سوال های مرتبط

مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۷ ماهگی
قسمت هفتم

همینجوری ک با سختی داشتن ازم نوار قلب میگرفتن خیلی تشنم بود ب پرستار گفتم میشه یه لیوان اب بهم بدی گفت بله وقتی خوردم خیلی بهم چسبید اخه نمیدونم چرا گلوم خشک میشد یخورده وقت گذشت گفتم میشه.دوباره بهم اب بدی گفت ن شاید بخوای بری برای عمل نباید خیلی چیز بخوری اون لحظه قشنگ ترین جمله ای ک میشد بشنوم همین بود یهو صدای اذان و شنیدم پرسیدم دارن اذان میگن پرستارم گفت اره همون موقع چشمامو بستم و خدارو قسم دادم اگر ب صلاحم هست برم برای سزارین چون واقعا داشتم اذیت میشدم و با اون شدت درد و فشار من فقد شده بودم دو سانت ک در واقع از موقع ک امپول فشار زدن و کیسه ابمو پاره کردن من فقد ی سانت باز شده بودم و همون ی سانت خیلی حس بدی بود😢خلاصه یهو پرستار بلند شد و سریع برگه نوار قلبمو پاره کرد و رفت دکترمو صدا کرد با چند تا پرستار امدن بالا سرم گفتم نوار قلبم چطوره گفتن خوب نیس و دکترم با عجله گفت برم برای عمل چند تا پرستار اونجا بودن گفتم خانم دکتر میتونه زایمان کنه درداش شدید شده ولی چون همون فامیلمون ک گفتم دکتر بود بهشون زنگ زده بود گفته بودن هوامو داشته باشن دکترم رو ب پرستارا گفت ن چون اشنا زنگ زده من نمیتونم نگهش دارم….
مامان دیارا 💕 مامان دیارا 💕 ۱۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_من
🔺 قسمت دوم
به دکترم گفتم و اون هم گفت برم سونو اول بعد جوابشو بیارم پیش خودش
رفتم سونو همینجور که داشتم آب می‌خوردم تا نوبتم بشه
درد پیچید بهم انگار یه مار تو پهلوم باشه و بالا و پایین بشه
از ناله هام بیمار های مطب‌ گفت من زودتر برم برای سونو
دکتر سونوگرافی هم گفت بچه سالمه و کلیه هم چیزی مشاهده نمیشه
.
با همون حالم رفتم پیش دکتر خودم و جوابو نشونش دادم و منو ارجاع داد به متخصص کلیه که اورژانسی ویزیتم کنه
رفتم اونجا دکتر کلیه گفت این دردی که میگی سنگ هست ولی تو حالب گیر کرده و باید عمل شم و سریع نامه نوشت که همین الان برو بستری شو
من و همسرم خیلی نگران شدیم
دوباره برگشتم پیش دکتر زنان بهش گفتم
گفت نگران نباش عمل سختی نیست برو انجام بده الان تو مهم تر هستی
گفتم خانوم دکتر من الان ۹ ماهه هستم میترسم برای بچم
گفت اگه نری کلیه تو از دست میدی
با یه حالت ناامیدی و ترس و نگرانی برگشتیم خونه
ترسیدم گفتم بچم چیزیش بشه چی
بزار نظر یه دکتر دیگه هم بپرسیم
همین فاصله من بیشتر آب می‌خوردم که اون سنگ بیوفته
ولی امان از اینکه تا آب می‌خوردم درد می‌پیچید تو تنم
انگار یه چیزی حرکت میکرد تو پهلوم و نفسمو میخواست بگیره
.
چند روزی گذشت و من شبانه روز درد کشیدم
رفتم پیش دکتر زنان
گفتم بیاین منو عمل کنین بعد زایمان به کلیه ام بعداً میرسم
گفت نمیشه پرسه سزارین خودش دردناک هست بعد به مشکل می‌خوریم
....