۲۳ پاسخ

حرومزاده یعنی چی؟؟؟؟؟ اگر اینجوریه نصف کره زمین حرومزادن لابد فقط ایرانیا و عربا حلال زادن؟؟؟ من ریدم تو اون شرعی که با چهار تا کلمه عربی بخواد شرع بشه
اگر خانوادش مشکلی نداره خودش میدونه زندگی خودشه مادری که با این شرایط میخواد بچشو نگه داره از من و تو بهتر بچشو نگه میداره

گناه بچه چیه لعنت به اون زنیکه و اون مرتیکه

حرومزاده که واژه ی قشنگی نیس ولی اون بچه اینده از وجود خودش خجالت میکشه چون پدرش آدمی بوده که از مادرش سواستفاده کرده و رفته این باعث آزار و نفرتش میشه

من کلا که با سقط و ازدواج سفید مخالفم

هر طوری که باشه، این خانمم قبل هرچیزی وقتی ازدواج سفید کرد خیلی با محتاط تر می بود نه اینکه با یه بی مسئولیت بره زیر یه سقف، گرچه قانون ازدواج سفید همینه
حتماً خانوادش این چیزا براشون عادیه پس حضور اون بچه هم براشون عادیه گرچه تو فامیل بنظرم نباید بفهمن چون انگ همون موضوعی که میدونید به این بنده خدا چسبیده میشه

عزیزم تو بیمارستان‌شناسنامه میخان برای ثبت احوال
یعنی از ثبت احوال میان واسه ثبت
اگه اسم پدر تو شناسنامه نباشه
اصلا بچه رو بش نمیدم‌میان از بهزیستی میبرن
یکی این دوست شما هم تختیم بود بچه رو ندادن بش زنه هم فرار کرد

به همه چیزش فکر کرده چیه این اوج حماقت قرار نیست احساسی فکر کنه یا از روی حماقت خودش یکیو بدبخت کنه موضوع اولش که چطور می‌خواد به دنیا بیارش؟ هر بیمارستانی بره این خانوم و میزنن مجرد و پدری نباشه اول باید اونجا کلی جواب پس بده و تکلیفش روشن بشه بعد مگه بچه بزرگ کردن تو این شرایط اونم دست تنها الکیه؟ اون بچه هم بزرگ شه فکر نکنم همچین خوشحال باشه از کار مادرش خیلیا هستن بچه ها رو سپر میکنن که مرده رو برگردونن اما کسی که یه بار رفته بازم میره حتی اگه بیاد بنظرم حداقل شکایتش و بکنه تا دولت پیداش کنه مجبورش کنه بگیرتش یعنی این دختر هیچ فامیل و خانواده نداره بهش بگن این بچه رو از کجا اوردی

طفلی بچه

اتفاقا حرف مردم مهمه، کی میگه مهم نیست مگه میشه تو یک اجتماع زندگی کنی و نسبت به کلامشون بی تفاوت باشی، این بچه قطعا در آینده سرخورده ترین میشه، شما تصور کن بره مدرسه و توی شناسنامش جای اسم پدر خالی باشه بخواد بره سر کار و جای اسم پدر خالی باشه بخواد ازدواج کنه جای اسم پدر خالی باشه لطفا روشنفکری رو برای خودتون نگه دارید تو همون جوامع غربی هم ، همین موضوع هزاران معضل درست کرده

کاری به نظر دوستتون ندارم
ولی نامشروع و حرامزاده و این حرفایی ک دارید میزنید خیلی اشتباهه
دونفر همدیگه رو دوست داشتن باهم بودن و دوست داشتن اینجوری باهم باشن
و اینک اون خودش الان بخاطر احساس مادر بودن توانایی تصمیم گیری نداره
بهتره برای اینجور آدما دعای خیر کنیم

نامشروع و اینا و که هر کی یه اعتقادی داری .
اما من مطمئنم اون بچه پدر میخواد ،و حالا هر چقدر بگین مرده بابات ،یا مادر ازدواج کنه با کسع دیگه و بگن این باباته ،باز اون بچه زندگی نرمالی نداره از نظر ذهنی .
این فقط مهمه

خوب می گی دوست به همه چیزش فکر کرد . وقتی خودش می دونه چی کار داره می کنه پس راحتش بگذاره . شاید پسر بعد امد ازدواج کردن مثل رمان ها والا خدا رو چی دیدی . ولی اگه نیومد پسر ؟ دیگه نمی تونه با کسی خوبی ازدواج کن یک بچه رو هم گرفتار می کنه بچه پدر می خواد زندگی رمان وداستان نیست این رو به دوست بگو

چه اشکالی داره خب چرا بچه بندازه گناه داره بخاطر اینکه مردم چی میگن و جامعه چه برخوردی داره

پس پدر و مادر دوستت کجان که رفته با یه پسر زندگی کرده؟؟؟؟

آینده که نداره هیچ..همیشه انگ حروم زاده رو پیشونیشه وتوجامعه مخصوصا جامعه ی ما جایی نداره..تقریبا بادستای خودش داره یه آدم بیگناه رو بدبخت میکنه

ازدواج سفید یعنی بدون رابطه به این دیگه ازدواج سفید نمیگن

من یه خانم شنیده بودم یه دختره دانشجو درس خون برا چندین سال پیشه...یه پسر همینطور بلا سرش میاره...باردار میشه...مرده فرار میکنه..فک کنم خارج میره...دختر نگه میداره بچه رو..بدنیا میاره...بچشم دختره...بعد بچه الان شانزده سالشه شناسنامه هم نداره...مامانه هم بخاطر ضربه که خورده بود کلی موقیعت های تحصیلی حتی جوونی رو از دست داده بود افسردگی شدید میگیره...جدیدن هم خانمه میگفت اونقد افسردگی زیاد شده بود قرصاشم ول کرده بود دیگه تا دیوانگی رفت همه رو میزد..بردن بیمارستان مخصوص بستری کردنش...دختر بچه هم که پیش دایی و خاله این ور اون ور نگهداری میکنن..‌خدا اون مرده رو لعنت کنه سرنوشت دختر نابود کرد تا مرز جنون رسوند...هعی الان هم میگم داستانو غم گرفت منو...

این دیگه ازدواج سفیدنبود قهوه ای قهوه ای بود

البته که این مسایل کاملا کاملا شخصیه و شما به نظرم نباید چیزی میگفتی اون طفلی الان هورمون هاشم به هم ریخته شما اگه رفیق خوبی هستی فقط سنگ صبورش باش به حرفاش گوش کن دلشو نشکن

فقط بهش بگو خودخواهانه فکر نکن ،اون بچه پدر هم میخواد ،و اون همش ذهنش درگیر اینه که پدر نداشته .
و بعد بگو اگر خودخواهانه هم فکر کنی و مثبت فکر کنی ،نیاز یه مرد بالا سرت باشه تا کار و تقسیم کنید ،و هم عاطفی و جنسی ساپورت بشی .
و اگر عاقلانه فکر کنی ، بازم نمیشه این مدل این بچه نگه داری .و با پدر بچه صحبت کن و برش گردون .
.
دیگه چند ساله که میگی با همن ،بلاخره عاشق هم بودن که بدون تعهد باز با هم بودن

چند ماهشه؟

مطمئنی هیچ راهی براش وجود نداره؟
بهتره با یه وکیل مشورت کنه

بنظرم خودش با دستای خودش ی بچه رو میخواد بدبخت کنه چون من دیدم ک میگم

نمیدونم چی بگم😐

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
واییییییییییی ک چقد اعصابم بهم ریخت
رید...ن دهن اینجور خواهرشوهرا
بچه پوشک نوزاد زایمان سزارین بچه
من دوتا خواهرشوهر دارم یکی تهران یکی همینجا بعد اونیکه ک شهر خودمونه ما سال به سال فقط عیدا میبینیم خونشو خب
بعد این یه بچه بی نهااااایت شلوغ داره ینی یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوین همه جارو خراب میکنه فقط میدوئه خیلی اذیت میکنه
بعد من خواهرشوهرمو ک از راه دور اومده دعوت کرده این خانم هم توقع داره اونم بگم خجالتم نمیکشه خودش ک دعوت نمیکنه بعد انتظار داره من اونم بگم با اون بچش تازه همین دیشب خونه مادرشوهرم بودم یهو رفت از همه خدافظی کرد من بلند شدم باهاش خدافظی کنم باورتون نمیشه روشو کرد اونور و رفت بعد توقع داره دعوتش کنم بیا اینو بخور👍
بعد حالا شوهر خنگم میگه مهدیه قهر کرده مامانش میگه اگه قهر هم کرده باشه با توئه میگم خب با اون بچه اون اگه میومد من میخواستم حواستم به بچم باشه یا کارا میدونین ک همینجا هم با هانا دعوا میکنن و اذیت یه شبم اومده بود خونمون خیلییییی اذیت کرد گفتم یادتونه اون سری چقد اذیت کرد
بعد پدرشوهرم میگه عه پس تقصیر شماس میگم نه چرا تقصیر من تقصیره خودشه خب انتظار الکی داره بعد میگم من الانم انتظار ندارم اون منو دعوت کنه ولی اعصابم بهم ریخت از حرفاشون اه الانم تو آشپزخونه چای میخورن من نرفتم اصلا دوباره هیچکدومو دعوت نمیکنم😡😡😡
بچه پوشک زایمان سزارین بارداری
مامان کوچولوم مامان کوچولوم ۱ سالگی
مامان محیا و تودلی مامان محیا و تودلی هفته سی‌وششم بارداری
امشب همسری فیلش یاد هندوستان کرده میگه بچه دوم رو بیاریم 😑 نمیدونم کی مغزش رو شستشو داده که بچه ات از آب و گل دراومده الان نیاز به همبازی داره نمیدونم دچار افسردگی میشه در آینده تک و تنها میمونه، اینقدر حرف زد ها خیلی هاش یادم رفت میگم من اصلا به بچه فکر نمی‌کنم نظرم به تک فرزندی هستش چون نه روحی نه جسمی اصلا آمادگی اش رو ندارم برگشته میگه به نظر تو نیس که فقط این زندگی دوتامون هستش😒 چون تک و تنها دست تنها بچه بزرگ میکنم واقعا سخته من تازه چند وقتی هس که شب ها میتونم راحت بخوابم در طول روز اینقدر کار و فشار روانی رم هستش که شب از بدن درد و فکر و خیال خوابم نمی‌بره ،خودشم اصلااااااا کمک نمیکنه تو بچه داری مثلا میگم اون شیشه رو بشور بده بهم میگه من نمیتونم خودت پاشو، در این حد هستش، الان آقا میگه بچه منم گفتم بیا👍 خیلی تو این یدونه بهم کمک میکنی و کمک دستم هستی که فکر بعدی افتادی! خلاصه اون گفت من قبول نکردم دعوا شد و قهر کرده الان 😒