۱۱ پاسخ

ای جانم عزیزم خدا برات نگهش داره گل دختر رو🥹😍

عزیزدلم برات خوشحالم خیییییییییلی..خدا حفظش کنه آراد جون

خدایا شکرت .‌منم مث تو کلی سختی کشیدم رفتم داستانتو خوندم کاملاا درک کردم بچه منم ای یو جی ار بدنیا اومد با وزن کم همه چیش دیر بود چهاردستو پا و ... الانم هنو راه نمیره با کمک وسایل بلند میشه یکمی ک با واکرش با کمک من حرکت میکنه 🥹

انشالله خداوند به همه ی بچه ها سلامتی بده و به مادرا توان و صبر

چه قدر انرژی مثبت
چ قدر دیدت به این دنیا خوبه
الهی همیشه کنار هم سالم و سرحال باشین 🤲❤️

خداروشکر عزیزم

عزیزم چه قد حرفهای من بود
دعا کن بچه منم راه بره بیام خوشحالی کنم

بچه شما چند هفته دنیا اومده؟

عزیزم دعا کن واسه پسر منم که حرف بزنه😭😭

عزیزمممم🥹خداحفظتون کنه واسه همدیگه😇

ای جانم چه حرفای قشنگی😍🥲

سوال های مرتبط

مامان کوچولوم مامان کوچولوم ۱ سالگی
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱ سالگی
من دختری بودم به شدت لوس و دل نازک
حساس و به شدت زود رنج
اما
الان نمیدونم من خیلی ضعیفم یا تحمل این عذاب هایی ک میکشم برا هر کسی همین قدر دردناکه....
....
حرفاش قلبم رو میسوزونه
چقد بعضی حرفا تلخه
چرا الان باید یاد بعضی حرفاش بیوفتم و اینقد عذاب بکشم
.
یک روز بهش گفته بودم واقعا بچه داری بهم فشار میاره یکم بهم کمک کن برگشت بهم گفت خب اگ فشار میاره زودتر میگفتی بچه رو میزاشتیم پرورشگاه،و همین کلمه پرورشگاه برای اینکه من یک عمر اشک بریزم کفایت میکنه،خدایا اون داشت راجب بچه ای که وقتی از وجودش باخبر شد از روی شوق اشک می‌ریخت اینطوری میگفت،چطور دلش اومد همچین حرفی رو بزنه؟
.
چطور دلش میومد که تمام واکسن های بچه رو تنها برم
دکتر بردن هاش رو تنها برم
.
خدایا یهو چی شد ک زندگیم از این رو ب اون رو شد...
.
شایدم بخاطر این بود ک واقعا ب اون زن دل بسته بود و دیگ مارو نمیخاست
.

چرا بعد ۸ماه بازم سخته یاداوری حرف ها و اتفاق هایی ک افتاد
چرا قلبم آروم نمیشه...
.
من سر دخترم ب شدت حساسم،ب شدت صبورم،حتی یدونه دعواش نمیکنم روزایی ک خیلی شیطونی میکنه اصلا دلم نمیاد اون تمام جوون منه واسه همین یادآوری حرفایی ک راجب دخترمون زد بیشتر از هر اتفاق دیگه ای حتی زن بازیش منو غمگین میکنه...
.
.
.#فرزند
#کودک
#پوشاک
مامان امیر محمد😘 مامان امیر محمد😘 ۲ سالگی
مامان mahlin.delvin مامان mahlin.delvin ۲ سالگی
سلام دوستان لطفا این متن با دقت بخونید از ی مادر نگران و ناراحت 😔💔
من دوتا دختر دارم ماهلین ۳ ساله دلوین ۱۸ ماهه
مشکلم با ماهلین هست
خونه کسی میریم ب هیچ عنوان لب ب غذا نمیزنه
فقط دنبال شیطنت و بازیگوشی و بهانه گیری هست ب طوری ک شاید فکر کنن این بچه تا حالا هیچ چیزی ب چشم ندیده 😔😭 در حالی ک من با تمام توانم مالیم بهترین هارو براش فراهم میارم
مثال دیشب جوری ب لوازم تحریر دختر دختر خالم دست میزد انگار هیچی ندیده بود
در حالی ک خودش این سن کل لوازم تحریر داره فقط شاید طرحش فرق کنه کوله ،مداد رنگی انواع شابلون ،دفتز و پاکن تراش از هرکدوم چندتا و...
اسباب بازی هرگونه بازی فکری و عروسک و اینا هرچی ک دیدم جالب بوده و بچه رو جذب میکنه خریدم براش خلاصه این بچه انگار هیچ ب چشم ندیده 😭😭😭 این موضوع برام بسیار آزار دهنده هست ی جاهایی مثل خونه عمه و عمو ایناش واقعا برام اینقدر سخت نمیشه بلکه خودشونم بچه کوچیک دارن و میگن همه اینا طبیعی
ولی دیشب ک خونه دختر خالم بود از دیشب هزاران بار خودم لعنت کردم چرا موندم ک بچه تو چشم خراب بشه خودم ب شدت کلافه ام اومدیم خونه ماهلین میگه مامان محیصا گفته بشین کم شلوغی کن میزنمت 😭😭😭
اونقدر خسیس هستن بچه دومش همسن ماهلین یا همون دختر بزرگش دریغ از ی دونه اسباب بازی بیارن ک باهم بازی کنن یا ماهلین میخواست با تراش های رو میزی مداد رنگی بتراشه این بچه اجازه نداد میگفت نه نوک دارن مداد ها
یا خود دختر خالم حوری خسیس که هیچ مهمانی علاوه بر شناختی ک داره ازش رو مبل هاش نمیشینه یا مراقب ی دونه برنج روی فرشش نیفته و....