۱۱ پاسخ

تو مادر خوبی هستی عزیزم یونای عزیز بهت نیاز داره اصلا این فکرو نکن ..خودتو فاصله بده از گذشته ها اصلا فک نکن باید خودت ب خودت کمک کنی چون هیچ کس امثال مارو درک نمیکنه عکسای سورنای عزیزو بریز توی فلش اونجا نگهداری کن از گوشیت پاک کن باید سعی کنی بهش فک نکنی میدونم سخته ولی تمرین کن تو میتونی ..خدا تورو لایق مادر شدن دونسته ک ی هدیه دیگ بهت داده تا جای سورنا رو پر کنه با گذشت زمان ک یونا جون بزرگ تر بشه ب حرف بیاد چهار دست و پا کنه راه بره گذشته خیلی کمرنگ میشه ولی باید خودت کمک کنی دختر خوب خدا چیزی از ادم نمیگیره مگ اینکه بهترشو بهت بده ..من الان ک سالها گذشته از مرگ پسرم هروقت عکساشو ببینم دوباره همه‌ ی خاطرات زنده میشن برام انگار همین دیروز بوده باز همون گریه ها و بی قراری ها همه‌ ی عکسای پسرم و دخترم و تو فلش و کارت حافظه ریختم هر چند ماه یبار نگاه میکنم نمیذارم جلو چشمم باشه چون تنها کسی ک آسیب میبینه منم .تا وقتی زنده ایم باید زندگی کنیم بچه ها مون بهمون نیاز دارن بخاطر اونام ک شده باید سرپا بمونیم

مادر بدی نیستی گلم فقط اعصابمون ضعیف شده بعد اتفاق تلخی که گذروندیم منم اینجوریم تا بچهام سروصدا میکنن اعصابم خورد میشه مغز سرم سوت میکشه زود سردرد میگیرم واقعا خیلی حس و حال بدیه.
بچه کوچیک داری اگه میتونی خودت و کنترل کنی هراز گاهی اینجوری میشی که طبیعی هست اگه میبینی تحملش سخته نمیتونی از پسش بربیای حتما برو روانپزشک

عزیزم حالا خداروشکر خدا دامنت رو دوباره سبز کرد ، ما چی بگیم که چشم انتظار موندیم با اون غم

من دیروزاینقدرحالم خراب بودباشاهان رفتم سرخاک آیهان نمیدونم چه مرگمه همش گریه میکنم بچهای سن وسال آیهان میبینم اشکام سرازیرمیشه اینقدردیروزبعدبرگشتن گریه کردم میگم چرابچم بایدالان اینجاباشه

عزیزم حتما زیر نظر پزشک باش و قرص مصرف کن تا این دوران بگذره
خیلی سخته اینجور

بخاطر زایمان و هورموناس عزیزم
بنظرم حتما تحت نظر دکتر باش
با یکی دو دوره دارو میتونی از شرش خلاص بشی

منم همینطوری هستم بچه اولم هم هست احساس میکنم نمیفهمم دارم ظلم میکنم عذاب وجدان میگیرم میزنم زیر گریه مخصوصا که تنها هم هستم شوهرم هم بهم کمک نمیکنه تازه کلی کار دیگه هم میگه بکن

عزیزم واقعا سخته بخصوص وقتی دست تنها باشی بخایی بچه داری کنی کارای خونم کنی
منم دخترم زیاد گریه میکنه بردمش دکتر گف کولیک داره براش گهواره ترکی ببند اومد براش درست کردم
وقتی گریه میکنه میزارمش داخلش آروم میشه خداروشکر

من نمی‌دونم اصطلاح افسردگی درمورد ماها درسته یا نه ولی واقعا هر آدمی یه سطح تحملی داره من امروز خودم خونه تنها بودم به خودم گفتم وای یادم رفته بود آرامش یعنی‌چی 🫠چون از صبح تا شب در خدمت گذاری حاضرم آدم واقعا ظرفیتش پر میشه من چند وقتی یه بار پر میشم تازه شوهرم امشب چند ساعتی دختر رو نگه داشته میگه وای وای که چقدر سخته🫨

منم همین فکرو میکنم که مامان بدی هستم. گاهی خودمو میزنم وقتی بچم نق میزنه و آروم نمیشه 😑
ولی خب این روز ها هم میگذره

منم در این شرایطم

سوال های مرتبط