من توکل بارداریم خیلی اذیت شدم اصلا بارداری خیلی ع.نی داشتم چون تا ۶ ماه اول تهوع های وحشتناک داشتم،تا ۵ ماه از مرغ متنفر بودم و تا ۹ ماه هم رابطه شاید ۴ ۵ بار داشتم،از رابطه هم‌متنفر بودم،کلا دستام قفل میکرد ،کمردرد،پادرد،سردردای شدید که میزد به چشمم چندبار بیمارستان بستری شدم خیلی حالم بد میشد همش استرس داشتم بچم چیزیش نشه،خلاصه هردردی که بگید من گرفتم کجای بدنمممم فقط درد نمیکرد،از هفته ۲۵ بارداری میرفتم کلاسای بارداری ،بین زایمان سزارین و طبیعی مونده بودم نظرای بقیه میخوندم ولی خب به این نتیجه رسیدم هرکی بدنش توانایی یه چیزیو داره یکیو میبینی تو دوساعت چنان راحت طبیعی میزاد یکیم میبینی یه روز کامل درد میکشه نابود میشه بعد میزاد،یکیم کلا نمیزاد طبیعی میبرنش اورژانسی سزارین که مثل داستان منه....... من آخرای بارداری که رسیدم دیدم نفسم تنگ نمیتونم نفس بکشم حالم خیلی بده سنگین شده بودم نمیتونستم راه برم دیگه همشم تکرر ادرار البته از اولش تکرر ادرار داشتم...مدام چکاب میرفتم و دکتر و سونو همچی سر تایمش میرفتم ،به دکترم گفتم دکتر بیا سزارینم کن من میترسم طبیعی گفت لگنت عالی برا طبیعی قدتم بلند میتونی برو اینقد نگو سزارین گفتم باشه، حتی شوهرم از ماه ۴ بارداری میگفت برو سزارین شو راحت دوستام میگفتن خیلیا بهم‌میگفتن طبیعی راحتی بعدش پامیشی بابادرجا به کارات میرسی به مهمونات و خونه زندگی ‌و....که کاف سین شهری بیش نبود😂بچها پارتا خراب شد داد بودم چت جی بی تی برام درس کنه تغییرش داد بودم حالا خودم جداش کردم دارم میفرستم

۱ پاسخ

این‌پارت ۱

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۹ ماهگی
زایمان سزارین
پارت ۱




همه از تجربیاتشون گفتن گفتم بزار منم بگم چه دهنی از من سرویس شد و بد ترین زایمانو داشتم
من ماه آخر یهو فشارم خیلی میرفت بالا و ضربان قلبم و چون سز اختیاری بودم دکترم منو فرستاد پیش دکتر قلب تا چک بشم
و میگفت هر دو سه روز آزمایش مسمومیت بارداری بده(ربطی به غذا نداره علائمش فشار بالا سرگیجه حالت تهوع و…)من یه بار دادم اما بعدش که دیدم خوبم دیگه ندادم آزمایشو
ما تو شهرمون بیمارستان خصوصی نداریم و از اونجایی که زیادم بیمارستانمون جالب نیست من میخواستم برم رشت زایمان کنم از دکترم نامه گرفتم که شنبه برم پیش استادش رشت
وقت مژه و عکاسی بارداری هم داشتم😂
جمعه شب شام حساببی خوردم و یهو به سرم زد یه تغییراتی بدم تو خونه چون استراحت مطلقی بودم مامانم اینا برام خونه تکونی کرده بودن
به همیرم گفتم همه چیو برام جا به جا کرد
منم دیدم معدم درد میکنه یه قرص معده خوردم و خوابیدم
ساعت ۳نصفه شب با درد شدییییید معده بیدار شدم وحشت کرده بودم ترس و لرز نمیدونستم انقباضهیا درد معده از بس شدید بود دیگه یکم موندم دراز کشیدم نمیخواستم برم بیمارستان چون اصلا خاطره خوبی نداشتم از زایشگاه
دیگه دیدم دردم زیاده با یه وضعیت آشفته و زار رفتم بیمارستان
حالا چند شب قبلش که برا ان اس تی میرفتم اینقددر شیک میرفتم که گفتم اگه یهو گفتن بیا زایمان من آماده باشم
خلاصه رفتیم بیمارستان ………
مامان محمد حیدر مامان محمد حیدر ۱۴ ماهگی
تجربه وحشتناکی به نام شقاق و هموروئید
قسمت اول:
من یه مامان اولی ام و شاغل هم هستم تجربه بارداری نسبتا راحت و زایمان بسیار عالی(طبیعی) داشتم.
تو دوران بارداری یبوست نداشتم و اگه داشتم خیلی کم و جزئی بود ...
فردای زایمان یکی دوساعت قبل ترخیص احساس درد وحشتناک در مقعدم داشتم در حدی که نمیتونستم راه برم به پرستار گفتم درد مقعد دارم با نهایت بی محلی گفت طبیعیه خانم تو زاییدی 😏
خلاصه ترخیص شدم و یادمه تو ماشین همش مورب نشسته بودم چون نمیتونستم کامل بشینم
دکتر متخصص یه نسخه داده بود که از داروخونه تهیه کردیم
قرص آهن و شربت ملین و یه بسته شیاف دیکلوفناک(!!!!) که روش نوشته بود هر ۸ ساعت به هنگام درد ...
خلاصه من دردم لحظه به لحظه بیشتر میشد تا شیاف میزدم خوب بودم بعد ۱۲ ساعت که اثر شیاف میرفت دوباره دردای وحشتناااااک
همش فکر میکردم از بخیه هاست
بعد ۱۰ روز رفتم بخیه ها رو کشیدم دیدم نه خیررررر این دردا تمومی نداره
اونجا بود که متوجه شدم که مبتلا به شقاق هستم