تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم🤧
دوستان خاطراتم شاید خیلی سخت باشه من نمیخوام رو نظر و احساسات کسی تاثیر بزارم اما امیدوارم هرچی صلاحه رو تجربه کنید
از ساعت ۲تا ۴ من دردهای خیلیی شدیدی کشیدم همیشه تحمل دردم زیاد بود و به این تکیه میکردم که برای زایمان طبیعی امیدوار بودم اما درداش اصلا قابل تحمل نیست🙁 تو یه اتاق خالی با خواهرمم تا ۱۰ سانت تنهایی درد کشیدم و عذاب، ماماها هر بار یکی می اومد و معاینه‌م میکردم که دردش از خود زایمان بدتر بود ،میگفتن هروقت دردت میاد زور بزن اما من اصلا دوست نداشتم زور بزنم چون از ۷،۸ سانت دیگه داشتم رسما پاره میشدم،، بنظرم نباید از اصطلاح پاره شدن هیچ وقت استفاده کرد چون اون حس رو باید تجربه کرد و همینطوری فی‌البداهه توصیفش نکنیم😓
اونقد میترسیدم که دست خواهرمو میگرفتم با خواهش میگفتم توروخدا ولم نکن اونم ترسیده بود حال من خیلی بد بود همش میگفتم دارم میمیرم و واقعا هم تا ۴ صبح بارها مردم و زنده شدم همش خداروصدا میزدم ماماها هم رحم نمیکردن و تنهام گذاشته بودن بهشون التماس میکردم توروخداااا به دادم برسید🥺🥺

۶ پاسخ

خوبه خواهرت بوده همراهت من هیچکس نذاشتن همراه خودم تنها بودم🥺🫠

چ کادر بی انصافی
ماما نباید تنهات میزاشته
منم تجربه طبیعی دارم
و بنظرم همه دردا یه طرف ، روحیه ای که اطرافیان میدن ی طرف
حتما ی ادم مهربون ک دلسوز باید کنار آدم باشه

ماماهمراه نگرفتی؟

چقد بد که تنها بودی 🥺 چرا میذارن میرن
وای خداروشکر که خواهرت بود

اها آخه بیمارستان و پرسنل خیلی تاثیر داره

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

سوال های مرتبط

مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۲ ماهگی
مامان پسته پسر👶🏼🩵 مامان پسته پسر👶🏼🩵 ۱۳ ماهگی
تجربه زايمان طبيعي ٢

خلاصه وقتی ۹:۳۰ کفت بیا رو تخت برای معاینه چشمام سیاهی میرفت پیش خودم میگفتم بقیشو چجوری ادامه بدم و .. همین که دراز کشیدم گفت فول شدییی😳چشمام ۴ تا شد اصلا انگار دوباره امدم بیمارستان یا انگاری از خواب بیدار شدم دیگه هیچ خستگی نداشتم وقتی اینو شنیدم ( برای همین بود که همه ماما ها میگفتن از ۵ سانت تا ۱۰ سانت خیلی زود میگذره )تا ‎ پسرمم به دنیا بیاد ۱ ساعت زمان برد و چون اون ۱ ساعت میدونستم هر لحظه دارم به زایمان نزدیک میشم خیلی برام قشنگ بود و دردامو نادیده میگرفتم و همکاری میکردم با ماما ، بخیه ام خوردم ۵/۶ تا اما بازم خداروشکر بخیهام درد نمیکنه از روز اول فقط چون میدونم بخیه دارم یکم سختمه و معذبم اما اذیتی ندارن خداروشکر امیدوارم بعداام برای اتفاقی نیوفته و همین تجربه خوبی که دارم بمونه برام و در اخر اینکه واقعا زایمان طبیعی شرایط خوبی میخواد من مطمئنم اگه شوهرم و ماما همراه نبودن اصلا اصلا نمیتونستم چون با اینکه بیمارستان خصوصی بود اما بازم دل سوزی نمیکردن قطعا برای من و میزاشتن خودم با خودم درد بکشم تا بزاام حتی موقعی که بچه داشت میومد و باید زور میزدم به شوهرم گفتن برو بیرون حالت بد نشه من داد میزدم اگه بره بیرون دیگه زور نمیزنم🤣برای من خیلی قوت بود بودنش واقعا
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان تیدا مامان تیدا ۱۳ ماهگی
تو بیمارستان هرکی میومد میگفت تو‌طبیعی زایمان نمیکنی تازه ۱ سانت و نیم بازه ولی ماما بهم گفت من تا جایی که بشه بهت زمان میدم که طبیعی زایمان کنی بلکه شرایط دیگه برای خودتو بچه خطرناک بشه …بعد از ۴ ساعت یه بار دیگه قرص دادن و من به ۲ سانت و نیم ۳ سانت رسیدم
دردی نداشتم فقط یه سری انقباض های خیلی کم داشتم که اصلا نمیشه گفت درد بود
بعد از ۴ ساعت دوم سرم فشار بهم وصل کردن که خداروشکر بهم جواب داد
و من تا ۶ سانت تمام دردام قابل تحمل بود و خیلی راحت کنار میومدم مامام بهم ورزش میداد و منم انجام میدادم
اما وقتی شدم نزدیک ۷ سانت درد شدیدی رو تجربه کردم که شاید فقط ۱۵ ثانیه بود اما انقد شدید بود حس میکردی الان متلاشی میشی
اما نمی‌دونم خیلی عجیب بود با وجود همچین حسی انگار یه قدرتی هم داشتی که هی میگفتی نه اینم تحمل‌میکنم میتونم ولی در کنارش هم میگی دیگه بسه میخوام برم سزارین اما انگار از ته دلت نیست از روی درد زیاد و ناچاریه
منم تو ۷ سانت میگفتم توروخدا منو ببر سزارین ولی از اونجایی که واقعا مامای کار بلد و با وجدان و درستی داشتم قبول‌نمیکزد و سعی می‌کرد بهم آرامش بده
خیلی نگذشته بود که ماما گفت کیسه آب رو الان پاره میکنم و نهایتا تا یه کم دیگه زایمان میکنی
کیسه آب رو پاره کرد و اصلا پاره کردن کیسه آب درد نداره اصلا نمیفهمی
و من یه ربع بعدش کمتر احساس دفع داشتم و این یعنی داشتم زایمان میکردم
و سریعا همه چی آماده شد برای زایمانم
از اون لحظه تا موقعی که بچه بدنیا بیاد کلا ۱۰ دقیقه زمان برد و اگر بلد باشین درست زور بزنین نه بخیه میخورین نه اذیت میشین
من اصولی زور میزدم و بچه بدنیا اومد با وزن ۳۵۰۰ بدون بخیه و برش
مامان آرن مامان آرن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_پنج
همسرم همش دستم رو گرفته بود و میبوسید و سعی میکرد یکم آرومم کنه و من فقط میگفتم اینم میگذره... اینم میگذره... امشبم تموم میشه! واقعا کلافه شده بودم تا اینکه نزدیکای ۱۰:۲۰ ماما ازم خواست که زور بزنم. هنوز دکترم نرسیده بود و من فکر میکردم بدون دکترم قراره زایمان کنم. کلا نگران خیلی چیزای بیخود بودم اون شب 😂 مامای بیچاره هی میگفت نه وایمیسیم دکتر بیاد نگران نباش. خیلی مهربون و خوش اخلاق بودن در کل. نکته جالبش این بود که تولد مامام هم بود اون شب و خیلی دوست داشت تاریخ تولد پسر منم مثل خودش باشه 😁 من چند تا زور زدم تا بالاخره دکترم اومد. کاملا دست ماما رو حس میکردم که دو طرف واژنم رو گرفته بود و بازش کرده بود. پسرم وارد کانال زایمان شده بود. همش ازم میخواستن به جایی که دست ماما هست زور بزنم و فشار وارد کنم. ماماها همش تشویقم میکردن. حتی سوپروایزر بیمارستان اومده بود توی اتاق زایمان من و سعی میکرد با سوال پرسیدن حواسم رو از درد پرت کنه. واقعا بخش زایمان بیمارستان آرام فوق العاده بودن. همه کار کردن برای اینکه من زایمان خوبی داشته باشم. یکی دیگه از ماماها روی شکمم چند بار فشار آورد که دردش جهنمی بود! اینجا بود که من کنترل خودم رو از دست دادم و جیغ کشیدم. مبخواستن زودتر پسرم به دنیا بیاد تا آسیبی نبینه.
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
تجربه زایمان بدون درد 😭😭😭😭😭
بدون هیچ دردی ساعت ۴/۵ بعدازظهر رفتم بیمارستان خیلی بد بود تا ۵ بعدازظهر فرداش به زور به ۲ رسیدم و کیسه آب پاره شد و شدم ۳ سانت، دردش برای من زیاد بود….
زنگ زدن ماماهمراهم و اپیدورال رو برام زذن( لازم به ذکره که من میگفتم اصلا اپیدورال نمیخام ولی دیگه تحمل درد نداشتم)
بعد از زدن اپیدورال ماماهمراهم اومد، واااای فوق العاده بود فوق العاده 😍😍
خانم دیده بر دل اکر خواستید شماره اشون رو هم میدم
از ساعت ۴/۵ بعدازظهر که ایشون اومدن و بهم ورزش دادن و خیلی کمکم بودن نهایتا ساعت ۸:۱۵ شب من زایمان کردم.
از ۳ سانت تا ۹ سانت هم بی حسی درد رو داشتم اما انقباضات رو متوجه میشدم اما امان از زور زدن آخر…. 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️ دیوونه میکنه آدم رو
الانم دارم از توی بیمارستان براتون خاطره مینویسم و توی این ۲ روز مجموعا ۳۰ دقیقه خابیدم.
هیچوقت بدون درد دیگه نمیرم زایشگاه چون پدرت درمیاد تا شروع بشه …
اینم تجربه ی من که یک ملت اسکول اومدناقا شده بودن 😅
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۴ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان جوجه🐣🐥 مامان جوجه🐣🐥 روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم زایمان طبیعی🩷

بعد رفتم تو تخت
مامای کیسه آب و باز کرد چقدر گرم بود یه حس عجیبی بود دستشو کرد تو بدنم نمیدونم بچه رو چرخید چیکار کرد من خیلی درد کشیدم بهش گفتم نکن این کارو التماس کردم خیلی درد بدی داشت قابل تحمل نبود

همون لحظه که دسشو برداشت دردمن اومد نمی تونستم زور نزنم
جوری بود که جیغ میزدم‌مامای با دستیارش میگفت زور نزن سر بچه بیرون
منم داشتم پاره میشودم جیغ میزدم که یا خدا کمکم کنید دارم جر میخورم چون زایمان دوم بود منو جر ندادن که خودم جر بخورم یا شاید اصلا جر نخورم بچه دوم

ول شما فکر کنید یه حلقه که دارید میخواید به زور یه چیز بزرگ و از اش رد کنید کل اون دور حلقه ترک ترک پاره میشه من دقیقا اینطوری بودم

اونا میگفتن زور نزن من میگفتم من کاری نمیکنم دارم پاره میشم یعنی در کنار پارگی حس سوزش هم داشتم
از یه طرف اونا هنوز هیچی آماده نکرده بودن یکی وسایل بیار تخت جابجا کنن اصلا من پامو روی اینا هست میزار که از هم فاصله بگیر ه وقت نشد بزارم
تو درد بعدی دوباره اون درد من التماس که دارم پاره میشم درد خیلی بدی بود داشتم جر میخوردم جیغ میزدم فقط کمک میخواست شاید اگه برش میزدن اذیت نمی شدم درد سومی بچه اومد من فقط نفس کشیدم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۲ ماهگی
سلام مامان ها بچه ی منم بالاخره به دنیا اومد خیلی سخت بود... بدون درد بستری شدم و با امپول فشار زایمان کردم از ۷ صبح بستری شدم تا ۱۲ شب بالاخره به دنیا اومد... اینقدر سخت بود که اصلا نمیخوام دوباره تجربه ش کنم.... دهانه ی رحم من هی باز می‌شد و دوباره بسته میشد هی امپول و سرم میگرفتم یه مقدار باز می‌شد باز دوباره بسته میشد آخراش هرچی خواهش و التماس میکردم که منو ببرن سزارین اما قبول نمیکردن با اینکه بیمارستان خصوصی بود و فکر میکردم راه میان باهام اما هیچ رحمی نداشتن اصلا.... نمیخوام بکم زایمان طبیعی بده چون واقعا به بعضی ها خیلی خیلی خوب می‌سازه و خوب زایمان میکنن اما برا من اینقدر سخت بود که واقعا پشیمونم از انتخابم من فکر میکردم ورزش و این چیزا جواب میده اما برا من اصلا جواب نداد.... فقط به همه توصیه میکنم قبل زایمان طبیعی چند بار معاینه بشین اکه هر بار تو معایناتتون پیشرفت و بعد پسرفت داشتین ممکنه دهانه رحمتون مثل من باشه و خیلی اذیت بشین اگه اینجوری هستین به خودتون لطف کنین و مستقیم برین سزارین... من مردم تا این بچه رو به دنیا آوردم واقعا