۷ پاسخ

افسردگی رو دارم. و الحمدالله شوهرم توی بدتر شدنش کمکم میکنه.

طبیعیه
دقیقا منم همینطور بودم
اصلا به دست و پاش نگاه میکردم اشکام سرازیر میشد. میگفتم چرا از تو دلم بیرون آوردنش. من میخواستم کنار قلبم باشه. چرا یه تیکه از وجودمو ازم جدا کردن. بعد اون اینقدر الکی نگران بودم که حد نداشت. همش نگران بودم اتفاقی براش بیافته. بعد هم بهانه میگرفتم، همسرم میخواست بره سرکار مثل بچه ها گریه میکردم که نرو. واقعا روزای خیلی بدی بود. خیلی بد. حالم دست خودم نبود. من ذکر میگفتم. ذکر صلوات خیلی راهگشاس. موقع استرس ها همچنین موقع شیر دادن زیاد صلوات بفرستید و دائما خداروشکر کنید.
الان خوب شدم خداروشکر

حداروشکر ن هنو

وای منم .اینجوری شدم بیشتر خودم دلم بیخودی میگیره میخوام زار زار گریه کنم.ولی میگم اونوقت شیرم خوب نمیشه .برا بچم خوب نیس

من همش بهش فک میکنم ولی ن واسه این موارد همش میگم تا مدتها بعدش مطمئنم ی دل سیر گریه میکنم بخاطر اینکه توی این ۹ ماه چ بر من گذشت تا اون لحظه ک بتونم ب دنیا بیارمش

اره عزیزم همه اینطورن من هنوزم ۵۰ روزشه به بهانه های الکی گریه ام میگیره😭

اره منم سر دخترم اینطور بودم همش گریه میکردم بهونه میگرفتم شبا بالا سرش میشستم هی میگفتم نکنه خفه شه تا صب صد بار چکش میکردم طبیعیه

سوال های مرتبط