پارت اول زایمان

از ۲۳اردیبهشت که تست آمینو شورم مثبت شد بیمارستان بستری شدم و ازمایشات عفونتو نشون میداد که اونجا تا ۳۱ اردیبهشت آنتی بیوتیک میگرفتم ، ۱اردیبهشت با رضایت شخصی خودم مرخص شدم ولی تاکید کردن که هفته ای دوبار ان اس تی و ازمایش و باید بیام انجام بدم ، اولین ازمایشو دو روز بعد ترخیصم انجام دادم که خوب بود دلیل این ازمایشات هم اینه که اب کیسه اب باعث عفونت برای مادر میشه و اگه کنترل نشه خیلی خطرناکه ، ازمایش دومم دقیقا میوفتاد برای روز عید قربان که من گفتم امروز انجام ندم بمونه فرداش یعنی روز پنج شنبه برم ، پنج شنبه ساعت ۷ صب من با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدم و تا شب ادامه دار بود که همین باعث شد من نرم ازمایش بدم چون احتمال دادم چون زیر کولر خوابیدم سرما خوردم ...
روز جمعه شد و‌من با همین سر درد بیدار شدم کمی صبحانه خوردم و به همسرم گفتم سرمی که برا زیاد شدن‌مایع دور بچس رو بیاد برام بزنه ، سرمم که شروع به رفتن کرد من خوابم برد و حدود یساعت بعد بیدار شدم حس کردم سردمه

ادامه پارت بعدی ....

۱ پاسخ

بقیش🥲

سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۱ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت ششم🌱
عمل انجام شد و بعد از اون مدام سونو میکردن و وضعیت جنین رو چک میکردن
و دکتر طالبی مدام وضعیتم رو چک میکرد و بهم انگیزه میداد و با حرفاش امیدوارم میکرد...
عمل صفرام رو دکتر اصلان پور انجام دادن و نتیجه رضایت بخش بود و کار دکتر عالی بود...
خلاصه بعد از یک هفته مرخص شدم افتادم دنبال کارای غربالگری اول...
سونوی ان تی انجام شد با دکتر و به درخواست خودم به جای آزمایش ان تی سلفری انجام دادم.
آزمایشم رو توی آزمایشگاه آریا ژن انجام دادم اونم خوب بود...
یک هفته گذشت و من همچنان تهوع و ویار داشتم
همش با دمیترون سر میکردم، بی تاثیر نبود ولی خوبه خوب هم نبود...
یه روز دوباره حالم بدتر شد که حتی قطره ایی آب هم نمیتونستم بخورم.
دوباره بستری شدم همون بیمارستان عسگریه
در حدی بودم که پرسنل همگی دعا میکردن واسم که این بارداری رو به سلامت بگذرونم...
دیگه اونجا احساس غربت نداشتم با همه پرسنل دوست شدم و همگی بخاطر وضعیتم خیلی هوامو داشتن و بهم انگیزه و امیدواری میدادن و حرفاشون واقعا بهم دلگرمی میداد...
بعد از چند روز دوباره مرخص شدم و همگی آرزو میکردن که دیگه فقط زایمان برگردم بیمارستان ...
مرخص شدم و تهوعم با قرص و یه سری دارو تقریبا کمتر شده بود
گذشت و گذشت رفتم آنومالی اونم پیش دکتر نصوحیان که به شدت ازشون راضی بودم
شرایطم رو گفتم که چقدر دارو گرفتم و جراحی انجام دادم ایشونم با صبر و حوصله تک تک اجزای جنین رو بررسی کردن و برام توضیح دادن و خیالم رو راحت کردن بابت این که جنین مشکلی نداره خداروشکر....
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱۰ ماهگی
سلام مامانای عزیزم منم دو روز پیش زایمان کردم و اومدم از تجربه ام بگم براتون از حدود ۳۶ هفته دردهای گاه و بیگاه و نامنظم داشتم زایمان قبلیم طبیعی بود و این دفعه هم تصمیم خودم برای طبیعی.
تو این یه هفته آخر دردا بیشتر شد ولی نامنظم.
۳۸ هفته و ۶ روز با ان تی بودم که ساعت ۲ و نیم شب دردام شروع شد خب چون اولش بود گفتم اگه ادامه دار شد برم دکتر چون تقریبا شبها یک ساعتی درد داشتم ساعت ۴ همسرم رو بیدار کردم و بچه ام رو سپردم به مامانم و رفتیم بیمارستان مادران.حدود ۵۰ دقیقه من رو معطل کردن و گفتن که مریض اورژانسی کیسه آب پاره داریم به من توجهی نمیکردن گفتم خب من هم درد دارم ولی هی واکنشی نداشتن بعد از ۵۰ دقیقه که از حضورم میگذشت تو بیمارستان تازه صدام کردن برای معاینه
گفتن ۷ سانتی چرا اینقدر دیر اومدی و من بهشون گفتم که والا ۵۰ دقیقه است بیرون نشستم فقط.
خلاصه با عجله و هول هولی کارای اولیه رو کردن و من رو فرستادن اتاق زایمان. از شانس دکترمم اشتباها رفته بود یه بیمارستان دیگه و نرسیده بود و به خاطر این که دکتر برسه نمیذاشتن من تکون بخورم و طاق باز خوابیده بودم و ان اس تی بهم وصل کردم.خیلی احساس دسشویی داشتم ولی اجازه ندادن که برم خلاصه دکتر بیست دقیقه به ۷ رسید و اول کیسه آب رو پاره کرد که متاسفانه مکونیوم دفع کرده بود ولی دکتر گفت تا ۱۰ دقیقه دیگه زایمان میکنی برای همین سزارین نمیبرم تا این جای کار دردا خوب بود یعنی قابل تحمل بود و هر ده دقیقه ولی وقتی فول شدم و سر بچه اومد پایین دیگه نمیشد تحمل کنم و فقط جیغ میزدم که این مرحله شاید حداکثر ۵ دقیقه طول کشید دیگه بعد از اون تمام دردها تموم شد و حس خوبی بود امیدوارم که خدا به همه کسایی که دوست دارن طعم مادر شدن رو بچشونه
مامان پناه کوچولو مامان پناه کوچولو ۶ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۱
ویروس اسهال گرفته بودم و دائم تو دستشویی بودم آب بدنم تموم شده بود و مدام تهوع داشتم حدود دو هفته با شرایط اسهالم کنار اومدم ۳۶ هفته بودم که رفته بودیم با همسرم نمایشگاه ایران نوشت اونجا دیگه به حدی حالم بد شده بود حس میکردم حتی نمیتونم رو پام وایسم نا نداشتم رفتیم بیمارستان
من بیمارستان مادران برای زایمان میخواستم برم که همون نزدیک مصلی هم بود رسیدم و به خاطر اینکه آب بدنم رو از دست داده بودم وقتی ازم ان اس تی گرفتن کلی انقباض نشون میداد دیگه برام سرم زدن و گفتن حتما متخصص عفونی مراجعه بکنم.
میخواستن بستری بکننم که با رضایت شخصی اومدم بیرون ولی قبلش ازم آزمایش گرفته بودن و گفتن تا جوابش میاد برید سونو دیگه تقریبا نصفه شب بود و پنجشنبه شب منم میخواستم حتما جایی که سونو میرم خانم باشه هر جا رو هم گشتیم جایی پیدا نکردیم قرار شد روز بعد برم سونو
رفتیم خونه و بهمون هم گفته بودن فقط استراحت کنم و از جام بلند نشم
گذشت و من همینطور درد داشتم روز بعد یکم بهتر میشدم بعد دوباره شروع می‌شد
روز جمعه من همینطور دنبال سونوگرافی گشتم تا بالاخره پیدا کردم اون روز همسرم سر کار بود برای همین با مامانم پاشدیم رفتیم سونو و بعد هم یکراست بیمارستان سونوم مشکلی نداشت ولی ان اس تی گرفتن باز هم درد نشون میداد ولی کمتر از دیروز گفتن باید معاینه بشی ببینیم یه وقت باز نشده باشی پرستار که معاینه کرد گفت دو سانت و نیم دهانه رحمم باز شده دیگه هر جور بود من رو بستری کردن و فرستادن بلوک زایمان ولی عجیب این بود که اونجا ان اس تی گرفتن انقباض نشون نمی‌داد
تا عصر روز بعد تحت نظر بودم و مانیتورینگ شدم و سرم تراپی که آب از دست رفتم برگرده بعد مرخصم کردن