۵ پاسخ

چه ایده ی قشنگیییی

چقدر دیر فهمیدی من از اول با همین جور چیزا سرگرمش میکنم چون واسش اسباب بازی خریدم به نظرم فرق اسباب بازی و در قوطی رو نمیدونه

وای بچه های من همش میخورن😂😂😂

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

دختر من باسه این در میکنه دهنش 🤣میترسم چیز ریز تو خونه باشه

سوال های مرتبط

مامان خانم مامان خانم ۱۱ ماهگی
تجربه سفر با نی نی 🥴
✔️پارت اول
مطمئنا خودتون هم میدونید که قرار نیست یه سفر گل و بلبل داشته باشین😂 ولی اونقدرا که فکر میکنید هم جهنمی نیست
خب چیزایی که تجربه کردم رو موردی بهتون میگم. امروز روز دوم سفرمون هست و اطلاعات رو گرمه در اختیارتون میزارم و تا اخر سفر ان شاالله تجربیات دیگه رو بهتون میگم:
۱.هر چی عصبی تر بشین و بیشتر دعوا کنید بچه هم بیشتر اذیت میکنه پس سعی کنید بی خیال باشن
۲.اگه شروع کنید به دعوا کردن بچه، کم کم شوهرتون هم به جمع شما اضافه میشه و بچه رو دعوا میکنه و شرایط سخت تر و عصبی تر میشه برای این که بهتون خوش بگذره تا می تونید بی خیال باشین
۳.جای خواب بچه: تخت پسرم ، تخت پارک و جابه جا کردنش اسون من با خودم اوردمش و خیلی خیلی راضیم .اگه بچتون زیاد غلط میزنه و بد خواب یا نصف شب که بیدار میشه حرکت میکنه حتما براش تخت ببرید در غیر این صورت باید کلی بالش و پتو ببرین و دورش رو چیزی بزارین که حرکت نکنه. تو تخت خودش احساس ارامش بیشتری.
۴.سرگرمی: حتما چند تا اسباب بازی ببرین و هر روز یکیش رو بهش بدین تا براش تکراری و عادی نشه. من یه اسباب بازی جدید گرفتم(تلفن) و چون براش تازگی داره و اهنگ می خونه سرگرم شد اگه چیز جدید بگیرید هنوز بهتره. اسباب بازی یا یه وسیله دیگه رو تو ماشین اویز کنید حسابی سرگرم میشن. کتاب و شعر خواندن هم گزینه خوبیه برای ساکت کردن بچه. توی مسیر می تونید چیزای جدید بهشون یاد بدین مثلا بوس فرستادن یا بزن قدش و... یه سرگرمی برای بچه و خودتون میشه.
مامان 💞ارغوان 😇 مامان 💞ارغوان 😇 ۱۳ ماهگی
مامان...
من هر روز، هر لحظه، تو رو کنار خودم، امیرحسین و ارغوان تصور می‌کنم... تصور می‌کنم هستی، می‌دوی، می‌خندی و بازی می‌کنی.
به تو هم مثل بقیه رسیدگی می‌کنم... ویتامین‌هات رو می‌دم، برات غذا می‌پزم، می‌دونم چه طعمی رو بیشتر دوست داری و هر عصر با ذوق، همون رو برات آماده می‌کنم.
هر بار که پوشک ارغوان رو عوض می‌کنم، با خودم می‌گم اگه تو هم بودی، بابایی هر دفعه باید با دو تا پوشک می‌اومد... و ما به همین شلوغی‌های قشنگ می‌خندیدیم.
هر وقت سرلاک می‌خرم، فکر می‌کنم تو کدوم مزه رو بیشتر دوست داشتی...
برای تولد دو سالگیت، توی ذهنم همه چیز آماده بود... می‌خواستم تم تولدت «مینیون» باشه. تو و داداشت می‌شدید استوارت و کوین... ارغوان هم باب... سه تا شیطونِ دوست‌داشتنیِ مامان...
اما... چقدر بی‌رحمانه از بغلم پر کشیدی و رفتی.
حتی سهمت از این دنیا، یک قوطی شیرخشک هم نشد... فقط... چند پیمانه...
دلم برایت بی‌نهایت تنگ ، مامان. خیلی روزها بعد از رفتنت، سخت می‌گذرن..
با این حال، ته دلم باور دارم که تو من رو می‌بینی... حواست به من، به بابا، به امیرحسین و به ارغوان هست.
و امیدوارم روزی، هر وقت زمانش رسید، دوباره همدیگه رو ببینیم... تا اون روز... جای تو همیشه در آغوشم خالی می‌مونه، و اون گوشه‌ی قلبم که فقط برای توست... تا همیشه میسوزه. 🤍