من دختری بودم به شدت لوس و دل نازک
حساس و به شدت زود رنج
اما
الان نمیدونم من خیلی ضعیفم یا تحمل این عذاب هایی ک میکشم برا هر کسی همین قدر دردناکه....
....
حرفاش قلبم رو میسوزونه
چقد بعضی حرفا تلخه
چرا الان باید یاد بعضی حرفاش بیوفتم و اینقد عذاب بکشم
.
یک روز بهش گفته بودم واقعا بچه داری بهم فشار میاره یکم بهم کمک کن برگشت بهم گفت خب اگ فشار میاره زودتر میگفتی بچه رو میزاشتیم پرورشگاه،و همین کلمه پرورشگاه برای اینکه من یک عمر اشک بریزم کفایت میکنه،خدایا اون داشت راجب بچه ای که وقتی از وجودش باخبر شد از روی شوق اشک می‌ریخت اینطوری میگفت،چطور دلش اومد همچین حرفی رو بزنه؟
.
چطور دلش میومد که تمام واکسن های بچه رو تنها برم
دکتر بردن هاش رو تنها برم
.
خدایا یهو چی شد ک زندگیم از این رو ب اون رو شد...
.
شایدم بخاطر این بود ک واقعا ب اون زن دل بسته بود و دیگ مارو نمیخاست
.

چرا بعد ۸ماه بازم سخته یاداوری حرف ها و اتفاق هایی ک افتاد
چرا قلبم آروم نمیشه...
.
من سر دخترم ب شدت حساسم،ب شدت صبورم،حتی یدونه دعواش نمیکنم روزایی ک خیلی شیطونی میکنه اصلا دلم نمیاد اون تمام جوون منه واسه همین یادآوری حرفایی ک راجب دخترمون زد بیشتر از هر اتفاق دیگه ای حتی زن بازیش منو غمگین میکنه...
.
.
.#فرزند
#کودک
#پوشاک

۲۱ پاسخ

از اکثر مردا بپرسن برا چی ازدواج کردن میگن تشکیل خانواده
ازشون بپرسن تشکیل خانواده ینی چی فقط نحوه کردنشو بلدن برا باقیش لکنت زبون میگیرن کف و خون بالا میارن مغزشون ارور میده
بیشترشو نمیفهمن.
بنیان یه خانواده پدره اون خانواده ست نباشه کم باشه بد باشه زندگی همیشه میلنگه.
بعضی مردا مثل باتلاقن تا توش غرق نشدین خودتونو نجات بدین.

بعضی مردا برای خانواده دار شدن و زندگی چرخوندن ساخته نشدن
فک میکنن زندگی ینی اینکه زن بگیرن و صب تا شب ترتیبشو بدن و انواع پوزیشنای پورنوگرافی و روش پیاده کنن بعد زنه بپزه بشوره تمیز کنه به کم قانع باشه همزمان بوی عطر بده و لوند و شیک بپوشه
چیزی از بچه داری و مردانگی و پدرررر بودن حمایت و ازخودگذشتگی نمیدونن از نرینگی فقط همونه تو شلوارشونو دارن.

اکثر مردا بعد بچه دار شدن یا فرار میکنن و زنو بچه رو تنها میزارن یا کلا خنثی میشن
تمام مسئولیت های زندگی رو شونهای زنه از کمردرد و شانه درد نگم چون یه زن روحی روانی بیشتر خسته میشه

کاش این همه زحمت جلوی چشمشونو بگیره اخرم میگن کم بود بد بود چرا اینجوری بود.....
یه شغل ۲۴ساعته بدون حقوق و مرخصی و با کلی زر زر از سمت شوهر که با پرویی میگن مگه چیکار میکنی.
حالا خودشون یا کار نمیکنن ماتحت گشااااد...
یا روزی چند ساعت کار میکنن در قبالش پول میگیرن کلی هم زر و غر میزنن که خستم کار کردم کوه کندم
انتظار دارن در حده یه سراشپز اشپزی کنی مث هتل دار خونه داری کنی مث پرستار بچه داری کنی مث پورن استار به خودشون برسی اخرم بعد خودشون حتی عرضه ندارن یه یخچالو درست پر کنن دستکم سالی ۲دست لباس برات بخرن چندماه یبار یه مارکی کوفتی جایی ببرن.....
بنویسم تموم نمیشه که ....

خدا نگذره ازش چه بی احساس و ببخشید بیشعور که اینجوری گفته

ن والا حساس نیستی
خیلیم حق داری

این مردا چه مرگشونه؟ چرا خونواده میسازن پس؟

دخترت بهت افتخار می‌کنه چون تو یه مامان قوی هستی به خاطرش شاد زندگی کن ضعیف بودن رو همه بلدن با غم و ناراحتی قوی بودن کار هر کسی نیست

عزیزم شما ک میگی با زن شوهر دار بوده همینو نمیتونی مدذک بزاری حضانت بچه ات تا همبشه با خودت باشه؟واقعا تحسینت میکنم خیلی شجاع بودی ولش کردی افرین به غیرتت…ببین چجوری تو لجن دست و پا بزنه

چقدسخت عزیزدلم خدابهت کمک کنه

عزیز دلم تحمل این چیزا خیلی واقعا سخته منی که بچم همسن بچه شماست اینو بهتر از هرکسی درک میکنم الان تو شرایط سختی هستی گذشتن ازش ممکنه خیلی خیلی سخت باشه ولی به خاطر دخترت هم که شده مجبوری تحمل کنی مطمئنم بعد از گذر از این شرایط آدمی میشی که دیگه هیچ کس اونو نمیشناسه تو قوی تر از همیشه میشی پس تحمل کن ممکنه زمان ببره

هعی خواهر دلمون خونه
چی به سرمون اوردن 😔

کسی ک تو رو ول کنه مطمئن باش اون زنم ول میکنه

الهی بگردمت😔😔

عزیزم شما اهل آستانه اراک هستین ؟
یا گیلان‌؟؟

چدا داری حرفای دل منو‌میزنی منم مث تو دختری بودم مامانم دلس نیومد مدرسه عادی بزاره منو همش خصوصی همه چیم خصوصی بم دست میزدی دو طایفه باید جمع میشدن نازمو بخرن اشتی کنم سر ی انتخاب اشتبا همه بم میگن زیبایی میگن ارزو همه مرداییی روشون بسه دستشو بگیرت تو خواب دنبال یکی تو میگردن نمیدونمم تو واقعیت هست ببین شوهرمو با ی زن ک ۱۷ سال از خودش بزرگتره شوهر داشته دخترش همسن من بوده ریخت رو هم هنوز باورم نمیشه هنوز خواب ندارم الان جلو ایینه خودمو نگا میکردم واقعا جطور تونست وجدانش یعنی درد نمیکرد وقتی میومد خونه من پول جم میکردم براش کادو میخریدم دلم نمیومد ی تیک کیک بدون اون بخورم صب میکردم برگرده از کجا مم بی خبر صب میکردم برگرده وای اون از سکس پیش اون زنه ک دو تا رو زاییده برگشته پیش دختر زیبای کم سنو سااا زن خودش نمیدونم چیکار کنم ی بجه دارم ای کاش نداشتم خیلی کارم راحت بود ولی مای ی بچه وسط و عمر من ک تا میمیرم در ارزوی ی عشق واقعی میمونم ک بگم تب کردم نارمو بکشه ن تنها میرم دکتر برمیگردم بم میگه این دفعه رم نمردی 💔کاش رسوا شه کاش مدرک دستم بیوفته کاش خدا منو ببینه

نخواسته برگردی به زندگی؟بچتون رو میبینه؟خاک برسر بی لیاقتش

الان کجاس خیر ندیده؟
طلاق گرفتی؟

الان جدا شدی؟

نه حق داری وقتی آدم از کسی که توقع نداره این حرفها رو بشنوه تا یه عمر قبلش درد میگیره من شوهرم تو زمان که اسیر دوا دکتر بودم برای بچه چند تا حرف بهم زد که همیشه میگم دنیا بهم محبت کنی اونارو یادم نمیره شوهر من تا دعوامون میشه اینقدر راحت میگه نمیتونی برو که اصلا باورت نمیشه تو اصلا کجای این‌زندگی‌هستی

مطمئن باش تو زندگیش خیر خوشب نمیبینه

بارداریتون به خواسته خودت بود یا اون هم پیشنهاد داد؟عزیزم بعد بچه کلا زندگی زناشویی دچاره چالش میشه

واقعا سخته عزیزم 🥲
منم پارسال افسردگی بعد از زایمان داشتم اما کناره اینا دیگران شریک زندگی خوبی نداشتم

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۲ سالگی
امشب افکار استرسی اومده تو سرم ولم نمیکنه
آینده من و دخترم چی میشه
با خودم میگم یعنی از پسش برمیام میتونم بار یه زندگی ۲نفره رو ب دوش بکشم،چقد دیگه باید قوی باشم،خسته ام از قوی بودن،اخه من یه دختره لوس و دل نازک بودم کسی بهم میگف بالاچشت ابروعه زار زار گریه میکردم الان با وجود یه بچه دارم طلاق میگیرم و مسولیت یه انسان ب دوشمه،الان دیگه برای خودم هیچی نمیخام،فقط میخام تلاش کنم برای دخترم،سخته خیلی سخته،امشب از اون شب هاس ک فکر و خیال امونم رو بریده،من کی اینقد قوی شدم ک خودم نمیدونستم،من تا دیروز شوهرم بهم تو میگف ۳روز باهاش قهر میکردمو با کلی منت و نازکشی دلمو ب دست می آورد من ک همیشه میگفتم این مرد تنها تکیه و پناه منه و هیچ کس قدر این دوسم نداره پس چرا کسی ک پشتم بهش بود بهم پشت کرد اونم اینطور وحشیانه،ب خودم قول دادم قوی باشم بخاطر دخترم میدونم ک اگه دخترم نبود الان از خود صب تا شب زیر پتو دراز میکشیدم گریه میکردم ولی بخاطر دخترم سعی میکنم قوی باشم اما تا کی،چقد سخته واقعا،من هرگز هرگز هرگز همچین توقعی ازش نداشتم،سخته ک بقیه میدونستن و ب ریشم میخندیدن ک این دختر از همجا بی خبر چقد ساده اس،خدای من بهم قوت و صبر بده بتونم ادامه بدم...
.

#فرزند
#فرزند پروری
#پوشاک
بماند ب یادگار از یه شب پر از فکر و خیال و استرس
۱۴۰۴/۱۰/۲۹