۷ پاسخ

من شب بود حالمم خوب بود اصلا درد نداشتم فقط یکم حس حالت تهوع داشتم اصلا خوابمم نمی آمد به گوشی نگاه میکردم ساعت فکر کنم ۳ شب بود یهو بدون اینکه درد داشته باشم یکم ازم آب آمد بعدش جدی نگرفتم رفتم دسشویی آمدم وشلوارمو عوض کردم بعدش دراز کشیدم دیدم باز یکم آمد دیگه همین طوری ادامه پیدا کرد بدون هیچ دردی ولی پر از استرس بعدش دیدم نمیشه با ترس شوهرمو بیدار کردم بعدش درد ام یواش یواش آمد سراغم وهی زیاد میشد تا اونجایی که نمی تونستم بشینم یا راه برم بعدش دیگه هنوز صبح نشده بود با شوهرم ومادر شوهرم رفتیم بیمارستان بخش اورژانس زایشگاه بدون هیچ وسایلی بعد اونجا پرستار معاینه کرد گفت رحمت باز شده واینکه وقتی پرستار معاینه کرد خیلی بیشتر ازم آب آمد ولباس که پوشیده بودم خیس شد ودیگه حاضر شدم برم اتاق زایمان طبیعی مامانم با داداش بزرگم آمد ودردام زیاد وزیاد تر میشد وتا اینکه دکترم آمد بهم بی حسی وامپول فشار زد وساعت ۶ ونیم صبح اسما کوچولو به دنیا آمد واینکه اون روز بارون شدیدی هم میومد وواقعا حس دردناک سخت وشیرینی هست

تجربه زایمان بگم

من خودم زایمان اولم خیلی خوب بود زایمان دومم چون دانشجوهای کاربلد اومدن و یه امپول زدن ک نمیدونم چی بود کلا دردم ازبین رفت و بدنم حساسیت نشون دادو تب و لرز شدید ک اخرش هم بازایمان احیا و سرم فشار بچم دنیااومد ک اگ تا نیم ساعت دیگ بدنیا نیومده بود یاکمتر بچم و خودم ازبین میرفتیم

سلام عزیزم من شرایطم یکم خاص شد مثلا اول ابنکه دردام با معاینه تحریکی شروع شد و فرداش ختم بارداری باید بستری میشدم قرار بود امپول فشار بزنن ولی دیدن خودم درد دارم نزدن درداش قابل تحمل بود تنفس منظم و عمیق کمک کننده بود خودم با دست کمرمو ماشاژ میدادم خوب بود ولی یکم که گذشت معاینه کردن دیدن بچه تو شکمم مکونیوم دفع کرده و خطر داره وایسن با دردای خودمپیش برم امپول فشار میزدن دردام بیشتر و بیشترشد اینش اذیت کننده زود که وسط درد میگفتن دل بالاشو معاینت کنیم میگفتم درد دارم اروم شم میچرخم میگفتن باید وسط درد مااینه بشی تا زودتر دهنه رحمت باز بشه اما دکتر خودم بالای سرم بود عالی بود اخلاقش پرستارا گاهی اذیت میکردن میگفتن میخوایم کمکت کنیم زودتر بچت دنیا بیاد مشکلی چیزی براش پیش نیاد میگفتن اتاق عمل پره زودتر یکاری کنن طبیعی بیاد
بعد دیگه نزدیک اذان مغرب بود رفتم اتاق زایمان اون لحظه خیلی خیلی اذیت شدم با دست محکم شکممو فشار میدادن احساس میکردم نمیتونم خودم نفس بکشم و دوسه دقیقه ای بچه بدنیا اومد بردنش تمیزش کردن و... منم بخیه زدن
کلا من خودمم استانه تحمل دردم بالا نبود ولی بعدش راحت بود زودبلند شزم لباس پوشیدم رفتم یچیزی خوردم بچت رو اوردن بهش شیر بدم یشبم موندم بعدش مرخص

بچه اولمو که دردام اومد سراغم اولش هردوساعت میومد مثل درد پریودی بود.بین ده تا ۱۵ ثانیه بود..بعد کم کم به ۲ دقیقه رسید.رفتم بیمارستان گفت دهانه رحم ۸...بازه..کیسه آبمو پاره کرد .دردام پشت سرهم بود.تا اینکه ماما گفت باید زور بزنی سر بچه داره دیده میشه زور بزن تابیاد تا خفه نشده..منم زور زدم خودشم با دستاش کمکم کرد فقط لحظه ای که شانه های بچه اومد بیرون خیلی دردم گرفت.ولی خب چندثانیه بود..خداروشکر بعدش دیگه دردی نداشتم..یکم بخیه زدن وبلندم کردن و رفتم دوش گرفتم وهمه چی به خیر وخوشی تموم شد.این بچمم میخوام طبیعی بیارم ان شالله

من بارداری اولم طبیعی بود سنم کم بود خیلی لاغر بودم چون تجربه ای هم نداشتم ۳۸ هفته با کمک خدا تونستم طبیعی زایمان کنم البته ۷ساعت درد کشیدم تا اومد دنیا ولی همین که اومد دنیا دیگه درد چندانی نداشتم در حد یه پریودی خیلی زود سرپا شدم ...ولی مدام باید خشک کنی جای بخیه هارو وسیله سنگین برندارین که عفونت نکنه من خواهر شوهرم طبیعی زایمان کرد بخیه هاش پاره شدن مجبور شد لیزر کنع ولی زود سرپا شد

دقیقا منم خیلی دلم میخاد بدونم چطور گذشته به مادرا 🥹

سوال های مرتبط