یه چیز بگم
من حسرت به دلم موند همسرم پیشنهاد بده بگه بیا بچه دار شیم🥴😂
سر پسرم ۶ مااااه رو مخش رژه رفتم
با روی خوش
با دعوا
با گریه
تا راضی شد اقدام کنیم
اونموقع دلیل داشت میگفت مستاجریم
بعد دوماه پسرمو حامله شدم به دنیا که اومد گفت تا خونه نخریدیم فکر دومی و نکن
تا زد پسرم ۸ ماهه بود خونه خریدیم
۷ ماه بعدشم اومدیم ساکن شدیم
یه ماه بعد میشه یکسال که اینجاییم
بعد من این خرفو به دوستام گفته بودم کا همسرم میگه تا خونه نهریدیمو اینا
دوستم با شوخی هنون پارسالل میگفت ما منتظریما😂🤦🏻‍♀️
بعد الان بهش میگم بیا چندین ماه بعد برم چکاپ بدم و جلوگیری و شل و ول کنیم هی بحثو عوض میکنه😂🤦🏻‍♀️
بعد مردای اطرافیانمو دیدم دیگه
میگن بچه بیاریم😐
دوستم دوقلو داره دوقلوهاش یه ساله بودن شوهرش گیر داده بود بیاریم
من ۹۰ درصد مردای اطرافم بچه دوستن همیشه غبطه میخورم به حال خانوماشون😂
البته همسر من تو زایمانم خیلی استرس کشید و پسرم خیلی ناآروم بود😅 و اوایل خیلی کمک حالم بود حدس میزنم بخاطر اون زیر بار نمیره
خواشها نگید بپرو میخوای چیکار با وضع جامعه و اینا
من تک فرزندی و دوست ندارم اصلا😌
و با توجه به شرایط پسرم که تک نوه ست و همه بیش از حد بهش توجه میکنن ترجیح میدم زودتر دومیو بیارم تا پدر بزرگ مادربزرگا لوسش نکردن😁و اینکه شخصیت بچه ی من به شددددت جمع طلبه و تو شلوغی و جنع حالش خیلی خوبه و به شدت از تنهایی بیزاره
و اینکه مامانم خیلی خیلی کمک دستمه خدا عمرش بده الهی یکی دوماهه میان دو کوچه بالاتر از ما و خیلی نزدیک میشن بهمون
فقط بابای بچه رضایت نمیده😂😂

تصویر
۲۳ پاسخ

خو الان شوهر من چندسال اصرار کرد دومی و بیاریم بالاخره آوردم حاک ریختم تو سر خودم الان چیه این حسودی داشت😂😂😂 بشین سرجات بچه واسه چیته؟ بچت جمع و دوس داره بزارش مهد . دنبال دردسر مبگردی تو یکی👋

چون گفتی نگو بچه میخوا چیکار لبخند میزنم و رد میشم 🚶‍♀️🙂ولی واقعا شوهر با عقل و فهمی داری فدرشو بدون

چقدر تو دنیا همه چیز برعکس هست هیچی سرجاش نیست
شوهر من اصلا بچه دوست نیست اما میگه دومی می‌خوام من نه کمکی دارم نه مادرم کمکم هست شوهرم که اصلااااا نه مادر شوهرم خودم موندم و پسرم تنها بعد با وجود اینکه اصلا شرایط دومی ندارم شوهرم میگه دومی هم بیاریم

چه جالب
خیلی عالیه
خدا خیرشون بده کمکت میکنن.
به شوهرت بگو قرص میخورم برا جلوگیری😅 گول میخوره
ان شاالله دومی و سومی رو پشت سر هم بیاری

برعکس مایی😂

دقیقااا منم موقعی ک امیر ۷ ماهش بود اومدم گیر دادم بچه دومو بیاریم این می‌گفت نه ، بعد خودم رفتم چکاب و یه سری تقویتی خوردم بعدش دیگه هرجور بود راضیش کردم 🤣 والا بیار
بچه خیلی خوبه ، من الآنم تو فکر سومیم ولی شوهرم هیچ جوره زیر بار نمیره
منتظرم یکی دوسال دیگه بشه بعد بیارم 😁

پس همه چی گل و بلبله برای اوردن بچه دوم
حتما از الان مخشو بزن چون الان وقتشه
تا اقدام کنید و بچه دنیا بیاد پسرت ۳ نیم سال میشع و راحت تره و باهم بزرگ میشن و هم بازی

ما برعکس شما بودیم سر بچه اولم ۶ماه جنگ دعوا داشتیم تا من راضی شم
سر دومی هم همسرم پسرم چندین ماه هی بحث کردیم تا من راضی شدم

دقیقا انگار شوهر منه😂

بلاخره یه تفر مثل من پیدا شد
فراری از بچه دوم اووردن
سر اولی هم میرم کرد تا قبول کرد

اصلا انگار شوهر منو توصیف کردی😂😂😂
یکی دو هفته پیش خیلی جدی صحبت کردم گفتم دومی رو بیاریم یه روز صبح بیدار شد گفت توروخدا فعلا راجب بچه دوم صحبت نکن دو سه شبه دارم خواب میبینم ۳ تا بچه داریم من میگم بسه تو هعی میگی نه باید چهارمی رو هم بیاریم🤣🤣🤣🤣😍
جررررر خوردم و فعلا بیخیال شدم

دقیقا مثل من البته سر بارداری دختر دیگه هر دو راضی بودیم تقریبا ۴سال بعد عروسیمون باردار شدم
من ۲سال اقدام بودم تا بلاخره خدا دخترمو داد الانم من دوسددارم بیارم ولی شوهرم میکه تا خونه عوض نکردیم به فکر بچه نباشیم میگه اول خونه رو عوض کنیم بعد بچه دومی بیاریم میبینم خرفش منطقیه گوش کردم بهش
چون واقعا میبینه من با بچه تو این خونه پله دار و کوچیک چقدر سختی کشیدم

میخوای زوری خودت بکن چی بگم والا 😂بلند نشو از روش

شوهرمنم همش میگه سومیو بیاریم میگم تو خواب ببینی فقط

روز تخمک گذاریت بگو امشب نمیگیره بریز تو😂

حالا شوهر من میگه سال دیگه باید حامله شی🫠من‌نمیتونم نمیکشمممم

وقتی انقدر دوست داری اقدام کنی منطقی باهاش حرف بزن ببین دلیلش چیه که نمیخاد .

حالا برا من:/
چپ و راست،بالا و پایین، شب و روز، تو خواب و بیداری ذکر میگه انگار، هی میگه من دوتا دییییگه میخوام،
من اوایل جیغ و دادمیکردم الان دیگه پوکر فیس میشم فقط، انقد میگه واقعا کلافه میشم:/
دیروز رفته برام کادو خریده،اومده میگه یه چیزی بگم، میگم بگو میگه میشه دو قلو بیاری برام:/کادوشو نگاه میکنم تن و بدنم میلرزه🫠

شوهر منم همینه و جای تعجب

بگو قرص خوردم دیگه تو جلوگیری نکن گولش بزن🤣🤣🤣🤣😎🫣😉

منی ک شوهرم بدون اجازه ی من جلوگیریشو ول کرد😑😂
بم میگه 6.7تا بچه بیاریم 😂

اصل کار موش تو سوراخه😂🤣

خب اصل کاری بابای بچه اس. اینکه کمکی داری و اینا خیلی خوبه اما اول باید خودتون اوکی شین که شوهرت ۵۰٪ قضیه اس

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
امروز دوتا صحنه اتفاق افتاد که دلم برا بچم کباب شد؛البته بازم پیش اومده بود این شکلی
این بود که من داشتم کتاب میخوندم بعد به هیما گفتم میای نقاشی بکشیم؟! گفت عه تو نمیخوای کتاب بخونی؟میخوای با من نقاشی بکشی؟😍😭
یه صحنه دیگه هم داشت گریه میکرد گفتم بیا بازی کنیم بعد با همون حالت گریه گفت مامان حوصله داری بازی کنیم ینی؟😭
هیما اینجوریه که همش میخواد با یکی بازی کنه، جایی مهمونی بریم اگه بچه داشته باشن ما اصلا هیما رو نمیبینیم همش بازی میکنه؛یا تو خانه بازی و بیرون فقط دنبال بچها میکرده باهاشون دوست شه و بازی کنه
حالا با توجه به اخلاق این بچه منی که تصمیم قطعی داشتم برا تک فرزندی الان دارم میلغزم😭میگم این بچه گناه داره تنها باشه تو خونه…
از طرفی میگم نکنه بیارم باهم نسازن بدتر دعوا شه🙁🤣من شاغلم بچمو مامانم باید نگهداره و خیلی سختمه خونه داری و بچه داری و کار ولی خب از نظر مالی و‌کمک داشتن خدایی میتونم بچه دوم بیارم،ینی تصمیم قطعیم بخاطر گشادیم و فرار از سختی های بارداری و بچه داریه حقیقتا
حالا کلا نظرتونو‌ بگین😭شوهرمم خیلی اصرار داره اقدام کنیم
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان 👶نی نی👶 مامان 👶نی نی👶 ۲ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
من واقعا این حرف چرتو درک نمیکنم که میگن بچست دیگه نمیفهمه کتک میزنه.... ناسلامتی بچه آدمیزاده عقل و فهم داره بزرگ‌ترش باید بهش یاد بده که خوی وحشیگریشو کنترل کنه. بخدا من این روزا اینقدر حال روحیم داغونه که حد نداره خودتونم میدونین که مادرمو از دست دادم...
چند شب پیش بس که تو خونه زار زدم شوهرم گفت پاشو بریم خانه بازی هم حال و هوای تو عوض شه هم بچه یکم بازی کنه. رفتم اونجا یه دختر بزرگ فکر کنم ۶ سالی داشت یهو الکی بدون دلیل حمله کرد به پسر من اینقدرم بزرگ بود من نمی‌تونستم از رو پسرم برش دارم افتاده بود رو پسرم با یه دستش مشت میزد تو سرش با یه دستشم صورتشو چنگ می‌کشید( توهین به کسی نباشه ولی بنظر من مادر و پدر این دختر از بچه داری فقط درست کردنشو بلد بودن بعدشم ولش کردن به امون خدا )..
حالا پسر دوساله ی من همینجوری که اشک می‌ریخت می‌گفت دختر خانم منو نزن زدن کار بدیه😓
خلاصه حال و هوام عوض نشد که هیچ بدترم شدم.