زایمان طبیعی 🐣🌸
پارت پنجم
دیگه بعد نیم ساعت همش ازم آب میومد و یکهو حس زور بهم دست داد و از اونجایی که همش تجربه زایمان دوستان تو گهواره رو می‌خوندم فهمیدم که نی نیم داره میاد 🥰داد زدم داره میاد ماما اومد و یکهو چشماش گرد شد و گفت فول شده 😳😁و بهم گفت زور نزن ولی من زورم میومد و دست خودم نبود دیگه ماما بدو بدو رفت لباس پوشید و صداشون زد و من بعد چهاربار زور زدن مداوم نی نیم لیز خورد و اومد بیرون فقط دفعه اول که زورم میومد و کوچولوم داشت میومد باعث شد جر بخورم که ماما رسید و لباس عوض کرد و قبلش پاره شده بودم 😬🥲بی‌حال شدم که کوچولوم رو روی شکمم گذاشت و منم نگهش داشتم و همش میگفتم جان جان پسرم خیلی حس قشنگی بود 🥰♥️دیگه پسرم رو بعد ۱۱ ساعت درد کشیدن دیدم و بغلش کردم و راحت شدم 😮‍💨🥰
بعدش چون خیلی جر وا جر شده بودم نیم ساعت زدن بخیه هام طول کشید دیگه تحمل میکردم که همش بهم میگفتن دختر صبور و مامان جان و خیلی بعد زایمانم‌ خوش اخلاق شده بودم 😅مامایی که بخیه هاو‌زد اسمش شهرزاد نارویی بود خیلی خوب بود مهربان بودن و ازشون راضی بودم ، الان فقط بخیه هام اذیتم می‌کنه و نمیتونم بشینم ولی خب حداقل راحت شدم 🥰و ماساژ شکمی هم هشت بار شدم خونریزیم خیلی زیاد بود نمی‌دونم به خاطر پارگی هم بود یا نه ،
اینم از تجربه زایمان طبیعیم ♥️
#زایمان

تصویر
۱۲ پاسخ

ماشالله هزار ماشالله به صبوریت و قوی بودنت
خداروشکر که جففتون سالمین
❤️❤️🌸🌸

مبارک باشه عزیزم خوش قدم باشه براتون بهت افتخار میکنم😍

مبارک باشه گلم..میشه بگی کدوم بیمارستان رفتی

مبارک باشه عزیزم انشالله قدمش پر خیر برکت باشه برات🥰

عزیزم قبلش ورزش ها و ماساژ پرینه و اینارو انجام نمیدادی که راحت تر زایمان کنی؟

خیلب زن قوی بودی افتخار میکنم بهت بازم کم نیاوردی🙃
ولی خدالعنت کنه اون پرستاری رو نزاست سز کنی بعضی ها فقط جلد انسان رو دارن از درون حیوون هستن

بی حسی اپیدورال زدن براتون؟ و اینک موقع بخیه بی حس میکنن؟

چقدر زایمانت شبیه زایمان اوله من بود ولی من آخرین بار دو سانت و نیم بودم ، بستریم نمیکردن تازه منو تو دردا فرستادن سونوگرافی دنبال نخود سیاه آخرین بار هم گفتن ناز داری تو نمیفهمی درد زایمان چیه برو خونتون دیگ نیا ۸ صبح ک شیفتا عوض میشه و من آخر نتونستم تحمل کنم دوباره رفتم بیمارستان ک جلو در بیمارستان کیسه آب پاره شد و بچه داشت ازم لیز میخورد میومد تو پله های بیمارستان تا رسیدم رو تخت زایدم ، کاملا تورو درک میکنم چ حسیه که کسی درکت نکنه نفهمه درد داری فکر میکنی دردا همینجور همراهتن چون بستری نیستی ، عذابع درد داشته باشی بلاتکلیف باشی ، خودمون مثل قدیمیا زایمان کردیم ، جنبه خوبش اینه که آمپول فشار نخوردی خودش کلی مزیت داره .. ( یه نظرم خودم میگم بهتر زایمان اولم اینجور شد چون دومی بستری شدم بخدا از بس هر مامایی میاد معاینه میکنه ، اذیت شدم خیلی همون روند طبیعی بدن بره بهتره ✔️)

عزیزم الان راضی بودید 🙃🙃

باز خداروشکر از فاصله پاره شدن کیسه آبت تا زایمان سریع تر گذشته برات

خدا رو شکر که هر دو سالمین ❤️
آفرین بهت مامان قوی😘🥳

خداروشکر راحت شدی
اسم نی نی چی گذاشتین

سوال های مرتبط

مامان عرفان مامان عرفان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان ایلماه مامان ایلماه ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴:
اونجا روی تخت زایمان خوابیدم این مدلی بود که پاهاتو باید می‌ذاشتی دو طرف و بالا و زور می‌زدی دردش وحشتناک بود ولی چون دیگه میدونستم آخراشه می‌تونستم تحمل کنم . دیگه ماما ها بالا سرم بودن و دکتر هم اومد. یه مایع حالت بی حسی بهم زدن ولی من باز یه کم حس کردم تیغ زدنو ‌ دکتر با دوتا آرنجاش افتاده بود رو شکمم و فشار میداد و واقعا حس کردم دارم مرگو به چشمم میبینم ولی دیگه آخراش بود و تا جایی که تونستم وقتی دردم میگرفت زور میزدم تا زودتر تموم شه همش میگفتن داد نکش و زور بزن ولی نمیشد من انقد داد زدم که گلوم درد گرفته الان و صدام در نمیومد. دیگه خلاصه گفتن دارن موهاشو میبینن و دیگه بعدش با چند تا زور تموم شد ولی برخلاف نظر دکتر بچه درشت بود و به خاطر همین طول کشید. لحظه ای که بچه به دنیا اومد انقد حس خوبی داد که من سریع گفتم وای چقد حال داد 😅 انگار یهویی شکمم خالی خالی شد و دیگه هیچ دردی نداشتم و فقط چشمم به بچه بود که داشتن تمیزش میکردن. یه کم بعد هم جفت اومد بیرون که اونم خیلی حال داد و جالب بود برام. کادر بیمارستان واقعا خوب بودن و خیلی مهربون و مومن . بهم میگفتن دعا کنم صلوات بفرستم و ماما خودم هم که یه خانم سن بالا و با تجربه بود تو گوش بچه اذان و اقامه گفت و تربت هم گذاشت دهنش . من چون بچه گریه نمی‌کرد نگران بودم و همش چشمم بهش بود ولی گفتن حالش خوبه . یه کم آب و خرما خوردم (حتما خرما بدون هسته بردارید همراهتون) و بعدش ماما خودم اومد که بخیه بزنه و بی حسی زد ولی بعضیاشو من حس کردم فک کنم بیرونیا رو و خیلی درد داشت ولی انقد درد کشیده بودم که دیگه تحمل اینو داشتم و فقط چشمم به ساعت بود که زودتر تموم شه ...
ادامه پارت بعد
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۲ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
مامان ابرک ☁️ مامان ابرک ☁️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت آخر
منو میگی 😂 سریع از رو تخت پاشدم گفتم میخوام شوهرمو ببینم مامائه گفت برای چی گفتم اپیدورال میخوام
گفت مگه نگفتی مشکل هزینه دارم بیمه هم تکمیلی نیستی آخرشم اون درده هست دیگه اینطور نیست که کلا درد نکشی گفت به جاش برات مسکن های دیگه میزنم و منم قانع شدم و رفتم ساعت ۹ بود که من رو تخت بودم و شروع کرد به سرم زدن و یه حالت گیجی و خواب آوری داشتم و همزمان هم حالت تهوع داشتم گفتم حالت تهوع دارم خانومه گفت نشونه خوبیه و حدودا ساعت ۹ نیم یا ده بود گفت ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و آمپول فشار رو زد و از اونجا به بعد دردام خیلی بیشتر شد و دوبار هم کلا معاینه تحریکی انجام داد که یکبارش خیلی بد بود و دیگه تا ساعت ۱۱ بود که گفت فول شدی و حس مدفوع داشتم و می‌گفت با هر انقباضت زور بزن و فک کن یوبسی اونطوری زور بزن و گفت دارم موهاشو میبینم سریع زنگ زد به دکترم و گفت بیاین که وقتشه
دیگه انقدر سریع پیشرفت کرده بودم که ماما میگفت دیگه زور نزن نفس عمیق بکش تا دکتر بیاد و خداروشکر دکتر زود رسید و با اولین انقباضم زور زدم و یه جیغ بدی زدم و سر بچه اومد و بدنش لیز خورد دقیقا همون حالت ماهی که میگن و دیگه دردام تموم شد
همون موقع اذون هم پخش کردن و خیلی حس خوبی بود و ساعت ۱۱ و ۴۵ دقیقه به دنیا اومد
بعدم که دکتر بی‌حسی زد و شروع کرد به بخیه زدن و اینم شد تجربه من از زایمان طبیعی بدون اپیدورال
من که خیلی راضی بودم و به نظرم روند زایمانم خیلی سریع و خوب پیش رفت دکترمم که خیلی عالی بود و از بیمارستان بخش زایشگاه هم خیلی راضی بودم و خلوت بود فقط خودم بودم و همین باعث می شد حواسشون بهم باشه
انشاالله که همه مامانا به سلامتی زایمان کنن
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۲ ماهگی
مامان کوروش قشنگه🐭❤️ مامان کوروش قشنگه🐭❤️ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🫡 پارت ۲
دیگه دردام وحشتناک شده بود نمیتونستم راه برم تند تند درد داشتم و طولانی دیگه مشت میزدم به دیوار تا رسیدم رو تخت چون تو فاز فعال بودم نبردنم تو اتاق جدا بردنم تو اتاق ریکاوری کنار بقیه دیگه منتظر بودم فول بشم دردام شدید شده بود بهم زور میومد منم جیغ میزدم پرستارا میگفتن جیغ نزن لباتو رو هم فشار بده زور بزن بذار بچه هی بیاد پایین و پایین تر منم سعی می‌کردم همینکارو بکنم ولی جیغم میزدم اصلا دست خودم نبود دیگه عرق کرده بودم اومدن بالا سرم گفتن فول شده بردنم اتاق زایمان اونجا که رفتم دکتر اومد بالا سرم یدونه زور زدم دکتر گفت خیلی خوبه بچه پایینه کاملا در حد یه سانت پرینه رو برش داد و با زور دوم بچم به دنیا اومد به محضی که بچه رو گذاشتن بغلم کلا دردام تموم شد چنان آرامشی گرفتم که انگار هیچوقت تو زندگیم نداشتم انقد آروم و سبک شدم که داشت خوابم می‌گرفت خیلی خیلی حال خوبی بود بعد بهم آمپول بی حسی زدن و بخیه زدن کلا ۵ تا بخیه خوردم و تمام دیگه بعد ۲ ساعت آوردنم تو بخش..زایمانم خیلی کوتاه بود یعنی از فاصله ای که دردام شروع شد تا زایمانم کلا یک ساعت و نیم طول کشید چون هم کیسه آبم پاره شده بود هم من یه هفته ای بود ورزشای آمادگی لگن رو انجام می‌دادم و رابطه داشتم و پله بالا پایین میشدم لگنم خداروشکر آماده شده بود و خیلی سریع فول شدم..درکل زایمانم خوب بود درسته دردش وحشتناک بود ولی به راحتی بعدش میارزه نمیدونم اگه برگردم عقب طبیعی رو انتخاب می‌کنم یا سزارین ولی بهرحال گذشت..فقط باید لگن آماده باشه و جیغ نزنی و تحمل کنی و زور بزنی همین..امیدوارم همگی به سلامتی زایمان کنین خوشگلا❤️