همسرم گفت با یه بار باردار نمیشی ولی شد من وقتی باردار شدم که آرتروز کمر داشتم دو تا از مهره هام آسیب دیده بود همسرم گفت نمیشه بچه رو نگه داریم باید سقط کنی به خاطر کنسرت ولی قبول نکردم
گفتم من نگه میدارم خدا بزرگه به خدا حتی یه بارم تو بازداری کمر درد نگرفتم
و اینکه بچه دوم هم پسر شده اصلا اصلا ناراحت نباش باور کن وقتی به دنیا بیاد میشه دنیات میشه عزیز دلت من پسرم و همسرم شدیدا دومی دختر میخواستیم ولی پسر شد تو سونو گریه کردم وقتی فهمیدم دختر البته بیشتر به خاطر پسرم گریه کردم چون خیلی آبجی دوست داشت الان که فکر میکنم خیلی ناراحت میشم که چرا اون وقتی که فهمیدم بچم دختر آنقدر ناراحت شدم خیییلی خوشحالم بچه دومم هم پسر شده من عاشق پسرام هستم خدا رو شکر میکنم دو تا پسر دارم که نفس مامانشون هستن
ای خواهر من پسرم چهار ماهش بود بار دار شدم اونم دوقلو دیگه بارداری سخت و سرکلاژ بعد زایمان هم خودم تک تنها با دو تا بچه ریزه میزه و بجم یک سالش بود انگار مردی شد از بس تنهاش گذاشتم اصن مستقل شد ولی الان عصبی فضول و حرف هم نمیتونه بزنه و وزنش خیلی کم
عزیزم میدونم خیلی سخته حق داری
همسرت بایدکمکت کنه
هدیه خداس دیگه چندهفته ای
بخدامنم ماه پیش تستم مثبت شدگفتم هدیه خداس بااینکه یک درصدهم نمیخواستیم
اما ۷هفته فهمیدم قلب نداره رشدش هم متوقف شده بود مردموزنده شدم تاسقط شد .ان شاالله ک بچت صحیح سالم دنیابیاد تو بروخونه مادرت بزاربهت برسن بچه اولتم بیشترب شوهرت عادت بده ازالان
حتما مادر خوبی هستی برای هر جفتشون💐
حتما خدا توانشو درونت دیده ک این هدیه رو داده و حتما هم خواست خدا بوده ک داداش پشت داداش باشه... انشالله بعدم حسابی پشت همن و با هم لذت بیشتری از زندگی میبرن تو این دنیا ک دیگ اکثرا دارن تنهایی رو برا بچشون انتخاب میکنن
البته حق داری ها.. درک میکنم چون منم دقیقا همین شرایطشو داشتمو دارم..
الان سن لجبازی بچه هاست کاری ب وقت گذاشتن نذاشتنت نداره.. یکم ک ماهت بره بالاتر اعصابت آرومتر میشه. توکلت بخدا باشه
حق داری ک کلافه و ناراحت باشی، ولی بدون این دوران گذراست ،انشالله پسر دومت هم صحیح و سالم ب دنیا میاد،بزرگ میشه و همبازی میشن،همدیگرو داداش صدا میزنن وکیف میکنی از دیدنشون ، بعد ک بقیه درگیر بچه ی دوم میشن شما دو تا دسته گل داری ک از آب و گل در اومدن ،پس این دوران رو ب کام خودت تلخ نکن ،اینکه آروم باشی و آرامش داشته باشی از هرچیزی مهمتره و بچه هات قبل هرچیز ی مادر شاد نیاز دارن
عذاب وجدان هم نداشته باش ،همه ی ما ،مادر ها این احساس مادر بد بودن رو داریم
پسر بزرگت رو بغل کن و کیف کن ک دو تا فرشته پاک هدیه گرفتی
کاریه که شده دیگه باید سپری بشه
ناشکری نکن عزیزم انشالله بسلامتی زایمان میکنی و پسرت وقتی یه نینی ببینه کنارش حتمن خوشحال میشه هم بازی خوبی میشن برای هم و اینکه کنار هم بززگ میشن خیلی خوبه خدا حفظشون کنه
وای چقدمنی منک اصلااز دخترم بدم اومده ب هیچ عنوان حوصلشو ندارم انقد بدشده واذیت میکنه ک نگو خودمم ک روانی ام شوهرم اصلانمیگ شماهاکی هستید ک بخاد یکاری انجام بده خیلی زیاد خستم چندروزدیگ زایمانمه واقعابریدم فقط اینوبدون ک تنهانیستی خیلیاتوشرایط شمان
اگه بتونی مدیریت کنی باهم دوس میشن اتفاقا به هم بازی هم نیاز داره من دخترم ۲ سالش بود باردارشدم ۲ نه ماه پسرم دنیا اومد اولا خیلی سخت بود اما خوب خداروشکر گذشت الانم که همش باهمن
بچه های منم اختلافشون سه سال هشت ماه فقط یه هفته مامانم کمکم بود شایدم کمتر خودم با همه سختی ها روزا رو گذروندم.الان باهم همبازی شدن همین الآنم هنوز کم میارم ولی خداروشکر میکنم به خاطر سالم بودنشون و به خاطر اینکه تنها نیستن
ببین طبیعی رفتار بچت. تو این سن. ربطی اصلا به حاملگیت نداره. احساس خودتم خیییلی طبیعی. من بچه هام ۴ سال و نیم تفاوت سنی دارن ولی اینقد از این که ناخواسته حامله شده بودم عذاب وجدان اولی وداشتم که زاز زار گریه میکردم دوبار رفتم برا سقط ولی از شوهرم ترییدم تا حدود دویالگی وخترمم عذاب وجدان پسرم باهام بود. و نمیتونستم با وجود دخترم کنار بیام اما حالا خیلی با هم دوستن پسرم عاشقشه و من هم از این که یه پسر و دختر سالم دارم. و این که دیگه بچه اوردن در پیش ندارم و اینا از آب و گل دراومدن حس خوشبختی دارم
منم مثل شما بودم تنها تو شهر غریب با دوتا بچه با فاصله سنی کم خدا کمکم کرد تونستم نمیگم اسونه نه اصلا ولی کاری نمیشه کرد سعی سخت نگیری تا نزاییدی با پسرت وقت بگذرون انشاالله که زایمانت اسونه بچتم ساکته اذیت نمیشی
عزیزم حتما خدا تو وجودت توانایی دیده که بهت بچه داده حق داری واقعا سخته سعی کن افکار منفی رو از خودت دور کنی مامانت نتونه بیاد شوهرت هست مادرشوهریا کس دیگه ای میاد کمکت نگراننباش تنها نمیمونی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.