ازم خواسته بودید تجربم و واسه زایمان طبیعی بگم 🥹😍
۳۸هفته و ۴روزم‌بود دردای ریز پریودی داشتم ولی چون کم بود اهمیتی ندادم بعد ۳۸هفته و ۶روزم بود یکم‌فاصله درد پریودی بیشتر شد و چون فاصله خونمون با بیمارستان زیاد بود همسرم‌ گف ک بریم یه چکاب شو خیالمون راحت بشه.
خلاصه رفتم و معاینه کردن گفتن ۳سانت باز شدی و بستری کردن و ختم بارداری دادن😳😐
خلاصه ساعت ۱۰شب بردنم بلوک زایمان و ساعت ۱۲شب کیسه آبم و پاره کردن تو ۳سانت و بهم آمپول فشار زدن تا رسیدم به ۶سانت و ساعت نزدیک ۳شب بهم آمپول اپیدورال زدن و کل دردم رفت و دکترم میگف دیگ حسی نداری هروقت گفتیم باید زور بزنی .ساعت شد ۴صبح احساس می‌کردم مدفوع دارم به همراهم گفتم‌میخوام برم دسشویی ک دکتر و صدا زدن و معاینه کردن و دیدن سر بچم‌داره میاد بیرون و با کمک خودشون من‌۴و ۲۰دیقه زایمان کردم😍🥹و پسرم‌تو ۳۹هفتگی و ۱۳خرداد بدنیا اومد😍
بهتون‌پیشنهاد میکنم حتما اپیدورال و انتخاب کنید خیلی خوب بود فقد بعدش نسکافه بخورید ک سردرد نگیرید❤️
من‌بیمارستان یاس زایمان کردم‌خیلی خوب بود بیمارستانم‌راضی بودم👌
و این که زایمان طبیعی بااپیدورال اصلا سخت نبود من خیلی راضی بودم😉
هرسوالی داشتید بپرسید جواب بدم☺️

تصویر
۱۳ پاسخ

قدمش مبارکه
هر تجربه ای که میخونم و میبینم مامان اذیت نشده از ته قلبم خوشحال میشم، هرچند نمیشناسمشون و ندیدمشون
ولي خداروشکر که یه مامان دیگه زایمان خوبی داشته

خداروشکر که زایمان راحتی داشتی از خدا میخوام همه زایمانشون راحت باشه

من که مرگ و به چشم دیدم خدا نصیب هیچکس نکنه،اپیدورال هم زدن ۳بار هم برام شارژ کردن ولی بی فایده بود هر وقت یادم میاد تمام بدنم میلرزه😔دو روز درد کشیدم نفس ها اخرم بود داشتم از حال میرفتم بهشون گفتم من دیگه نمیتونم😭

مبارک باشه عزیزمم
فقط اینکه اپیدورال که میزنن بدن کلا بی حس میشه؟؟ یعنی دست و پاهاتم‌نمیتونی تکون بدی ؟ یا که فقط درد رو دیگه حس نمیکنی؟

اپیدورال زدی یا اسپاینال؟

قدمش مبارک باشه عزیزم
محب یاس بودی؟

وای مرسی که آنقدر امید دادی 🥹من همش ترس داشتم
انشاءالله که خوش قدم باشه آروین جونم🩵

برای من نامردا نزدن😭😭گفتن نوار بچه افت کرده نمیشه بزنی
یعنی پاره شدم😭

بیمارستانای شهر ما اپیدورال ندارن اصن🤕🤕🤕

من میترسم بهشون بگم بزننم چون فک میکنم اگه اپیدورال بزنن هیچ حسی نداشته باشم و نتونم زور بزنم واسه زایمان
اخه تو دخترم هرموقع که دردم شدید میشد دکتر بهم میگفت زور بزن و ۳ ، ۴ بار که زور زدم دخترم بدنیا اومد خداروشکر

چکار کردی بچه رفت تو لگن

بخیه هم خورید؟

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبترک بیمارستان خصوصی بودی ؟
دوران یارداری زیر نظر دکتر بودی یا دکتر بیمارستان بالا سرت بود خودت باید درخواست اپیدورال بدی؟

چقدخوب
منم میخوام بابیحسی زایمان کنم ممنون که گفتی

سوال های مرتبط

مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان جواد و جانا مامان جواد و جانا هفته بیست‌وششم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۱۴ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان هامین مامان هامین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
من امروز که بستری شدم چهل هفته بودم
دردنداشتم‌‌
با القای زایمان(سرم فشار)زایمان کردم
از اولم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و خداروشکر زایمانم تقریبا خوب بود

ساعت ۹بستری شدم معاینه شدم دوسانت بودم ،ده سرم تزریق کردن ،ساعت یازده که معاینه شدم گفتن چارسانتی و کیسه آبمو پاره کرد
بنظرمن درد معاینه ها خیلی کلافه کنندس
درخواست اپیدورال کردم که دوازده برام زدن و خیلی خوب بود تقریبا هفتاددرصد دردا از بین رفت
ماماهمراهم بهم چندتا ورزش گفت و کمرمو ماساژ میداد ؛که هشت سانت شدم
میتونم بگم تااینجا هیچ دردی نداشتم اینم بگم من هیچ کلاس امادگی زایمانی شرکت نکرده بودم
از اینجا به بعد انقباضا خیلی سریع بود و یه درد قابل تحمل که باید دیگه باهاشون همکاری کنید تو انقباضا زور بزنید ،که بردنم رو تخت زایمان دکترمم اومد و ساعت یک و نیم زایمان کردم
یکساعتم بخیه هام طول کشید
پسرمم وقتی بدنیا اومد سریع بردنش واسه اکسیژن چون بند ناف پیچیده بود دور گردنش
بعد سه ساعت آوردنش
من از زایمانم راضیم واسه من طبیعی خیلی خوب جواب داد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۲ ماهگی