۹ پاسخ

ملیکا هم دقیق همین طوره😀

آیسا دعواش میکنم دستاشو می‌زاره رو چشمش قهر می‌کنه می‌ره ی گوشه میشینه مغرور سمتم نمیاد😁

پس چرا دختر من اصلا قهر نمیکنه یعنی اصلا موضوعی تا حالا پیش نیومده با کسی قهر کنه 😁

دخترم رفتار جالبی که داره مثلا افتاده بود با سر از رو پله بعد کلی تلااااش آرومش کردم
حدود نیم ساعتی داشت خندان بازی می کرد کهههه باباش اومد خونه 😐 به شدت خیلی بیشتر از قبل شروع کرد گریه کردن دستشو گذاشته بود رو سرش باباشو می کشید پله رو نشون می داد

آخه بچه تو آروم شده بودی فراموش کردی

چ خوشگلم خابیده😂😂😂

بچه من قهر می کنه خودشو میندازه رو شکم صورتشو می‌زاره رو فرش
اگه از من ناراحت باشه گریه می‌کنه اگه از باباش ناراحت باشه می‌ره تو بغل باباش گریه میکنه
من حسودیم میشه به باباش که چرا نمیاد تو بغلم گریه کنه

پسر منم هر کی دعواش کنه خودم دعواش کنم میگه مامان مامان میاد تو بغلم میگه نی نی مثلا نی نی از دعوا کردن خود پشیمون میشم😅

عزیزم چقدر مامان بااحساسی هستی😍
منم این تجربه رو دارم
ولی خب دخترم یکم مغروره به نظرم😅😅😅
البته خب من بچه ام معمولا تنهاست
کسی نیست که باش قهرکنه😅😅😅

یک کانال تخصصی هم هست داخل ایتا ، نکات تربیتی میگه ایده ی بازی وقصه میده برای بچه ها
خیلی به من کمک کرد
اسمش قصه های رشد
آدرسش رو برات میزارم

@GhesseRoshd

😅 باگ فلسفی🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۱ سالگی
همه اینا بماند بالاخره کنار میام یه جوری ولی از وقتی دخترم اومده و داره بزرگ میشه دیگه نمیتونم کاراشو تحمل کنم اونم بخاطر بچم مثلاً تا به دنیا اومدن دخترم داد میزد دیگه برام مهم نبود ولی الان دخترم می‌ترسه و جیغ و گریه خب اون چه گناهی کرده یا اسباب بازی میاره بازی کنه همه رو جمع می‌کنه میگه با یکیش بازی کنه ، از سرکار میاد دخترم بابا بابا می‌کنه می‌ره جلو در منتظرش وقتی میاد میگه کار دارم میرم تی برمی‌داره بزنه این بچم گریه و دنبال اون میگم خب اول اینو بغل کن با ذوق میاد دنبالت بعد برو دنبال کارت انگار نه انگار هرروز بهش میگم باز فردا کار خودشو می‌کنه ، مارو هیچ جا نمیبره میگم ببریمش پارک میگه حالا پیله می‌کنه هی میخواد بره سرسره حوصلشو ندارم با مامانت ببرش ، شبا ساعت ۹ میخوابه یه دیشب گفتم امروز جمعس استراحت می‌کنه بیکاره دیشب رفتیم پارک ساعت 12 بود اون نشسته بود منم دخترم برده بودم تاب زنگ زد گفت بیاین برین گفتم باش دخترم از تاب پیاده نشد گف نه گفتم خب یکم دیگه بازی کنه میریم یهو دیدم با چنان عصبانیبتی اومد و داد گذاشت سر بچم جلو اون همه آدم از دیشب باهاش قهرم سر این کثافت کاریش


#پوشک
#پوشک
#پوشک
پوشک
#شیرخشک
#شیرخشک
#رفلاکس
#رفلاکس
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
سلام خانما پناه چند روز دگه میشه ۱سال و ۸ماه کلمه میگه مثل بابا مامان بریم بیا سه نه جیز هیس دست دد ت ت تاتا اق آب بعد ولی با اشاره منظورش قشنگ میرسونه،و همه چیز می‌شناسه مثلاً از توی یه خیابون رد میشیم ک قبلاً بردیمش پارک دست میزنه خوشحال میشه و اینکه اگه پیاده نشه لوس می‌کنه مثلا قهر می‌کنه ک نرفته پارک...
الان داره دندون نیش در میاره خیلی بیقراره شکمش هنوز یکم شل کار می‌کنه بی حوصله هست یکم بازی می‌کنه یکم غرغر و یکم تلوزیون در طول روز شاید دو سه ساعتی نگاه کنه ن مداوم پارک میبرم بازی می‌کنه ولی هراز گاهی با بعضی از بچه های دوستام مثلا نمیسازن سر اسباب بازی ک میخاد و اینا...
الان نمیدونم یکی میگه چرا کم حرف میزنه یکی میگه وای غریبی می‌کنه یکی میگه چقدر بهت وابسته هست مثلا میخاد یا بچه ها بازی کنه به منم میگه برم باهاش یکی میگه خیلی تلوزیون میبینه...با این فشار و این اخبار بد نمیدونم چکار کنم مغزم نمی‌کشه مغزم درد می‌کنه میگم نکنه بچمم دور از جون مریضه یا با بقیه بچه ها فرق می‌کنه...
کوچولوهای شما چطورین؟؟