فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن
دارو تب استامینوفن تب استامینوفن اسهال استفراق
سلام مامانا
دیروز ساعت ۳مهمون یهویی از یه شهر دیگه برام رسید شوهرم از قبل هماهنگ کرده بود من نمیدونستم فکر کرده بود نمیان به من نگفته بود.وقتی بهم گفتم نفس عمیق کشیدم گفتم بعدا به حسابت میرسم.خانمش لباس مجلسی میخواست شوهره برا ماشینشون روکش و سیستم میخاستن ساعت ۶ونیم هم نوبت دکتر داشتن،دخترمم ساعت ۶ورب نوبت گفتاردرمان داشت شامم بودن.رسیدن یه پذیرایی مختصر کردم شوهرا رفتن .مرغ از فریزر در آوردم دادن دخترم خودمو خانمه با پسرم رفتیم جلو گفتار درمانی پیاده شدم پسرم خانمه رو برد مطب دکتر. گفتار دخترم تموم شد پسرم امد دنبالم خانمه رو سوار کردیم رفتیم فروشگاه لباس برا خودشو دخترش خرید امدیم خونه ساعت ۹بود شام نصفو نیمه سریع برنج گذاشتم سالاد رو دادم دست خانمه خودمم از ظهر خورشت کرفس داشتم.یه سفره با دو جور غذا چیدم با مخلفات کامل تازه این بین وسایل ترشی شور گذاشته بودم روی کانتر خشک بشن خانمه بنده خدا اونا هم خورد کرد.خلاصه میگم خودمون میدونیم مردا مغز درست درمونی ندارن😁تو این جور مواقع خونسردی خودتو حفظ کنین دنبال راهکار درست باشین خودخوری و اعصاب خوردی بیشتر حالتونو بد میکنه حالا خداروشکر خونم تمیز بود و همه چی حتی شیرینی تو خونه بود .یعنی دیشب ساعت ۲شب رفتن من بیهوش شدم اینقد دویده بودم.حالا شوهر مهمان نواز اصرار اینا بخابن پیامش دادم تا دست بر داشته😁 وگرنه میخاست بخابونشون تو تختمون خودش تو پذیرایی بخابه
فرزند پروری #تب استامینوفن #درد بی درمون

تصویر
۸ پاسخ

متاسفانه من اصلا نمیتونم تو این جور مواقع خونسرد باشم 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️

آفرین بهت .
دمت گرمممم.
انشالله همیشه سفره تون ،با برکت باشه

باید غذا رو مینداخت گردن شوهرت میگفتی خودت از بیرون غذا بگیر والا اونی که اینجوری مهمون دعوت میکنه خودشم باید جورش بکشه

وای مثل من اونروز جاری زنگ زد میایم خونتون من مرغ گذاشتم رفتم بیرون کار داشتم خاهرم بود میگف چقد تو خونسری حالا جاری من بود از صب باید تدارک میدیدم داشتم برمیگشتم جاریم زنگ زد ما پشت دریم کسی نیس گفتم الان میام با سرعت نور برگشتم غذا درست کردم خوردیم عصرم رفتیم تفریح😅

خدا قوت عزیزم. 🥰چه خوب که اینقدر مهربون و مهمان نوازی . ایشالا خدا حفظتون کنه🙏🌸

منم چند باری تو این موقعیت گیر کردم خانوماشون نبودن و چند تا مرد اونم آدمای خیلی مهمی بودن و فکر کن همسرم تو راه منم خونه و هیچی درست و حسابی هم نداشتم برا پذیرایی اصلا نمیدونستم خونه مرتب کنم یا برم خرید

خسته نباشی.. وایی من چند بار تو این موقعیت فرار گزفتم و خیلی خیلی بد بود🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️من کلا چیزی نگم صورتم هم مشخص میکنه

دستت درد نکنه
خونت آباد عزیزم ❤️

سوال های مرتبط