۶ پاسخ

آخی عزیزم
از خدا کمک بخواه
اونارو ول کن انگار از دماغ فیل افتادن؟
پسرتون ۸ ماه دنیا اومده؟
وزنش خونه ماشالا پسر منم ۹ ماه ۲ و ۸۰۰ بود

عزیزم درکت میکنم خیلی سخته تازه عمل بشی و توی بیمارستان بمونی من سر دوتا دخترام هم بیمارستان موندم اولی 48 روز دومی 5 روز

اجازه نمیدادن مامانت بیاد؟؟
دختر منم ۳۴ هفته بدنیا اومد با وزن ۲۲۰۰
خیلی کوچولو بود الان ماشاالله خوب شده
همون موقع هم دکتر گفت دختر زبلیه

الهییی
چه پرستارای بیخودی واقعا

نفسم😘💓

بگردم🥲

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۸ ماهگی
پارت ۷
مادرشوهر و پدر شوهرم از یه شهر دیگه اومده بودن ولی من اصلا حوصله نداشتم میخواستم تنها باشم میخواستم فقط مامانم و همسرم پیشم باشن و متاسفانه چون تخت داخل پذیرایی بود من درست نمیتونستم استراحت کنم نیم خیز مبخوابیدم با یه عالمه بالش و پتو دور و برم که بتونم یکم درازکش بشم مادرشوهرمم هی گیر میداد درست دراز بکش بعدا کمر درد میشی حالا من هی قسم که بابا بخدا نمیتونم بخیه هام درد میگیره شب دوم یکم تونستم بخوابم فرداش رفتم دیدن پارسا یه بچه کوچولو با یه عالمه سیم و دستگاه و لوله
خدایا میخوام گریه کنم اما بخیه هام نمیذاشت نفسم از بغض و درد میگرفت
چند ساعتی پیش پارسا بودم و برگشتم خونه به زور یکم شیر می دوشیدم و واسش میفرستادم دوباره رفتم بهش سر زدم گفتن اینجا اتاق مادران داره بیا اینجا پیشش بمون گفتم من هنوز واسه بلند شدن به کمک نیاز دارم گفتن خب همراه بیار اون شب با مامانم داخل اتاق مادران ان ای سیو موندیم پارسا با سوند شیر خشک میخورد چون من هنوز زیاد شیر نداشتم و چون اکسیژن میگرفت دکتر اجازه نداده بود که سینه بگیره بهم گفتن کارای پارسا با خودته خودت بیا پوشک شو عوض کن خودت بیا داخل سوند شیر بریز و....
مامان پارسا مامان پارسا ۸ ماهگی
در ادامه ی پارت اخر یکم از خوشی ها بنویسم
یک هفته از بدنیا اومدن پارسا گذشته بود و خداروشکر دیگه نیازی به اکسیژن نداشت و زردیش از بین رفته بود وقتی گفتن برو کارای ترخیص رو انجام بده انگار دنیا رو بهم داده بودن زنگ زدم به همسرم و سریع مرخصی گرفت و با یکی از خواهرشوهرام که خیلی مهربون و دلسوزه اومدن دنبالم با یه ساک پر از لباس سریع خودشونو رسوندن یه مامان دیگه هم بچش داشت مرخص میشد اما شوهرش هنوز نیومده بود بنده خدا دوباره زنگ زد به شوهرش که بابای یکی از بچها با یه ساک لباس واسه بچشون یه ساعته اینجا پشت در منتظره تو چرا نمیای لباس بیاری و کارای ترخیص رو انجام بدی😅😅😅
برای اولین بار به پارسا لباس پوشوندم همسرمو به حدی خوشحال و سر حال دیدم که تو ۶ سال زندگی مشترک ندیده بودم
پارسا کوچولوی ما اومد به خونه مون و زندگی ۳ نفره مون شروع شد عکس مربوط به لحظه مرخص شدنه همراه با یه نی نی دیگه اینم بگم پارسا لحظه آخر که داشتم پوشک شو عوض میکردم هم پی پی کرد هم جیش کرد هم بالا اورد تو بند و بساط بیمارستان شون😂😂😂
مامان پارسا گلی 👶🏼 مامان پارسا گلی 👶🏼 ۱۲ ماهگی
مامان پرنسا و پارسا مامان پرنسا و پارسا ۴ سالگی
مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
💥تاپیک مختص مامانایی که بچه های آلرژن دارن💥
چند روز پیش تاپیک گذاشتم حال پارسا خیلی بهتره، آروم تر شده ، خواب شبش خیلی بهتر شده ، تست لبنیات گرفتم اوکی شده . الان میخوام چندتا چیز خیلی مهم بگم که روی زندگی من و پارسا خیلی موثر بود.
اولیش پزشک بود .پارسا توسط پنج تا متخصص اطفال که از بهترین های شهرمون بودن ویزیت شد تا اینکه یه فوق تخصص اطفال خانم ما رو نجات داد! امید داد بهمون... اجازه ی تست تمام مواد غذایی آلرژن رو با رعایت اصول بهم داد و یادم داد چجوری به ترسم غلبه کنم. روحیه منو بهتر کرد با رفتار خوب و راهنمایی های امید بخشش. پزشک خیلی موثره...
دومیش داروهای موثر بود ، مثلا من فهمیدم مولتی ویتامین ویوا کیدز ، ساشه اس امپرازول، آهن فروسیس و گرامیداب(داروی گیاهی نفخ و دلپیچه) با کمی نبات برای پسر من معجزه ست... خواب شبش خیلی بهتر شده. شما هم ببینید چی حال فرزندتون رو خوب میکنه
سومی غذای کمکی ، من متوجه شدم غذاهای آبکی و شل به پارسا دلپیچه میده و غذاهایی مثل کته یا کوکو براش خیلی بهتره.
و آخری انرژی مثبت....با هم دیگه سفر رفتیم ، پیاده روی رفتیم ، پاساژ رفتیم ، مهمونی رفتیم و پارسا آروم تر شد ❤️
الانم تو راه شمالیم و آقا تو ماشین خوابیده 😁🥰