شمام بچهاتون انقد سر همه چی بهونه میگیرن و جیغ و گریه 🤐
من دیگه طاقتم تموم میشه گاهی میزنمش 🤦🏻‍♀️
هی رو خودم کار میکنم حوصله میکنم ولی بچه اینجوری ندیده بودم تو عمرم.. وقتی میفته به گریه و بهونه گیری هیچ چیزی آرومش نمیکنه، شبی خونه مامانم رفتم بمونم از اول رسیدم شروع کرد تااا الان که زدمش و برگشتم خونه😪 مثلا مامانم چای آورده گیر میده هیچکس نباید بخوره من باید بریزم و.. به داداشم که همیشه گیر میده چرا اینجا میشینی چرا اینو میخوری چرا اونو برداشتی همه اینا همراه جیغ و گریه وحشتناکه هاا😑
3ساعت یکسره به همه چیییز گیر داد و گریه، کلیپای گوشی گذاشتم، شامشم یکم خورد، بوس بغل نوازش و... همه اینا برا 5دیقه فقط جواب داد
دیگه نمیدونم چه غلطی باید بکنم بی محلی هم کنم این گریه های وحشتناک ادامه داره تااا بالا بیاره و سرفه بیفته

خواهشا لطفا نیاین بگین چرا دلت اومد بزنی و.. شاید شما بچتون دراین حد روانیتون نمیکنه شاید شما اعصاب قویتری دارین شاید شما مادر بهتری هستین..
من الان راهکار میخام اومدم اینجا بگم درد دل کنم مامانم که دعوام کرد کلی.. 🤦🏻‍♀️ ولی اونا فقط 3ساعتشو دیدن من 7،8 ماهه شب و رد دارم با این بهونه گیریا و گریه ها می‌سازم همه راه ها رو رفتم هیچی جواب نمیده حتی ترس اینکه برم مامان نداشته باشه، بندازم بیرون از خونه و.. 😑

۱۰ پاسخ

کمخونی نداره ؟

من فقط می‌دونم زدن. دعوا. تهدید . ترسوندن
تمام اینا بچه رو لجباز تر می‌کنه. باعث میشه بیشتر به حرفت گوش نده
ما هم میریم خونه مادرشوهرش پسرم خیلیییی اذیت می‌کنه
منو نه ها اونارو
آنقدر به مادرشوهرم دستور میده. میگه حتی حرف نزن با من بازی کن فقط. داد می نه سرش یا میزنتش مادرشوهر مو و اونم هیچی نمیگه
منم خیلی عصبی میشم ولی می‌دونم دیگه داد و بیداد و زدن جواب عکس میده
دفعه پیش که خیلی جدی گفتم دو تا انتخاب داری
یا انتخاب کنی رفتارتو درست کنی یا اینکه بریم خونمون
گفت رفتارمو درست میکنم. بعد تا میومد دوباره کار بد کنه میگفتم یادته خودت انتخاب کردی رفتارتو درست کنی؟
دفعه های قبل میبردمش تو اتاق هی باهاش حرف میزدم با ناز و نوازش یا با دعوا انگار با دیوار حرف میزنم
من حتی گاهی که مخالفت میکنم باهاش به قول شما تا سر حد بالا آوردن گریه می‌کنه من محل نمیدم
خودش دیگه عوقش که میگیره ساکت میشه میگه بغلم کن
خلاصه که تجربه من اینه دعوا و زدن فقط بچه رو لجباز تر می‌کنه
دیدن کارتونها و بازی های موبایل هم رو لجبازی بچه تاثیر داره اینکه چی میبینی یا چی بازی می‌کنه مهمه
و اینکه تو خونه حتما حتما با خودت تایم کیفی داشته باشه
حداقل نیم ساعت فقط باهاش بازی کن بدون تلوزیون بدون توجه به گوشی بدون کار خونه هیچی. بعد از دو سه هفته میبینی چقدر حرف گوش کن تر میشه
من تو خونه همینجوری تونستم درستش کنم
فقط خونه مادرشوهرم اونم چون اونا خیلی دل به دلش میدن هنوز پررو و زورمیگه

بچه که کتک بخوره فقط لج باز تر و چغز تر پرو تر میشه . حالا میخوای بزن میخوای راه دیگه امتحان کن‌. علاوه بر اینکه گند میزنی به آینده و اعصاب و روانش

وای دختر منم همینطوره یعنی دیوونم میکنه

😂😂😂

البته مادر شوهرم خیلی دوستش داره همیشه میگ سایا برام عزیز تر از بقیه ی نوه هامه هرچی هم باشه بهش میده امروز فکر کنم خیلی جیغ زد اذیت کرد اینجوری کرد من ک گفتم از باهوشی قبول کرد فکر کنم 😂
چون دخترم خیلی خیلی شبیه مادرشوهرمه یعنی مثل سیب از وسط تکه کنی ب خاطر همین عزیز کردشه
منو هم چون گفتن کسی ک یکی و دوست داشته باشه بچش شبیه اون میشه دوست داره
فکر می‌کنه چون من دوستش دارم زیاد بچم شبیهش شده😂😂😂😂

فکر کنم ب خاطر سنشونه اینجوری شدن این سن زیاد لجباز میشن
من مادر شوهرم یکسره میگ چرا اینجوری می‌کنه نمیزاره جیغ میزنه. میگ اون نوه هام اینجوری نبودن منم گفتم بچه های ک باهوشن اینجوری میکنن😂تا این باشه ب بچم اینجوری نگه

عزیزم منم پسر بزرگم اینجوریه با هیچکس و هیچ چیز سازش نداره منم‌جایی برم اینقد از اینکارا میکنه تا آخر بزنمش
دلم‌نمیخواد بزنم ولی اینقد گریع زاری میکنه تا دلت بخواد من واقعا درکت میکنم

وایییی حرف دل منو زدی دختر منم دقیقا همینجوری شده امروز کلی گریه کردشام نخورد هیچی همش گریه کرد تا خوابید الکی بهونه میاره دیگ کلافه شدم نمی‌دونم چیکار کنم همش گریه یکسره شده کارش گریه کردن امروز خونه ی عمه اش بودیم ب دختر عمه اش میگفت شیرینی نخور غذا نخور هیچی نخور ب پسر عمه اش هم همینجور بنده خدا ها نخوردن چون این گریه می‌کنه بزرگن درک میکنن ولی خودم شرمنده میشدم

فکر میکردم فقط دختر من این مدلیه هی روم دست بلند میکنه بهونه گیری میکنه حرف گوش نمیکنه وووووووو.....
عزیزم یجا خوندم میگفت بازه سنی ۲/۵ تا ۵ سال لجباز ترین دوره هست باید مدارا کنیم هرچقدم بی محلی یا گوش نکنیم بدترمیشن والله

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۲ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...