۲۶ پاسخ

اقتضای سنشونه گلم پسر منم ی مدت همینطور شده بود تازه بهتر شده هر جا باشیم میاد بغلم می‌کنه بوسم می‌کنه
فقط بیشتر باهاش بازی کنه کارایی که دوس داره انجام بده وقتی آروم بغلش کن نازش کن بوسش کن پسر من عاشق اینه یکی کمرشو ماساژ بده انجام بده براش ببین دوس داره
سه چهار ماهه دیگ بهتر میشه اصلا غصه نخور
پسر من الانم چنگ میندازه میزنه پرت می‌کنه با اینکه به قول شما هیچ کدوم نه همسرم ن خودم همچین کاری انجام ندادیم

درست میشه قشنگم..بخاطر سنشون و میخان استقلال داشته باشن.

دختر‌منم ی مدت باباش که میومد من میومدن سمتش جیغ میزد که نیا
وقتایی که دسشویی داشت صدام میزد مامان جیش دارم البته به باباش میگفت بابا جیش اونم میگفت به مامان بگو

من پسرمو ک از شیر گرفتم اینجوری شد چندماه بعد کم کم خوب شد الان ک هفت سالش شده هم مستقله وهم وابسته نگران نباش خوب میش

پسر منم خیلی وقتا همینه اقتضای سنشون هست البته منم گاهی دلم میشکنه! ولی تو این یکی دو هفته خیلی مهربون تر شده باهام امروز دستمو بوسید😍! ولی ظهر مامان اینا رو دید منو از خونه مامانم بیرون کرد🤣🤣🤣🤣 خودش با اونا موند

من چون سرکار میرم وقتی میام همش با خودمه هی میاد نگاه میکنه ببینه هستم یا نه شمارو دوس داره اما چون همش هستی اینجوری میکنه ....

منم این موضوع جدیدا خیلی ناراحتم میکنه نمیدونستم بقیه بچه ها هم اینجورین الان شما ها این چیزا رو گفتین قلبم آروم گرفت فک کردم فقط پسر من اینجوریه

منم مخام دورشه ازم یکم
ولی چسبیده بهم🥲

منم همینه وضعم نصف شب بیدار میشه واسه باباش گریه میکنه من نباشم دلش هم تنگ نمیشه حتی صبح ها که باباش نیس منو میخواد فقط

منظورت بچه ۲ سالته؟
خب معلومه اقتضای سنشونه
همشون همینن
اسمش با خودشه بچه
چه میفهمه از ناراحتی کینه هیچی
بچه تنها پناهگاه امنش مادرشه
دیگه هم از این فکرا با خودت نکن عزیزم

دختر من تا ۶ماهگی پیش مامانم میموند یه بعدطهرو که من برم سرکار بعد دیدم بچه دیگه منو نمیشناسه از بغل مامانم بغل من نمیاد اصلا پشتشو میکنه تازه مامانم از این موضوع خوشس اومده بود میخندید که منو بیستر از مامانش میدونه
هی میرفت میومد میگفت آلاله رو صدا کن ببین میاد بغلت که من دستمو باز کنم اون بچسبه به مامانم خوشش بیاد نمیزاشت پوشکشو عوض کنم جلو.جمع سر سفره میگفت اگه بچه غذا نمیخوره بفرستش پیش من یعنی من میتونم بهش غذا بدم
دیگه کارمو ول کردم نشستم خونه تا الان ده دیقه ولش نکردم جایی
تنها این نبود شوهرمم پشتش گریه میکرد تو ماشین گریه که من میخام بغل بابا بشینم مهمونیا فقط بغل شوهرم میموند انگار من وجود ندارم یه لحظه بغل نمیکرد
ولی بعد ول کردن کارم همش کارم شد بازی کردن خاطره ساختن الان جز من به هیچ کس بغل نمیده بوس نمیده من بگم میشنوه کسی دیگه حرفی بزنه اصلا توجه نمیکنه جایی باشیم مهمونی بریم فقط بغل من میشینه دست منو میگیره با اشک و اه هم شده فقط تحمل کن که میگذره اصلاا پا پس نکش همینطوری به محبت کردنت ادامه بده

منم همیشه میگم این چه کاری بود کردم و بچه دار شدم😭

برعکس دختر من
کاش ی کم با بقیه راحت باشه خسته میشم

دختر منم همینطوره. ماله سنشونه. خوب میشه نگران نباش

خوب میشه من قبلا باهم نمیومد خونه جیغ میزد بمونم خونه مامانم اینا الان تا لباس تنم میبینه بدومیکنه وایسا بیام نگران نباش درست میشه.دییشب خواهر زادم سوار ماشینش کرد بشینه پشت فرمون افتاد گریه مامی مامی گفت فک کرد میخواد ببرش فرصت بده اوکی میشه

چه خوب که تا حالا دعواش نکردی من اصن اخلاق ندارم زیاد دعواش میکنم. ینی اونم اصن حرف گوش نمیده ها هر کاری میگم بکن نمیکنه و برعکس

عزیزم ی روزی بشه جونش به جونت وصل بشه.بچس الان مناسبه سنش اینکارو میکنه ناراحت نشو گلم

دختر من خیلی وابسته س. میرم سرکار طفلی منو تا عصر نمیبینه. وقتی میبینه می‌چسبه تا صب بهم

مال سنشون هس من از بچم اصلا ناراحت نمیشم
ولی اون روز شوهرم گفت چیکارش کردی ک بغلت نمیاد

دیونه واسه این غصه میخوری؟
اتفاقا خیلی بهتره اینطور ،چون میخواد با بقیه ارتباط بگیره ما رو ک بیس چاری میبینن .بدتر من ک نیستی حتی مواقعی ک اتفاقی افتاده و گریه میکنه یا حالا ب هر دلیلی اصلا بغل من نمیاد و آروم نمیشه میخواد بره بغل شوهرم یا خانواده شوهرم .همش بهم میگن خدا بهت پسر داده ولی تو رو دوست نداره اما من غصه نمیخورم چون بچه اس و زمان همه چیز را درست میکنه .

آخیییییی اینجوری نگو. داره مستقل شدنو یاد میگیره. اقتضای سنشه. منم با پسرم میرم بیرون اصلا نمیگه یه مادری هم همراهم بود😅

برعکسه پسر من خیلی ب خودم وابستس دوس دارم با بقیه هم وقت بگذرونه

بچه منم اینطوری بود

آدم حرصش میگیره واقعا

همه بچه ها همینن خاهر

پسر من ببینی

هعی خواهر همه بچه ها تو این سن اینجوری میشن

سوال های مرتبط