پارت چهارم زایمان طبیعی🩷

بعد رفتم تو تخت
مامای کیسه آب و باز کرد چقدر گرم بود یه حس عجیبی بود دستشو کرد تو بدنم نمیدونم بچه رو چرخید چیکار کرد من خیلی درد کشیدم بهش گفتم نکن این کارو التماس کردم خیلی درد بدی داشت قابل تحمل نبود

همون لحظه که دسشو برداشت دردمن اومد نمی تونستم زور نزنم
جوری بود که جیغ میزدم‌مامای با دستیارش میگفت زور نزن سر بچه بیرون
منم داشتم پاره میشودم جیغ میزدم که یا خدا کمکم کنید دارم جر میخورم چون زایمان دوم بود منو جر ندادن که خودم جر بخورم یا شاید اصلا جر نخورم بچه دوم

ول شما فکر کنید یه حلقه که دارید میخواید به زور یه چیز بزرگ و از اش رد کنید کل اون دور حلقه ترک ترک پاره میشه من دقیقا اینطوری بودم

اونا میگفتن زور نزن من میگفتم من کاری نمیکنم دارم پاره میشم یعنی در کنار پارگی حس سوزش هم داشتم
از یه طرف اونا هنوز هیچی آماده نکرده بودن یکی وسایل بیار تخت جابجا کنن اصلا من پامو روی اینا هست میزار که از هم فاصله بگیر ه وقت نشد بزارم
تو درد بعدی دوباره اون درد من التماس که دارم پاره میشم درد خیلی بدی بود داشتم جر میخوردم جیغ میزدم فقط کمک میخواست شاید اگه برش میزدن اذیت نمی شدم درد سومی بچه اومد من فقط نفس کشیدم

تصویر
۵ پاسخ

ای جان چه دخمل نازی

بنظرت بچه دوم سخت تر بود زایمانش یا ن

عزیزم برای زایمان قبلش پياده روی و ورزش کرده بودی؟ از هفته‌های قبل مثلا

با اجازه ی مامان گلمون ک تاپیک گزاشته
من کارم اسباب بازی چوبی و مکعب اسمه
اگر شماهم دوس داشتی اتاق کوچولوتو خوشگل کنی
کافیه بیای تو صفحم
۰۹۳۰۰۹۸۴۴۶۶ روبیکا ایتا بله واتساپ

تصویر

کدوم بیمارستان بودی؟ ماماهمراه داشتی؟

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۴ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان علی مامان علی روزهای ابتدایی تولد
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ ۱ ماهگی
پارت 8
خلاصه تمام قدرت و جونم رو جمع کردم، گفتم من دارم سر بچه رو حس می‌کنم که داره میاد. تا این که گفتم، سریع یکی از ماماها اومد معاینم کرد، گفت فوله و بهم گفت زور نزن که پاره میشی منم گفتم دست خودم نیست واقعا ام دست خودم نبود حس زور بهم ناخدا گاه میامد . دیگه من رو از روی تخت رو بردن پایین، کشون کشون بردن تو بلوک زایمان. وقتی وارد بخش بلوک زایمان شدم، از پله های اون تخت رفتم بالا، خیلی تخت زایمان بالا بود. مثل تخت معاینه بود ولی بالاتر. خلاصه رفتم بالا، یه مانیتور خیلی بزرگی هم پر نور بزرگی هم انداخته بودن روی صورتم، روی بدنم، روبرون بود دقیقا. خلاصه اومدن، دکتره ا اومد، یه چیزی مثل چهارپایه گذاشت زیر پاش، کنارم وایستاد، شکمم رو فشار داد، یکی از ماماها اومد روبرون وایستاد، بعد بهم می‌گفت هر وقت دردات چیز شد و اینا زور بزن. خلاصه من اصلا ناه یه نداشتم زور بزنم، گلوم خشک خشک، بدنم خسته، کم آورده بودم، خیس عرق بودم، اصلا ناهی این که بگم بتونم زور بزنم رو نداشتم. دکتر خیلی عصبانی شد، خیلی دکتر بددهنی هم بود، بد اخلاقی هم بود، همش با داد، سرم داد می‌زد، می‌گفت خانم تو چرا زور نمی‌زنی؟ فقط تنها چیزی که تونستم بگم گفتم نمی‌تونم. چون واقعا خیلی درد کشیده بودم، خیلی زجر کشیده بودم، آمپول فشار خیلی بده، خیلی خیلی بده، دیگه کل تمام انرژی رو گرفته بود.
مامان پرنسس دایان👸🏼 مامان پرنسس دایان👸🏼 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم🤧
دوستان خاطراتم شاید خیلی سخت باشه من نمیخوام رو نظر و احساسات کسی تاثیر بزارم اما امیدوارم هرچی صلاحه رو تجربه کنید
از ساعت ۲تا ۴ من دردهای خیلیی شدیدی کشیدم همیشه تحمل دردم زیاد بود و به این تکیه میکردم که برای زایمان طبیعی امیدوار بودم اما درداش اصلا قابل تحمل نیست🙁 تو یه اتاق خالی با خواهرمم تا ۱۰ سانت تنهایی درد کشیدم و عذاب، ماماها هر بار یکی می اومد و معاینه‌م میکردم که دردش از خود زایمان بدتر بود ،میگفتن هروقت دردت میاد زور بزن اما من اصلا دوست نداشتم زور بزنم چون از ۷،۸ سانت دیگه داشتم رسما پاره میشدم،، بنظرم نباید از اصطلاح پاره شدن هیچ وقت استفاده کرد چون اون حس رو باید تجربه کرد و همینطوری فی‌البداهه توصیفش نکنیم😓
اونقد میترسیدم که دست خواهرمو میگرفتم با خواهش میگفتم توروخدا ولم نکن اونم ترسیده بود حال من خیلی بد بود همش میگفتم دارم میمیرم و واقعا هم تا ۴ صبح بارها مردم و زنده شدم همش خداروصدا میزدم ماماها هم رحم نمیکردن و تنهام گذاشته بودن بهشون التماس میکردم توروخداااا به دادم برسید🥺🥺
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان پناه 🎀 مامان پناه 🎀 ۲ ماهگی
پارت 3 🍂

به ۷ سانت که رسیدم اونقد دردم شدید بود که میزدم تو سر خودم😐
هر چند ثانیه یه درد شدیدی میگرفت که اون لحظه واقعا حاضر بودم بمیرم ولی این دردو نکشم تمام تنم عرق کرده بودو فقط داد میزدم و اون چند ثانیه که درد نداشتم بیحال میشدم و دوباره درد...😞پرستار کیسه آبمو ترکوند یهو یه حجم زیادی آب داغ ریخت ، بعدش دکتر اومد گفتم توروخدا بگین کی تموم میشه 😨 پرستار گفت اگه خوب زور بزنی نیم ساعت دیگه احتمالا ، دردام با معاینه شدید تر میشدن دکتر گفت هرموقع احساس مدفوع داشتی زور بزن ، منم با تمام توانم زور میزدما اما نمیشد🥲، هرچی زور میزدم فایده نداشت🤦🏻‍♀دکترو پرستارم میگفتن تو بلد نیستی خوب زور بزنی🙁 ، آخر سر پرستار دوباره معاینه کرد گفت سر بچه رو میبینم پاشو بریم اتاق زایمان ، ولی من از درد نمیتونستم پاشم انگار همه بدنم همه استخونام شکسته بود نمیتونستم از تخت بیام پایین ، با کمک پرستارا رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم دوباره میگفتن زور بزن ولی نمیدونم چرا نمیتونستم ، اونقد داد زده بودم گلوم درد میکرد ، دکتر گفت بچه تو کانال زایمان گیر کرده ها زود باش زور بزن تا خفه نشده... ساعت ۷ و نیم بود که پناهم به دنیا اومد 😍 اون لحظه ای که بیرون کشیدنش یهو تو دلم خالی شد خیلی حس جالبی بود فقط اونی که اون لحظه رو تجربه کرده باشه میفهمه چی میگم 🥺 ، راستی قبل اینکه بچه رو بکشن بیرون واژن رو برش زدن که من کاملا حسش کردمو دردو قشنگ فهمیدم چون بیحسی هم نزده بودن و اون لحظه اونقد درد داری که درد اون برش برات مهم نیست در برابر درد زایمان چیزی نیست😐💔 بعدش بیحسی زدنو شروع کردن به بخیه که بخیه های داخلی رو من حس نکردم ولی بیرونی هارو حس میکردم خیلی درد داشت با اینکه بیحسی هم زده بودن☹️
مامان بردیا جون❤️ مامان بردیا جون❤️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 2
تا رسیدم و وارد زایشگاه شدم ،معاینه کرد گفت ۶ سانته و خونریزی هم داشتم گفتن کیسه اب رو سربچه هست ولی سوراخ شده.گفتن بره لباس بگیره بستری شم.
رفتم داخل اتاق و دستگاه وصل کرد ۷ سانت که شدم کیسه ابو زد پاره کرد. گفت دسته تختو بگیر درد داشتی زانوهاتو بشکن درد نداشتی قر بده.انقد دردام زیاد شد که جیغ میکشیدم.ساعت ۹ من وارد زایشگاه شدم.بعد دردام بیشتر میشد میگفت درد داشتی نفس عمیق بکشو سه تا فوت کن.ولی من تا میگرفت فقط جیغ میزدم از درد.
بعد فکر کنم توی سرم امپول فشار بود زد و برام توپ اورد که اونجا دردام وحشتناک شده بود میگفت روش بپر بپر کن درد نداشتی، درد داشتی به عقب جلو با توپ حرکت کن، شاید دردام یک دیقه یا سی ثانیه شده بود حدود ۵ دیقه یا بیشتر من اونجور درد کشیدم، که دردای اخر نعره میزدم از درد، بهم میگفت ساکت وگرنه میرم، رفته بود پشت پرده و نشسته بود اخر فهمیدم.و اینکه دردای اخر دسته تخت گرفته بودم تکون میدادم نعره میزدم و میگفتم الهی بمیرم، خدای منو چرا نمیبری😂😂 توی اون وضعیت شهری هم حرف میزدم.😂😂
بعد یهو انقد شدید شد که نعره میزدم دارم پاره میشم دارم پاره میشم
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان شازده موچولو👑 مامان شازده موچولو👑 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی 🐣🌸
پارت پنجم
دیگه بعد نیم ساعت همش ازم آب میومد و یکهو حس زور بهم دست داد و از اونجایی که همش تجربه زایمان دوستان تو گهواره رو می‌خوندم فهمیدم که نی نیم داره میاد 🥰داد زدم داره میاد ماما اومد و یکهو چشماش گرد شد و گفت فول شده 😳😁و بهم گفت زور نزن ولی من زورم میومد و دست خودم نبود دیگه ماما بدو بدو رفت لباس پوشید و صداشون زد و من بعد چهاربار زور زدن مداوم نی نیم لیز خورد و اومد بیرون فقط دفعه اول که زورم میومد و کوچولوم داشت میومد باعث شد جر بخورم که ماما رسید و لباس عوض کرد و قبلش پاره شده بودم 😬🥲بی‌حال شدم که کوچولوم رو روی شکمم گذاشت و منم نگهش داشتم و همش میگفتم جان جان پسرم خیلی حس قشنگی بود 🥰♥️دیگه پسرم رو بعد ۱۱ ساعت درد کشیدن دیدم و بغلش کردم و راحت شدم 😮‍💨🥰
بعدش چون خیلی جر وا جر شده بودم نیم ساعت زدن بخیه هام طول کشید دیگه تحمل میکردم که همش بهم میگفتن دختر صبور و مامان جان و خیلی بعد زایمانم‌ خوش اخلاق شده بودم 😅مامایی که بخیه هاو‌زد اسمش شهرزاد نارویی بود خیلی خوب بود مهربان بودن و ازشون راضی بودم ، الان فقط بخیه هام اذیتم می‌کنه و نمیتونم بشینم ولی خب حداقل راحت شدم 🥰و ماساژ شکمی هم هشت بار شدم خونریزیم خیلی زیاد بود نمی‌دونم به خاطر پارگی هم بود یا نه ،
اینم از تجربه زایمان طبیعیم ♥️
#زایمان