۱۲ پاسخ

من چون از ۱سالگی بردم چند بار اول نمیذاشت کوتاه کنن موهاشو اما به هر سختی بود کوتاه میکردن شوهرم نگه میداشت کوتاه میکرذن دیگه الان خودش میگه موهام بلند شده کی بریم آرایشگاه

پسر منم خیلی سخت میومد . یه مدت دو سه ماه هی براش کارتون های مختلف کلیپ های مختلف میذاشتم . بعد ماشین ریش تراش باباش رو می‌گرفت ریشای باباش رو کوتاه می‌کرد . خیالشو راحت کردیم که ماشین فقط صدا میده نمیبره. چند باری ریش کوتاه کرد بغل مو کوتاه کرد .
بعد دیگه جایزه هم خریدیم به جای آرایشگر .
و آخرش یه آرایشگر آشنا اومد خونمون . ماشین ریش تراش ارایشگرو هم گرفت یکم دستش . بعد دیگه خیلی راحت گذاشت کوتاه کنیم . موقع انجام کار هم هی باهاش حرف میزدم . دیگه از اون موقع خداروشکر اکی شده

هیچی با دستگاه نمیذاره میبرم زنونه بیچاره وایمیسه با قیچی میزنه

من پسرم ۲ سال و نیم همیشه خودم کوتاه میکنم براش

پسر من هر ماه یبار میر خودش اسرار میکنه بریم زود ب زود ببر بزار ترسش بریزه پیش ی مرد مهربون ببرش ک با یچها جوره

پسرمن خداروشکر از اولین بار ک ۱۰ماهش بود بردم ارایشگاه تا الان همیشه همکاری کرده

با باباش بفرست ارایشگاه اما موهاشو نزنه هرکی میاد باباش به به و چه چه کنه
تعریف کنه
اگه بچه ای اومد بدون گریه زاری بود بشینن ببینن

چندبار با گریه رفت بعدش عادت کرد الانم یکم اذیت میکنه موفع ارایشگاه رفتن ولی مث قبل نیست

یه بار گفتم جایزه میخرم برات راضی شد
ولی دفعه بعد نه
دوستم امروز می‌گفت اینکه راضی نمیشه بیاد آرایشگاه باید ببریش کاردرمانی🫤🫤می‌گفت پسر خواهرش ناخن نمیزاشته بگیره گفته باید ببره کاردرمانی

پسرمنم اول گریه میکرد ولی الان میشینه چون آرایشگر عمومه قشنگ باهاش حرف میزنه پسرمم باهاش گرم میگیره

از شش ماهگی بردم هر ماه هیچ وقتم گریه نکرده

من از عید تا حالا موهاش و کوتاه نکردم اصلا بلند هم شدن اسپری دوفاز میزنم رو به عقب شونه میکشم خیلی هم خوشگل میشه

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
موهای حسین رو بردم کوتاه کردم چند روز پیش، بعد دیروز رفتم خونه ی مامانم خواهرم چپ چپ نگاش میکنه بعد میگه برای چی کوتاه کردی بچه میگه مامانم برد دیگه بعد بهش میگه چرا از من اجازه نگرفتی باید از من اجازه میگرفتی اینم هی میگفت مامانم برد دیگه من احمق هم هیچی نگفتم لال بودم بگم از مامانش اجازه گرفته قشنگ شده...
حالا حسین از دیشب میگه قیافم بد شده، امروز صبح هم بیدار شده میگه چرا موهامو کوتاه کردی میگم باید کوتاه کنیم مرتب بشه میری مهد تمیز باشه میگه قیافم بد شده خاله دوست نداره، مهد هم نمیرم قیافم بده😭😭😭
دلم میخواد به خواهرم بگم حرفش چه تاثیری رو بچه گذاشته موندم چطوری بگم آخه انقدر زود رنجه نمیشه بهش حرف زد سریع ناراحت میشه و قهر میکنه، به اون یکی‌خواهرم میگم میگه چرا فکر میکنی به خاطر حرف اینه بچه خودشم خوشش نمیاد از موهاش بد کوتاه کردن، میگم اولا بچه چی میفهمه بد کوتاه شده دوما چرا قبلش نمی‌گفت قیافم بده سوما بچه قشنگ داره میگه قیافم بد شده خاله دوست نداره میگه حرف اون بهونه ای شده بچه حرفش رو بزنه😐😐😐
مامان م سهیل مامان م سهیل ۴ سالگی
امروز بدترین روز زندگیم بود حالم انقدر بده که نه چیزی میتونم بخورم نه میتونم بخوابم پا پسرم از خونه ی مادرم داشتم میومدم پسرم گریه کرد گفت سر سره گفتم باشه چندتا سر بخور بریم یه مادری بود بچش خیلی و. ح ش ی بود با اینکه از پسر من چند ماهی ک چک تر بود اینا داشتن بازی میکردن من به پسرم گفتم مامان اروم بازی کن حواست باشه بعد اون پسره اومد پسر منو چنگ انداخت مادرشم پیشش بود من زود پسرم رو کشیدم کنار گفتم مامان عیلی ندا ه اونم نی نیه برو بازی کن پسرم رفت دوباره اون اومد تو سر سره دستشو انداخت صورت پسرم بعد سرش داد زد پسرم دستشو زد اون ور گفت چرا چنگ میندازی مادرش فکر کرد پسر من اونو زد گفت اقا پسر چرا میزنی داد زد سر بچم یدونه زد یهش من بهش گفتم پسرم نزد بچت داشت چنگ مینداخت دستشد زد اونور بعدشم اینا دوتا بچن چند بار من بچه ی خودمو کشیدم اوردم اینور دوباره این بچه اومد پسر منو زد بعد پسرم بلند سرش داد زد گفت نکن مادر احمقش عوض اینکه بچش رو ببره کنار اومد پسر منو زد که چرا داد میزنی گفتم خانم محترم پسر شما زد پسر منم سرش داد زد مادره ی احمق برگشت فحش خیلی بدی بهم داد اونجا همه داشتن بهش میگفتن خانم چه خبره بچه شما داره اذیت میکنه تازه طلب کارم هستی منم چند تا بارش کردم بچم رو برداشتم اومدم نصف راه بودم دیدم یکی همچین زد تو گوشم که سرم سوت کشید برگشتم ببینم کیه یکیم زد تو گوشم نگو برادر زنه بوده ۱۲ یا ۱۳ سالش بود انقدر غافلگیر شدم زبونم بند اومد پسره فرار کرد
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی