سلام مامان ها بچه ی منم بالاخره به دنیا اومد خیلی سخت بود... بدون درد بستری شدم و با امپول فشار زایمان کردم از ۷ صبح بستری شدم تا ۱۲ شب بالاخره به دنیا اومد... اینقدر سخت بود که اصلا نمیخوام دوباره تجربه ش کنم.... دهانه ی رحم من هی باز می‌شد و دوباره بسته میشد هی امپول و سرم میگرفتم یه مقدار باز می‌شد باز دوباره بسته میشد آخراش هرچی خواهش و التماس میکردم که منو ببرن سزارین اما قبول نمیکردن با اینکه بیمارستان خصوصی بود و فکر میکردم راه میان باهام اما هیچ رحمی نداشتن اصلا.... نمیخوام بکم زایمان طبیعی بده چون واقعا به بعضی ها خیلی خیلی خوب می‌سازه و خوب زایمان میکنن اما برا من اینقدر سخت بود که واقعا پشیمونم از انتخابم من فکر میکردم ورزش و این چیزا جواب میده اما برا من اصلا جواب نداد.... فقط به همه توصیه میکنم قبل زایمان طبیعی چند بار معاینه بشین اکه هر بار تو معایناتتون پیشرفت و بعد پسرفت داشتین ممکنه دهانه رحمتون مثل من باشه و خیلی اذیت بشین اگه اینجوری هستین به خودتون لطف کنین و مستقیم برین سزارین... من مردم تا این بچه رو به دنیا آوردم واقعا

۱۰ پاسخ

عزیزم خداروشکر که صحیح سالم بچه تو بغلت گرفتی
منکه همش میگم سزارین بهترین لطفیه ک یه زن میتونه در حق خودش بکنه

برامنم اینجوری بود ولی دکترم سزارین کرد چون کیسه ابم پاره شده بود از قبل اخر گفتن کیسه اب تخلیه شده خطرناک سزارین شدم 24ساعت درد کشیدم من نشتی کیسه اب داشتم رفتم

بسلامتی گلم خوش قدم باشه

دوستم بلژیک زایمان کرده میگقت دکترش اونجا بهش گفته خانما اگه میدونستن با بارداری چه جونی ازشون کشیده میشه دیگه زایمان طبیعی نمیکردن....تازه فک کن دوستم میگفت الکیه ک هی میگن خارجیا همش میگن طبیعی.اینجااگه کسی حتی بترسه یا بگه من توان ندارم سریع سزارین.

من کلا ترس و استرس زایمان دارم هرچی نزدیک میشه یه انقباضی هم میاد و میره ولی انتخابم طبیعیه خیلی دعا میکنم بتونم و بشه خدا به همه کمک کنه زایمان راحتی داشته باشن ،نی نی شما هم در پناه خدا

هیچ نترسید دوستان من چند نفر را دیدم طبیعی زاییدن اینقدر راحت مثل آب خوردن فقط تحرک داشته باشید

مبارکت باشه

دقیق مثل من منم اینجوری بودم

منم اینجوری بودم بعد زایمان کلا افسردگی گرفتم حالم بد بود

الهی منم خیلی میترسم اما اینا همه اذیت شدنا ارزش دیدن صورت کوچولوتو داشت دیگ

سوال های مرتبط

سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان پناه مامان پناه ۱۵ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من
مامان جوجه💗 مامان جوجه💗 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من
صبح روز جمعه تاریخ ۲۲ فروردین ساعت ۷ونیم صبح تو تخت خواب بودم حس کردم بدنم رطوبتش زیاد شده، همینکه خاستم از تخت بلند بشم دیدم بله کیسه ابم پاره شده ، شوهرمو و مادرمو از خواب بلند کردم و فورا بعد از یه دوش کوتاه خودمونو رسوندیم بیمارستان،اونجا فورا لباس بیمارستانی کردم تنم و با معاینه اول یک سانت باز بودم، شروع کردن به زدن سوزن فشار ، هر نیم ساعت یه بار تزریق میشد،من با اولین بار شروع به استفراغ کردم و از درد شدید به خودم میپیچیدم،رسیدم به ۴ سانت و مامای همراهم اومد و منو تشویق میکرد به انجام ورزش،از ساعت ۹ صبح تا ۴ونیم بعدظهر ۸ سانت شدم با کلی درد، اما فایده ایی نداشت و هیچ پیشرفتی نداشتم چون دهانه رحمم ضخیم تر میشد و مانع زایمان طبیعی میشد بالاخره بعد از کلی درد و ناله منو بردن اتاق عمل و سزارین شدنم و اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه سوزن بیحسی سزارین نشدم،بچم دنیا اومد اما به دلیل اینکه زیاد تو شکمم مونده بود معدش مشکل درست کرده بود و کف بالا می اورد و دو روز بستری شد
مامان بیبی مامان بیبی ۱۰ ماهگی
سلام خانما منم زایمان کردن امروز
تجربمو در اختیارتون میذارن
دکترم گفته بود ۳۱شهریور بیا معاینه تحریکی چون من طبیعی میخواستم ولی خب تو ماه نهم تا به دیروز هیچ درد وعلائمی نداشتم،بعد از معاینه تحریکی هم دکترم گفت بهتره سزارین بشی چون اصلا دهانه رحم باز نشده با آمپول فشار شکنجه میشی
منم قبول کردم اومدم خونه، تا صبح هم منتظر موندم ببینم بعد معاینه درد دارم یا نه که اصلا هیچی نبود
دیگه فرداش اومدیم بیمارستان سزارین ،اولش پذیرش و کارای لباسو انجام دادم که صدام کردن ، با ویلچر منو بردن تو اتاق عمل و خداییش باهام صحبت میکردند از این درو اون در چون پاهام می‌لرزید از استرس ، دکتر بیهوشی هم باهام صحبت کرد و آروم شدم و اصلا هم درد نداشت از آمپول های معمولی کمتر بود دردش ، موقع زایمان هم درد نداشتم ولی فشار رو شکمم باعث شده بود ضربان قلبم خیلی شدید بشه و حالت تهوع داشته باشم ، بچه رو نشونم دادن تماس پوست باهاش داشتم و اینا
اوزدنم بخش که تقریبا موقع ملاقات بود و من بی حسیم داشت باز میشد و دردم شدید میشد و همش ناله و بی‌قراری میکردم ، اصلا نفهمیدم کی اومد کی رفت، خلاصه با شیاف و آمپول و اینا بهتر شدم ، ولی خب راه رفتن سخت بود که باید قدمو باز میکردم و اذیتم کرد و الانشم نمیتونم قدمو باز کنم
ولی خب با توجه به گفته دکتر بچه بد به سمت کانال اومده بود و برای شخص من طبیعی خوب نبود
در کل راضی بودم ، امیدوارم هر کسی هر جوری به مصلحتشه زایمان کنه و به خوبی و خوشی نینی شو بغل بگیره