من دبروز معابنه تحریکی شدم
تا ساعت ۷/۸ صب انقباض داشتم و یکم خونریزی مث لکه بینی ولی میرفتم دسشویی بیشتر میشد و یکی دو بار تو دسشویی اخته خون هم افتاد کوچیک بود
ولی دیگه دردش رفت خونریزی هم تموم شد و الان هیچ حسی ندارم😑😑😑
خیلی خیته شدم با عالم و ادم لج کردم دیگه ن ورزش میکنم ن پیاده روی ن هیچی
پاهام داغون شد این مدت از بس اسکات زدم و ورزش کردم و پیاده روی رفتم و ... دیگه هیچ کاری نمیکنم خیلی خیتم شده حس میکنم افسرده شدم از بس انتظار بچه رو میکشم و بچه نمیاد حس خیلی مضخرفی دارم
دیشب حتی شیاف گل مغربی هم گذاشتم ولی ی درصد دردا بیشتر نشدن
و اصن درد کلا رفع شد
تا ظهر یکم اکه های قهوه ای داشتم ک الان اونم رفت
میدونم وقت دارم هنوز ولی دیگه خیلی ناایمدم
انگار حس میکنم تا همیشه ایطوری میمونه من بچمو نمیبینم
حالم واقعا بد شده دیگه انتظار دهنمو سرویس کرده 🤌🏻🤌🏻
هر روز میرم حمام و شیو میکنم و اماده میشم و خونه رو جمع و جور میکنم میگم شاید بیاد ولی خبری نیس
تازه دیشب دکتر بهم میگه تا ۴۲ هفته جا داری
واقعا دیگه خستم نمیخام وایسم تا اونموقع
کاش خدا ی پولی میفرستاد میرفتم سزارین میکردم راحت میشدم از ای انتظار 🫠🤌🏻

۱۷ پاسخ

عزیزم یبار بشین از ته دلت دعا کن و از خدا بخواه سالم بدنیا بیاد
شما از آینده خبر نداری پس ناامیدی درست نیست
شاید مونده یکم تپل بشه لپاشو بکشی😍
منم همینم ، سر دختر بزرگمم همین بود 41 هفته و دو روز زایمان کردم.
ببین فقط به این فکر کن سالم باشه بقیش مهم نیست. بقول معروف شما که سالیو صبر کردی ، این یه هفته هم می‌گذره.
هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد... پس ناامید نباش، تو خوشبختی که بچه داری و سالمه ، خیلیا با ivf و هزارتا درمان بچه دار نمیشن، فکر کن چقدر آمپول و دارو مصرف میکنن و چندین بار میرن انجامش میدن ولی هیچی. پس ناامید نباش
جوجه ی قشنگ شما هم بزودی بدنیا میاد فقط از خدا بخواه و منم میخوام که زایمانت راحت و خودت و بچت سالم باشید♥️

از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر آدم از فرداش خبر ندارع
من الان خیلی دل تنگ روز های باردارم هستم 🥺 همیشه اینو بدون توی هر کاری حکمتی هست

چیشدی عزیزم دردت گرفت ؟

بخدا سزارین همینش فقط خوبه تاریخ مشخصه پ خونریزی خطرناک نیست؟

عزیزم🥲نا امیدنباش ایشالله دختری زودی میاد
روحیتو نباز به نظرم خودتو بزنی به بیخیالی زودتر بیاد🫠

اخی چقدر دلم گرفت😔حق داری بخدا من الان اول ۷ ماهم خسته شدم از سنگینی و مراقبت تو ک دیگه ۴۰ هفته ای

همه ی اینکارایی که تو کردی من صد برابرش رو انجام دادم ولی هیچی به هیچی از بس اسکات و پیاده وری میکردم شبا از درد پا تا صبح بیدار میموندم ولی... 💔

واقعا کاش میتونستیم سزارین بشیم😭💔
از کی تاحالا درد دارم و حالم بده دکترا هم هی میگن صبر کن تا درد انقباضت شروع بشه امروز حالم بد بود رفتم دکتر گفت چیزی نیست درد هم که نداری تا ۴۲ هفته صبر کن😐💔😭😭😭😭😭

خودتو بزن ب بیخیالی همون شب دردت میگیره
بهش فکر نکن اصلا

چقدرخوب حال منو گفتی دقیق منم😫
ازحموم رفتن وژیلت زدن و موهام خوشکل بافتن و مرتب کردن خونه و......خستهههههههه ام 🤕
بهم گفتن پنجشنبه ۴۰ هفتت کامل میشه بیا زایشگاه نوار قلب بگیریم معاینه کنیم ولی بستری نمیکنیم 😐
تا ۴۱ هفته و۶ روز وقت داری 😶
دقیقا فکرم شده مثل تو انگار رسیدن به این بچه دست نیافتنی شده برام 😔
خدا خودش کمکمون کنه

من زایمان سومم هم دهانه رحمم باز نمیشد به سختی باز میشه هر سه تارو آمپول فشار زدن بهم خیلی دردش بیشتره بنظرم ولی خوب چون ۴۰ هفته و ۴ روزم شده بود زدن

چطور تا ۴۲هفته جا داری؟مگه نمیگن بچه پی پی میکنه؟😔

درکت میکنم این روزای اخر واقعا سخت میگذره و همین ک ادم نمیدونه چ روزی دنیا میاد بدتر اعصابش خورد میشه. من دوتا بچمو ۴۰ هفته و بدون درد با امپول فشار زایمان کردم این یکی ام همچنان خبری نیست.قشنگ درک میکنم چی میگی

بیخیال باش بابا هر وقت دلش بخواد میاد این ورزشها واسه اینه دهانه رحم و لگن آمادگی اومدن بچه رو داشته باشه یهو پارگی صورت نگیره کم کم ورزش کن به خودت سخت نگیر می‌دونم سخت شده دیگه زندگی وزن بچه شکم بزرگ خیلی عذابه ولی چاره چیه ایشالله همین امروز و فردا دنیا میاد

عزیزم منم مثل توام😔
امروز میرم معاینه تحریکی ۱سانتم باز نشده رحمم،خیلی کلافه کنندس

عزیزم خو به دکتر بگو‌بچت کامله با آمپول فشار بدنیا بیار بچتو

دقیقاا حرف دل منو زدی تازه من دو سه روز پیش بیخیال شدم

سوال های مرتبط

مامان ویدا و ویهان مامان ویدا و ویهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی خلاصه مینویسم
از از شیش ماه به بعد در روز نیم ساعت پیاده روی داشتم از هفته ۳۴ روزی چهل دقیقه پیاده روی داشتم و ورزش انجام می‌دادم ولی تعداد هر حرکت کم تر از هفته ۳۶ به بعدی روزی یک ساعت نیم تا دوساعت پیاده روی ورزش روزی چهل دقیقه حدود ده تا حرکت های مختلف تعداد بالا ۵۰ تا ۱۰۰ از شروع هفته ۳۷ استفاده کپسول گل مغربی یکی ظهر یکی شب هفته ۳۷ یک روز از ظهر درد واژن کمر داشتم بیخالش شدم خوابیدم چن بار تو خواب بیدار میشدم باز میخوابیدم تو خواب عرق کرده بودم وقتی بیدار شدم عصرش یکم کار های خونه انجام دادم بعدش ورزش پیاده روی و دردام بیشتر شد رفتم دوش گرفتم تو آب گرم نشستم کمرم گرفتم زیر آب گرم ماساژ دادم اسکات زدم و آماده شدم تا بریم بیمارستان رفتم سرویس افتادم رو خونریزی نوار گذاشتم رفتیم مسیر ما تا بیمارستان سه ساعت راه بود که همون شب باران شدیدی هم بود دردام تو ماشین می‌گرفت ول می کرد اولش کم بود با تنفس کنترل میکردم شدید هم که میشد ناله های بلند میکردم تا رسیدم بیمارستان شد ساعت ۱۰ تا رفتم اورژانس معاینه شدم و بعدش زایشگاه هشت سانت دهانه رحمم باز شده بود روی تخت شروع کردم برا ورزش حالت راه رفتن چمپاته ولی لگنم چرخش میدادم دیگه آمدن بردنم اتاق زایمان دیگه کامل سر بچم حس میکردم پاهام جمع کردم تو شکم چن تا زور محکم زدم بچم به دنیا آمد ساعت ۱۱ زایمان کردم بخیه داخل نمیدونم چقدر بود ولی بیرون پنج تا خوردم زایمانم بیمارستان حافظ بودم ولی اصلا راضی نبودم زایمان اولم شوشتری بودم عالی بود