۶ پاسخ

عزیزم انقد فکر و خیال نکن
تو چسب هارو سفت نبستی
پوشکش براش بزگه و طبیعتا چسبا روی هم باید بیفته ک مای بی بی خیلی شل نشه

ادم همش بندال خودشه
پدرم درومده
ولی خب شروع کردم انالیز بقیه مامانا و بچه ها یکم راضی شدم از خودم

کی گفته تو مادر بدی هستی چرا اصلا باید ب این موضوع فکر کنی اصلا خودتو عذاب نده همه ی ما اشتباه میکنیم تو همه مراحل زندگیمون پس نمیشه چون اون اشتباه رو کردیم ادم بدی باشیم تنها کسی ک تو این دنیا حاضره همه جوره از خودش بگذره برا بچه ش تویی پس الکی خودتو عذاب نده عزیزم

اتفاقا خیلی مامان خوبی هستی
خودت اینجوری فکر می‌کنی چون ی مامان نمونه ای
حالا اگه میخوای مامان بهتری باشی باید سعی کنی به‌خودتم رسیدگی کنی

نه عزیزم چیزی نمیشه فقط شل تر ببند از این بعد لازم نیست چسبا به اونقدر نزدیک باشن

پاشو خودتو جمع كن و بدون تو يه مادر كامل و قوي هستي و بزن تو دهن هركي كه نظر بيجا ميده😍💋

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
💥تاپیک مختص مامانایی که بچه های آلرژن دارن💥
چند روز پیش تاپیک گذاشتم حال پارسا خیلی بهتره، آروم تر شده ، خواب شبش خیلی بهتر شده ، تست لبنیات گرفتم اوکی شده . الان میخوام چندتا چیز خیلی مهم بگم که روی زندگی من و پارسا خیلی موثر بود.
اولیش پزشک بود .پارسا توسط پنج تا متخصص اطفال که از بهترین های شهرمون بودن ویزیت شد تا اینکه یه فوق تخصص اطفال خانم ما رو نجات داد! امید داد بهمون... اجازه ی تست تمام مواد غذایی آلرژن رو با رعایت اصول بهم داد و یادم داد چجوری به ترسم غلبه کنم. روحیه منو بهتر کرد با رفتار خوب و راهنمایی های امید بخشش. پزشک خیلی موثره...
دومیش داروهای موثر بود ، مثلا من فهمیدم مولتی ویتامین ویوا کیدز ، ساشه اس امپرازول، آهن فروسیس و گرامیداب(داروی گیاهی نفخ و دلپیچه) با کمی نبات برای پسر من معجزه ست... خواب شبش خیلی بهتر شده. شما هم ببینید چی حال فرزندتون رو خوب میکنه
سومی غذای کمکی ، من متوجه شدم غذاهای آبکی و شل به پارسا دلپیچه میده و غذاهایی مثل کته یا کوکو براش خیلی بهتره.
و آخری انرژی مثبت....با هم دیگه سفر رفتیم ، پیاده روی رفتیم ، پاساژ رفتیم ، مهمونی رفتیم و پارسا آروم تر شد ❤️
الانم تو راه شمالیم و آقا تو ماشین خوابیده 😁🥰
مامان پارسا مامان پارسا ۸ ماهگی
پارت ۵
اگه قصد بچه دار شدن دارید یا باردارید توروخدا یه بیمارستان خوب برید سختیای من از اینجا بیشتر شد
پارسا رو اوردن بهش شیر دادم باورم نمیشد بچم راحت سینه گرفت و شیر خورد اما وقتی میخوابوندیمش ناله میکرد😭 من هنوزم صدای ناله ی اون موقع پارسا رو یادم میاد بغض خفم میکنه به پرستارا گفتیم این بچه ناله میکنه اومدن بردنش گفتن میبریمش چند ساعتی زیر اکسیژن چیزی نیس نگران نباشید یکم بعد یه پرستار اومد تا با سرنگ برای بچم شیر ببره خیلی سریع توضیح دادم به مامانم که پیشم بود که اینطوری شیر بدوش سرنگ و داد به مامانم و چون مامانم چشاش یکم ضعیفه قطره های کوچیک شیر رو درست نمی دید و می ریخت پایین
پرستار با بداخلاقی گفت خانم چیکار میکنی داری شیرشو حروم میکنی چرا درست انجام نمیدی و برگشت به من گفت زنگ بزن یه همراه دیگه بیاد من اونجا بشدت دلم واسه مامانم سوخت💔💔
من خیلی درد داشتم و ناله میکردم پرستارا رفتاراشون جالب نبود همش میگفتن چقد ناله میکنی زاییدی دیگه درد داره تحمل کن مسکن زیاد نمیتونیم بزنیم....