۹ پاسخ

بیمارستان خوب خیلی مهمه کاش یه بیمارستان بهتری میرفتی🥲 خیلی اذیتت کردن پرستارا بگردم

پشمام چرا از این بیمارستان شکایت نکردی تو

یا ابلفضل پارت های زایمان رو خوندم از بچه آوردن پشیمون شدم 😐😐چی کشیدی خواهر

اعصابم خورد شد 🥺
چرا یکم امکانات رو برای زایمان طبیعی ارتقا نمیدن!!
چرا دست! رو باید بکنه داخل!!! یعنی یه ابزار پیدا نمیشه که این کار رو انجام بده و مادر بیچاره درد و رنج نکشه؟!🤦‍♀️

تو زایمان مث منی ن جیغ ن گریه فقط زورمیزنم 😂

منم ۳۳ هفته زایمان کردم خداروشکر حال بچم اوکی بود فقط گفتن چون نارس دوشب تحت نظر بخش نوزاد ها باشه

ادامه اششش

واییی چی کشیدی خواهر پارت ۷ و بزاراسترس گرفتیم

واقعا تو هفده سالگیدوتا بچه داری؟

سوال های مرتبط

مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۴ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی ۶

ساعت ۱۰ بود هرچی خرما وآب خورده بودم بالا آوردم همون لحظه فشار دستشویی داشتم ماما معاینه کرد گفت سربچه رو میبینم آماده ای بریم اتاق زایمان،خیلی خوشحال شدم
با هرانقباض زیر رون پاهامو میگرفتم سرمو میبردم داخل سینم زور میزدم با زور سوم چهارم بود سربچه رسید ورودی واژن ولی دیگه هرچی زور میزدم نمیتونستم سربچه رو بدم بیرون
التماس ماما میکردم که تو رو خدا تو رو قرآن برش بده با دستت کمک م کن بیاد بیرون...ولی کو گوش شنوا
میگفت نه تو خودت زور بزن ببینم میشه بدون بخیه بچه رو بدی بیرون
بس که زورمیزدم میگفتم الان که رگ سرم پاره شه!
دیگه ماما خودس نگرانم شد سوزن بیحسی زد یه برش خیلی کوچیک سمت راست زد
بازم زور میزدم ولی نمیومد دوباره التماسش کردم بیشتربرش بده کمک کن سرش بیاد بیرون
میگفت نه بخیه زیاد میخوری
دیگه از التماس خسته بودم ناچارشدم تمام توانمو بزار دوتا زور محکم زدم بچه ساعت ۱۰:۱۵ صبح ۳۹ هفته و۶ روز دنیا اومد
ولی این زور آخر باعث شد پرینه تا مقعد و همینطور سمت چپم دو قسمتش پاره بشه 😣
۴۱ دقیقه زمان برد تا تونست قشنگ بخیه بزنه تا مثل قبل شکل حلقوی واژن رو درست دربیاره بخیه زیاد خوردم از همه طرف
اونقدر بد پاره شده بودم که ماما شیفت تعجب کرد چطوری تونسته ماما خصوصیم به این قشنگی بخیه بزنه
خیلی از دستش کفری بودم با لجبازی اون اینهمه بخیه خوردم
زایمان اولم ماماخصوصی نداشتم فقط از یه طرف ۵ تا بخیه ریز خوردم
اینبارم که اینجوری.....
مامان نورا🍼🍬 مامان نورا🍼🍬 ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
خلاصه دیدن دردام زیادع و همش درحال دادن زدنم گفتن بگین ماماش بیاد شاید بتونه کنترلش کنه مامام اومد و خیلی آرومم کرد ماساژ داد عود روشن کرد آهنگ گذاشت باهام حرف زد خدایش وقتی اومد یکم آروم شدم ساعت هفت و نیم صبح من فول شدم و ده سانت بودم و سر بچه اومده بود شیفت ماماها هشت صبح عوض میشد میگفت زودباش زور بزن تا قبل اینکه شیفتمون تموم شه زایمان کنی هرچی زور میزدم نمیشد انگار نمیتونستم بدنم خالی شده بود اینقد عرق کرده بودم که موهام انگار ازحموم اومدن بودم چهارتا ماما بالا سرم بود ماما همراه خودم خدمه و خواهرم که پرستارع نمیتونستن کنترلم کنن واقعا انگار دست خودم نبود دادم میزدم حتی موهای خودمو میکشیدم میگفتم تورو خدا عملم کنید پول میدم ماما نگاه کرد گفت دختر الان دهانه رحمت پاره میشه بیچاره میشی زود باش شیفت ماماها تموم شد خیلیم آدمایی خوبی بودن دو ماما جدید اومد تازه نفس یکیشون دوتا دستشو گذاشت رو شکم فشار میداد اون یکی معاینه میکرد بچه بیاد اونقد خون از دست دادم که بهم‌خون تزریق کردن
مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 5️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
دیگه بعد چهار پنج تا زور دیدم نمیتونم دست مامارو گرفته بودم و فشار میدادم و با التماس بهش میگفتم بکشینش بیرون برش بزنین فقط بیارینش بیرووون
دیگه اون ماما اصلی بی حسی زد و برش داد و ماما همراهم با دوتا دست شکممو فشار میداد و بهم گفت زور بزن یک زور زدم و ماما بیمارستان دست انداخت و پسر شومبول طلامو کشید بیرون و گذاشتش رو شکمم🥹
اون یکی مامانم که کنارم بود پنج دقیقه قبل من زایمان کرد ولی ساعت زایمان دوتامونو زدن 19:40 دقیقه🤱
همهههه دردا یهو از تنم رفت انگار همه اینا خواب بود و من از خواب بیدار شدم...کل بدنم سبک شد و بی حال بودم..
نینی هامون وزن کردن و لباس تنشون کردن
وزن پسرم 4020 بود و ماما میگفت اینو کجات جا کرده بودی😂
خلاصه یک ربع واسم بخیه زد و شکممو فشار دادن رو همون تخت و هرچی فشار میداد نمیدونست مشکل از کجا بود که خون بند نمیومد... چندباری فشار داد دید کمتر نمیشه و بیخیال شد...
بعد پنج دقیقه که تو اتاق زایمان تنها بودم یکی از پرسنل با ویلچر اومد و کمکم کرد بشینم روی ویلچر و بردم همون تخت خودم و کمک کرد دراز بکشم ..
کل پاهام خونی بود و بهش گفتم برم سرویس بشورم گفت یکم استراحت کن میام میبرمت..
بعد سه ساعت که توی زایشگاه نگهمون داشتن اومدن بردنمون سرویس و لباس بخش تنمون کردن و با ویلچر بردنم بخش...
پارت بعدی راجب بیمارستان و تجربه های خودم که بهم تو زایمان کمک کرد میگم شاید بدردتون بخوره💓🫂
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی