سلام ما بالاخره واکسن شش سالگی و زدیم انقدر که میترسیدم ترسناک نبود رسیدیم بهداشت دوتا دختر راحت زدن تزریقش حتی به ثانیه هم نمیرسه ولی پسر من برخلاف اینکه خونه باهاش صحبت کرده بودمو توجیه بود دوباره شگفت زدمون کرد رفتیم تو اتاق دهنشو بست قطره نمیخوام و واکسن نمیزنم 🙄هر چی صحبت کردیم فایده نداشت حتی دهنشو واسه قطره باز نمیکرد دیگه به زور قطره رو من ریختم اصلا نفهمیدم ریخت تو دهنش یا نه واسه واکسن باباش نشوند رو پاش جیغ گریه خودش و کشت یه لحظه واکسن زد اصلا به ثانیه نرسید 😭😬بعد اومدیم خونه استامینوفن دادم گفت هر ۶ ساعت بده فقط دست درد گرفت اصلا دستشو دوست نداره تکون بده تب نکرد عصرش گفت دلم درد میکنه و شب ساعت ۱۱ میگفت سرم خیلی درد میکنه نمیدونم ربط داشت به واکسن یا نه بعد بی حوصله شد نق میزد پنج ساعت از استامینوفن گذشته بود بروفن دادم به ثانیه نکشید خوابش برد تا ۹ صبح که بیدار شده هنوز دستش درد میکنه باز استامینوفن دادم کمپرس گرم گذاشتم خداروشکر تب هم که نکرد این بود تجربه ما
حالا ببینم تا فردا دستش دردش خوب میشه راستی دستش هم نه ورم کردنه قرمز شد

۵ پاسخ

میشه واکسنو نزد؟ یکی میگه بزن یکی میگه نزن

دستش با روسری از گردنش اویزون کن که درد دست کمتر اذیتش کنه.

ممنون که نوشتی من استرس دارم خیلی

منم بردم به راحتی قطره رو خورد و واکسن هم بدون هیج واکنشی زد. اومدیم خونه. دستش رفته رفته خشک شد نمیتونست تکون بده و دل درد هم گرفت و تب کرد. کلا یک روز بود فردا تا ظهر تب نداشت و دستش رو میتونس تکون بده ولی الان یکم قرمز شده

دستش تا سه چهار روز درد می‌کنه.پسر منم سردرد شد اما تبش زیاد نبود نهایت تا 38میرفت

سوال های مرتبط

مامان رستا مامان رستا ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن
دارو تب استامینوفن تب استامینوفن اسهال استفراق
سلام مامانا
دیروز ساعت ۳مهمون یهویی از یه شهر دیگه برام رسید شوهرم از قبل هماهنگ کرده بود من نمیدونستم فکر کرده بود نمیان به من نگفته بود.وقتی بهم گفتم نفس عمیق کشیدم گفتم بعدا به حسابت میرسم.خانمش لباس مجلسی میخواست شوهره برا ماشینشون روکش و سیستم میخاستن ساعت ۶ونیم هم نوبت دکتر داشتن،دخترمم ساعت ۶ورب نوبت گفتاردرمان داشت شامم بودن.رسیدن یه پذیرایی مختصر کردم شوهرا رفتن .مرغ از فریزر در آوردم دادن دخترم خودمو خانمه با پسرم رفتیم جلو گفتار درمانی پیاده شدم پسرم خانمه رو برد مطب دکتر. گفتار دخترم تموم شد پسرم امد دنبالم خانمه رو سوار کردیم رفتیم فروشگاه لباس برا خودشو دخترش خرید امدیم خونه ساعت ۹بود شام نصفو نیمه سریع برنج گذاشتم سالاد رو دادم دست خانمه خودمم از ظهر خورشت کرفس داشتم.یه سفره با دو جور غذا چیدم با مخلفات کامل تازه این بین وسایل ترشی شور گذاشته بودم روی کانتر خشک بشن خانمه بنده خدا اونا هم خورد کرد.خلاصه میگم خودمون میدونیم مردا مغز درست درمونی ندارن😁تو این جور مواقع خونسردی خودتو حفظ کنین دنبال راهکار درست باشین خودخوری و اعصاب خوردی بیشتر حالتونو بد میکنه حالا خداروشکر خونم تمیز بود و همه چی حتی شیرینی تو خونه بود .یعنی دیشب ساعت ۲شب رفتن من بیهوش شدم اینقد دویده بودم.حالا شوهر مهمان نواز اصرار اینا بخابن پیامش دادم تا دست بر داشته😁 وگرنه میخاست بخابونشون تو تختمون خودش تو پذیرایی بخابه
فرزند پروری #تب استامینوفن #درد بی درمون