واییییییییییی ک چقد اعصابم بهم ریخت
رید...ن دهن اینجور خواهرشوهرا
بچه پوشک نوزاد زایمان سزارین بچه
من دوتا خواهرشوهر دارم یکی تهران یکی همینجا بعد اونیکه ک شهر خودمونه ما سال به سال فقط عیدا میبینیم خونشو خب
بعد این یه بچه بی نهااااایت شلوغ داره ینی یه چیزی میگم یه چیزی می‌شنوین همه جارو خراب میکنه فقط میدوئه خیلی اذیت میکنه
بعد من خواهرشوهرمو ک از راه دور اومده دعوت کرده این خانم هم توقع داره اونم بگم خجالتم نمیکشه خودش ک دعوت نمیکنه بعد انتظار داره من اونم بگم با اون بچش تازه همین دیشب خونه مادرشوهرم بودم یهو رفت از همه خدافظی کرد من بلند شدم باهاش خدافظی کنم باورتون نمیشه روشو کرد اونور و رفت بعد توقع داره دعوتش کنم بیا اینو بخور👍
بعد حالا شوهر خنگم میگه مهدیه قهر کرده مامانش میگه اگه قهر هم کرده باشه با توئه میگم خب با اون بچه اون اگه میومد من میخواستم حواستم به بچم باشه یا کارا میدونین ک همینجا هم با هانا دعوا میکنن و اذیت یه شبم اومده بود خونمون خیلییییی اذیت کرد گفتم یادتونه اون سری چقد اذیت کرد
بعد پدرشوهرم میگه عه پس تقصیر شماس میگم نه چرا تقصیر من تقصیره خودشه خب انتظار الکی داره بعد میگم من الانم انتظار ندارم اون منو دعوت کنه ولی اعصابم بهم ریخت از حرفاشون اه الانم تو آشپزخونه چای میخورن من نرفتم اصلا دوباره هیچکدومو دعوت نمیکنم😡😡😡
بچه پوشک زایمان سزارین بارداری

۷ پاسخ

بره گمشه بیشعور بی شخصیت توام محلش نده بیشعدر چه بی فرهنگه روشو کرده اونور

منم باهات موافقم بده همونو بخوره

به جهنم قهره
عزیز تو چه خوصله ای داری مه دعوت میکنی

خیلی رک بهشون بگو روشو از من برگردوند و با من خدافظی نکرد حالا انتظار داره دعوتش کنم

عجب والا انگار طلب کارن هر کسی دلش میخواد دعوت کنه دست خودشه

عزیزم بچس دیگه اذیت میکنه پس جای من بودین چی

میخواد قهر باشه؟به جهنم🙂‍↔️😌

سوال های مرتبط

مامان شادمهر مامان شادمهر ۸ ماهگی
سلام مامانای گل
میخوام بدونم بچه شما به کسی مثل مادر یا مادرشوهرتون یا خواهر و... وابستگی داره؟
من مادرشوهرم پسرمو خیلی دوست داره زیااااد
هفته ای دو بار هم تقریبا میبینیم همو یکبار اون میاد یکبار من میرم
الان باردارم و وقتی میاد سعی میکنه بچه رو پیش خودش خیلی نگه داره تا سمت من نیاد هم از دوست داشتن زیاده هم اینکه میگه من باردارم استراحتم بیشتر باشه حالا که اون اومده بنده خدا اصلا بدجنس و بد ذات نیس اوایل من یکم حسودی میکردم که پسرم اونم دوست داره ولی الان بخاطر شرایطم مشکلی ندارم
مامانم هرچند شبی زنگ میزنه میگه بیا اینجا خونه ما یککوچه فاصله اس و وقتی میرم اصلا بچه رو نگه نمیداره و همبازی هم نداره بچم برا همین همش چسبیده به منو و نق میزنه منم میگم تو بیا خونمون هم من به کارام برسم هم شادمهر وسایل بازی زیاد داره یا فیلم میبینه خونه خودمون باز بهتره
دیشب خونه مادرشوهرم دعوت بودم و دفعه قبل جمعه اون اومده بود خونمون مامانم تا فهمید میخوام برم اونجا یکعالمه دعوام کرد و بدبینم کرد که دیگه خیلی وابسته اونا کردی پس فردا بچت تورو دوست نداره بحرفت نمیکنه و نمیتونی جلوشو بگیری و از پسش بر بیای و ... خلاصه کلی حرفای اینجوری و مدام بچه های که اینجوری بودن و مثال میزد یکی دوتا داریم تو فامیل
حالا من موندم ایا کار من اشتباهه ؟
ببخشید طولانی شد باید همشو توضیح میدادم تا متوجه بشین
حالا بنظرتون رابطمو با مادرشوهرم کم کنم یا نه
یک ماه دیگه زایمانمه خیلی بدردم میخوره بهتر از مامانم هرموقع میاد خونمون یکجایی رو شروع میکنه تمیز کردن و جمع کردن مامانمم انجام میده ولی با اینکه یک کوچه فاصله داره نمیاد زیاد خونمون
مامان آوینا مامان آوینا ۱ سالگی
همه اینا بماند بالاخره کنار میام یه جوری ولی از وقتی دخترم اومده و داره بزرگ میشه دیگه نمیتونم کاراشو تحمل کنم اونم بخاطر بچم مثلاً تا به دنیا اومدن دخترم داد میزد دیگه برام مهم نبود ولی الان دخترم می‌ترسه و جیغ و گریه خب اون چه گناهی کرده یا اسباب بازی میاره بازی کنه همه رو جمع می‌کنه میگه با یکیش بازی کنه ، از سرکار میاد دخترم بابا بابا می‌کنه می‌ره جلو در منتظرش وقتی میاد میگه کار دارم میرم تی برمی‌داره بزنه این بچم گریه و دنبال اون میگم خب اول اینو بغل کن با ذوق میاد دنبالت بعد برو دنبال کارت انگار نه انگار هرروز بهش میگم باز فردا کار خودشو می‌کنه ، مارو هیچ جا نمیبره میگم ببریمش پارک میگه حالا پیله می‌کنه هی میخواد بره سرسره حوصلشو ندارم با مامانت ببرش ، شبا ساعت ۹ میخوابه یه دیشب گفتم امروز جمعس استراحت می‌کنه بیکاره دیشب رفتیم پارک ساعت 12 بود اون نشسته بود منم دخترم برده بودم تاب زنگ زد گفت بیاین برین گفتم باش دخترم از تاب پیاده نشد گف نه گفتم خب یکم دیگه بازی کنه میریم یهو دیدم با چنان عصبانیبتی اومد و داد گذاشت سر بچم جلو اون همه آدم از دیشب باهاش قهرم سر این کثافت کاریش


#پوشک
#پوشک
#پوشک
پوشک
#شیرخشک
#شیرخشک
#رفلاکس
#رفلاکس
مامان هاکان مامان هاکان ۱ سالگی
دو سال و نیمه ازدواج کردم، یه خواهرشوهر دارم راهش دوره برج ۴ اومدن اینجا خونه مادرش ۲٠ روز مونده.... شوهرم هیگفت دعوتش کنیم، با اینکه راضی نبودم دعوتش کردیم پارک و تمام خواهرا و بردرا و دامادهای دیگشونم دعوت کردیم(بماند ک همه اینا رو بجز این خواهرشوهره ک راهش دوره یه هفته قبلش دعوتکرده بودیم خونمون)
خلاصه رفتیم پارک بچه همین خواهرشوهرم پسرمو محکم هول داد بچم خورد زمین و تو لبش شن رفت و لبش خون اومد... ککشونم نگزید حتی یکدومشون بلند نشدن ببینن بچم چش شده، واس پذیرایی هم کمک نکردن نه سه تا خواهرشوهرام و نه مادرشوهرم، متل مهمون فقط نشستن و تکون نخوردن.. همه کارارو منو شوهرم کردیم، بچمم اون شب نق نقو شده بود دیگ هیچی
همین خواهر شوهرم تو فروردین هم اومد یک ماه موند و اون موقع هم باهم رفتیم مسافرت همه خرجاشونو انداختن سر شوهر من، اخرشم دخترش ک ۵سالشه بچمو پرت کرد رو زمین کل دماغ و دهن بچم خونی شد
ما هردوبار با شوهرم مفصل دعوا کردیم

حالا دوباره اومده، حتما این بارم ۲٠روز، یه ماه میمونه، من چیکار کنم؟
خیلیشوهرمو دوس دارم خیلی هوامو داره دوس ندارم ناراحتش کنم... ولی هم بچه هاش فضولن هم خودشون کمک نمیدن... قبلا هم رفتار خوبی باهام نداشتن و خیلی جاها در حقم کم کاری کردن.. دل خوشی ازشون ندارم

اینم بگم خونه این خواهرشوهرم تاحالا نرفتیم ما.... حتی یبارم نرفتیم

خانومای باسیاست بیاین بگید چیکار کنم....





کولیک رفلاکس فرزندپروری ختنه زردی سرماخوردگی بدغدایی