وای چقد روزی بود خدایاشکرت که تجربش کردم وانشالا همه چشم انتظاره این حسوتجربه کنن🥹
ببخشید عزیزم شما یادتونه دکتر دلیل سزارین چی براتون نوشت ؟
من دکترم میگه حجتیه سخت قبول میکنه و آزاد حساب میشه؟
منم دکترم کرد
شما حجتیه بودین یا سعدی
تولد شوهرم بود 🤣۵روز مونده ب موعدم گفتم یه بی بی چک بزنم دور همی 🤣مثبت شد
۳۱فروردین ازمایشم مثبت شد
قربونت برم اینقدر نازی
عزیزم 🥹😍❤️ایشالا همیشه شاد و سلامت باشید
.
من پارسال ۲۷ اردیبهشت بود که دیدم عقب انداختم اون موقع همسرم بخاطر شغلش سه هفته بود که رفته بود یه شهر دیگه و من با داداشم خونه تنها بودم .. باهاش رفتم داروخونه و بی بی چک گرفتم .. نمیخواستم بفهمه که موقع حساب کردن یهو اومد تو داروخونه و دید 😂😅چقدر چپ چپ نگام میکرد و میگفت خاک تو سرت دوست نداشتم این صحنه رو ببینم 😂چقدر میخندیدم باهم .. خلاصه بی بی چک رو زدم و دیدم بله مثبته و اولین نفر هم به داداشم گفتم و بعدش باهم رفتیم باکس و جوراب بچه خریدیم که همسرم اومد سوپرایزش کنم .. داداشم همش چپ چپ نگام میکرد و بهم میگفت خدایا من چجوری باور کنم این مامان شده 😂😅.. همش میگفت من باورم نمیشه و سرم و ماچ میکرد …
چهار روز بعدش همسرم اومد و سوپرایزش کردم 😂🥹
.
.
کاش میتونستم برگردم به اون روز دوباره
اره روز مادر بود😍
۲۲ تیر ساعت ۸ونیم صب بیبی چکم مثبت شد سریع رفتم اول به دوستم خبر دادم🥺♥️
خدا حفظش کنه جوجه رو الهی چه باحال خوابیده 😍😍بله که یادمه و منی که از استرس جواب تست داشتم از حال میرفتم
8 خرداد پارسال شوخی شوخی تست زدم مثبت شد اصلاااا فکر نمیکردم حامله باشم😂
مال من خیییلی جالبه یه دختر ۹ساله دارم
یه بار از دستمون در رفت و یادم رفت قرص اورژانسی بخرم
فرداش مهمون اومد نشد بخرم
پس فرداش خاستم بخرم دخترم مریص شد نشد بخر یه تایمی درگیر شدم کلا یادم رفت خونه ریختم دیدم همش خابم چرا نمیتونم پاشم .تست داشتم زدم دیدم بله مثبته من خوشحال نبودم ناراحت بودم چون بچه نمیخاستم .
اما الان شده جونو روحو تن منو باباشو ابجیش♡
ای جانم
ان شاءالله خدای مهربونم به همه اونایی ک منتظرن هم بده فقط سالم و سلامت باشن
من تست نزدم😅دکترم واسه اینکه بفهمه کیست دارم یانه سونو نوشت که توی سونو دکتر گفت بارداری😁
خیلی زود میگذره😢😢
آره دقیقا بعد چهارسال چشم انتظاری شش خرداد قرار بود پریود بشم برم واسه ی دارو های ای وی اف که پریود نشدم وبعد ده روز که دقیق یادمه خورد به عید قربان بیبی چک زدم چهار تا مثبت شد
دقیقا مثل تو سه روز لکه بینی سبک داشتم چون اصلا تا حالا لکه بینی نداشتم شک کردم به شوهرم گفتم رفت تست خرید هرچی گفت بزن گفتم باشه صبح میزنم صبح زود زدم دوتا خط پررنگ افتاد فهمیدم دخملی من داره میاد
۲۵ مهر بود رفتم خونه مادرشوهرم اونم مرغ سرخ کرده بود وقتی به سمت دهنم بردم حالت تهوع گرفتم ولی گرسنه بودم خوردم خلاصه شب که اومدم خونه شوهرم خونه نبود کلی گریه کردم که بچه میخوام ی جوری تنهایی زورم میومد خلاصه شوهرم اومد و دید گریه کردهام دلداریم داد و گفت چیزی نیس که بچه دار هم میشیم خلاصه ساعت دوازده شب بود که شوهرم رفت مغازه وسایل بیاره که به خودم گفتم بزار ی تست بدم چه میشه شانسی دادم دیدم وای دو خط پررنگ باورم نشد نمیدونستم گریه کنم بخندم ی جوری بودم خلاصه شوهرمم باور نکرد دیگه بعد اون خداروشکر بارداری سالمی گذروندم اینم بگم قبل پسرم ی سقط داشتم بیشتر دلتنگی هام ماله اون بود بین سقط و بارداریم تقریبا ۴ بود نبود
اره ۱۳اردیبهشت ازمایش دادم مثبت بودالبته از۶اردیبهشت بی بی میزدم مثبت میشد.۱۵روزتاخیرداشتم توپریود
دقیقا بعد از عاشورا باید پریود میشدم ک نشدم چون عقب و جلو هم میشد میگفتم خب میشم حتما
روزای قبلشم خیلی کار کرده بودم
عصر همون روز حالم بد شد. دلپیچه تب و لرز ولی فقط چند ساعت اینجور بودم بازم فکر میکردم میخام پریود بشم
صبحش با ی دلدرد بدی از خواب پریدم گفتم پریود شدم دیگ ی پروفن خوردم خوابیدم🤣🤣🤣🤣
ولی بازم خبری نبود
گذشت تست زدم منفی بود
یکهفته باز گذشت تست زدم منفی بود
نه روز شد باز تست زدم منفی بود
دیگ گفتم صبر کنم روز چهاردهم بزنم
ولی دلم نیومد روز یازدهم اومدم تست بزنم تستم خراب بود
به شوهرم گفتم تست از نوع قطره چکانی بخر
رفته بود قطره چکان خریده بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣الان باهمونا ب بچم قطره میدم
دیگ خودم رفتم تست خریدم و روز دوازدهم تست و زدم. و مثبت شد
اون لحظم فقط هق هق گریه میکردم و تا ظهر ک شوهرم بیاد ی جعبه سوپرایز درست کردم واسش
و عصرشم رفتم ازمایش بتا و مثبت بود🥺🥺🥺۲۸تیر ۱۴۰۴
اخ مااادر 😍
گوگولی
18 مرداد ۱۴۰۲ پنج روز مونده بود به موعدم ازبس حالت تهوع داشتم یه تست زدم که منفی شد
انداختم سطل زباله رفتیم بیرون از شهر شب برگشتم گفتم بذار نگاش کنم دیدم دوتا خط شده
به مامانم زنگ زدم گفتم گفت یه تست دیگه بزن
تست بعدی رو صبح روز بعد زدم و بلافاصله دوتا خط شد
والان اقا گرشا داره اینجا بدو بدو میکنه و آتیش میسوزونه
اینم اولین بی بی چکم
اقدام داشتم ۲۶ خرداد رفتم بتا دادم
غروب رفتم جوابشو بگیرم بخاطر جنگ آزمایشگاه بسته بود برگشتم
صبح خواستم برم سرکار با شوهرم بودیم
گفتم بزار چک کنم ببینم جوابشو گذاشتن
نگا کردم دیدم عددش ۸۲۳ بود
دوباره نگا کردم دیدم درسته
خندیدم
شوهرم گفت چی شد گفتم هیچی
کلی اصرار کرد
گفتم بابا شدی
گریه کرد از ذوق
یک هفته بعد به مامانم گفتم
میترسیدم از ریکشنش
الان دخترمو از خودم بیشتر دوسداره
سلام خانما براسهال راهکاری دارین دارو میدم فعلا تاثیر نداره دیروز تااخر شب ۸بار دفع داشت یه کم ابریزش بینی هم داره
دقیقا نمیدونم چه روزی بود فقط یک هفته قبلش صبحا یکم حالت تهوع داشتم و میدونستم از پریودم گذشته ولی اصلا نمیدونستم دو هفته گذشته یا دو روز! نه تایم پریودمو داشتم نه آمادگی بارداری... بی بی چک نزدم بدون اینکه به کسی بگم مستقیم رفتم آزمایشگاه و خدا خواست و مثبت شد، یه نیم ساعتی نشستم تو آزمایشگاه گریه کردم و دو سه روزم ناراحت بودم بعد دیگه باهاش کنار اومدمو ذوق دیدنشو داشتم قربونش برم بدون اینکه ببینمش عاشقش شدم💙
۸خرداد بود بیمارستان بودم واس عمل دخترم،یکم حالت تهوع داشتم گفتم تا اینجام آزمایش بدم چون دخترمهنوز کوچیکبود و هی فوبیای بارداری داشتم
و دیدم بله مثبت😑
وووش جوجه دختر منم دست رو چشاش میزاره برا خاب
منم ۳ خرداد تست دادم مثبت بودنمیدونم از ذوق بود یا استرس فشارم افتاد تا چندماه حالم اوکی نشد🤣🤣 الان عشقم بغلمه شکر خدا ان شاالله قسمت همه چشم انتظارا بزودی تجربه کنن😍
۴ اردیبهشت بود دلدرد کمر درد شدید داشتم ولی پریود نمیشدم یه هفته عقب انداخته بودم
خیلی فان و سر بیکاری به مامانم گفتم عقب انداختم حاملم با اینکه اصلا اقدام نداشتیم احتمالشم نمیدادم مامانم گیر داد بریم ازمایش بدیم
رفتم تست دادم یادمه برگشتم خونه گفتم الکی سیصد تومن پول دادم خودم که میدونم نیستم
عصر مامانم رفت جوابو گرفت با یه جعبه باقلوا اومد خونه 😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.