پارت ۲ زایمان
هم ذوق داشتم هم باورم نمیشد .. فیلمبردار گفته بودیم ..بوسش کردم و بردنش بچه رو .. خلاصه تموم شد و بردنمون بخش ریکاوری اونجا سردم میشد و لرز گرفته بودم در حد ی ربع ۲۰ دقه .. نی نی رم آوردن پیشم ک هی من گردنم و تکون میدادم و برمیگشتم بچه رو نگاه میکردم . ک گردن درد بدی گرفتم . اصلا نباید سر و تا ۳ ۴ ساعت حداقل تکون داد . مسکن و اینچیزا زدن هیچ دردی نداشتم دیگه .. خلاصه نی نی رو چک کردن خداروشکر هیچ مشکلی نبود ‌و بردنمون اتاقمون . ک من خصوصی گرفته بودم اتاق امو و خیلی راضی بودم . سرتایم میومدن مسکن و شیاف و اینا میزدن ک من اصلا هیچ دردی تا وقتی بیام خونمون نفهمیدم .. فقط تنها دردی ک تو این پروسه زایمان داشتم. اولین بلند شدن و راه رفتن بود ک اونم قبلش گفتن میخای شیاف بزارم گفتم ن فعلا دردی ندارم اما وقتی بلند شدم دردم گرفت ..(شما قبل راه رفتن بگید ک بزارن براتون) تقریبا ساعت ۶ اینا اجاره دادن ب خوردن ..ک سوپ و مرغ آورده بودن . و اینکه من کمپوت گلابی شروع کردم خوردم ک خداروشکر موقع دفع راحتی داشتم . خلااااصه ک زایمان خیلی راحتی داشتم و سزارین واقعا راحته و دردش با مسکن و اینا قابل تحمله . ..بخیه مم عالی زده بود دکتر اصلا معلوم نیس انگار ن انگار برش خورده .. بازم اگه سوالی داشتید بپرسید جواب میدم 😉!

۵ پاسخ

عزیزم چندتا سوال ازت پرسیدم تو‌گفتگو ممنون میشم جواب بدی منم قراره برم مصطفی خمینی

وای تجربه سزارین و که میذارین
دلم باز میشه استرسم کم میشه
🥹

ت اتاق عمل ترس داره یانه چرا هیچکی از ترس اتاق عمل حرفی نمیزنه😂😣

من ولی روز اول خیلی درد داشتم هر چی مسکن هم‌میزدن فایده نداشت.البته نی نی هم حین بیرون اوندن تو شکمم پی پی کرد. دکتر گف ازونه

میشه بخیه رو ببینیم

مبارک باشه کلی قدمش پر خیر برکت
زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه ♥️♥️

سوال های مرتبط

مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ مامان اَبرا☁️🧚🏻‍♀️ ۱ ماهگی
(تجربه زایمان سزارین من) 1405/3/5
دکتر گفته بود شب قبل عمل یه شام سبک بخورم ک من جوجه خوردم و تا قبل ۱۲ هیچی نخوردم . ۶ صبح گفته بودن بیمارستان باشم ک من از استرس و ذوق 🫠 تا خود صبح بیدار بودم ... ( ک اشتباه کردم و کاش استرس نداشتم و میخابیدم ک انرژی داشته باشم ) خلاصه ۶ رفتیم کارای پذیرش و همسرم کرد . من یخش بلوک زایمان اونجا لباس دادن و خوابیدم روتخت سرم وصل کردن و ضربان قلب بچه رو چک کردن و اینا ک تا ۹ طول کشید ..دکترم اومد و بردنم بخش عمل . ک دقیقا این عکسی ک گذاشتم همون لحظه اس ک تو راهرو با همسرم و مامانم . منتظریم ک ببرنم داخل . اینجا بهشون گفتم ک من پمپ درد میخام ک گفتن اشکالی نداره میدیم ولی با شیاف قابل تحمله عوارض داره ممکنه بچتو بی حال کنه و فلان ک منصرف شدم و نخواستم دگ . ( واقعنم راست میگفتن با شیاف قابل تحمل بود دردا ) رفتم اتاق زایمان ۶ ۷ نفر بجز دکترم پرستار و دو س تا آقا مسئول آمپول بی حسی داخل بودن . ک کلی هوامو داشتن و استرس امو کم میکردن ..🥰 گفتن شل کن بدنتو و خم شو آمپول بی حسی رو میخاستن بزنن ک شل کردم خودمو یه کوچولو درد داشت آمپولش دردش همون در حد آمپول عضلانی ک میزنیم بود . .. بعدش دراز کشیدم و سریع پرده رو کشیدن جلوم . سوند رو برام وصل کردن که چون بی حس شده بودم هیچی نفهمیدم . کم کم پاهام گرم میشد و سنگین . انگار ‌ک فلج شده بودم کامل .. خیلی حس بدی بود پاهام انگار مال خودم نبود .. خلاصه یهو حس کردم از زیر قفسه سینم انگار ی چیزیو میکشن بیرون .. فقط همین! بعدش صدای گریه دخترم اومد ک من شوکه بودم ک چ زود تموم شد و باورم نمیشد ب همین راحتی باشه هیچیییی نفهمیدم . بچم و آوردن دیدم ( یه نی نی گرم و نرم و چسبوندن ب صورتم ..🫠خیلی حس عجیبی بودد🥲🥰
مامان آرِن 💙 مامان آرِن 💙 ۱۳ ماهگی
بعد بی حسی ک 3یا4امپول زدن ب کمرم ک دقیقش یادم نیست پاهام شروع شد ب گرم شدن و منو خوابوندن و عمل شروع شد و یکم حالت تهوع داشتم ک دکتر بیهوشی مهربون برام ی امپول تو سرم زد ک حالت تهوعم از بین رفت
من کلا دعام این بود پسرم سالم باشه ک خدا امانتش و سلامت ب دستم رسوند..بعد حدود یک ربع صدای پسر قشنگم و شنیدم و هیچ حسی نداشتم تا دکتر بخیه کرد و رفت بعدشم تماس پوستی با نی نی نازم...دوبار ماساژ رحمی انجام شد تو اتاق عمل...بعدش منو بردن ریکاوری کم کم حس پاهام داشت برمیگشت یکبار دیگ ماساژ رحمی انجام شد و منو اوردن بخش خیلی کم سوزش داشتم و بیشترین دردی ک داشت اولین راه رفتن بود ک با چند قدم راه رفتن اونم قابل تحمل میشه پمپ درد نداشتم شیافم چون حساسم ی دونه فقط برام گذاشتن
نترسید اون غولی ک ازش میسازن نیس و بستگی ب بدنتون داره و تحمل دردی ک دارید
برگردم عقب هزار بار انتخابم سزارینِ چون ن تحمل درد طبیعی رو دارم ن روحیاتم با طبیعی سازگاره
امیدوارم ک تجربه من ب دردتون خورده باشه❤️
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۰ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۳
بعدش بردنم ریکاوری خیلی سرد بود ولی من هیچ دردی نداشتم و هنوز بی حس بودم پاهام عین میخ چسبیده بود زمین چون گفته بودن سرتو‌ تکون نده سر درد میشی منم تکون ندادم . من همش استرس داشتم ک الان میان شکممو ماساژ میدن همش استرس داشتم چون شنیده بودم بعد عمل شکمو ماساژ میدن ولی اصلا از این خبرا نبود ماساژ ندادن 😍دست ب شکمم نزدن بعد نیم ساعت منو اوردن بیرون ببرن بخش شوهرم و. مامانم دم در بودن با خوشحالی اومدن حال منو نینی و پرسیدن بعد رفتیم بخش پرستارا اومدن بهم دو تا شیاف زدن بهم شورت توری پوشوندن😂اسم شورت بلد نیستم پوشک زدن و رفتن من پنج شش ساعت بی حس بودم ینی‌ از ساعت ۱۰ تا ۴ عصر بی حس بودم بعدشم ک‌ بی حسیم رفت اومدن گفتن مایعات شروع کن بخور بعدشم غذا گفتم باشه چن لیوان نسکافه و چایی خوردم بعدشم اومدن گفتن راه برو بازم میترسیدم راه برم استرس داشتم اومدم پایین راه رفتم حتی ی ذره ام درد نداشتم😂مثل اینکه پریود باشی و پاشی راه بری البته اینکه من پمپ درد ام داشتم شاید بی تاثییر نیست بعد اونم ک دیگ هیچ دردی نفهمیدم فرداش ک میخواستم مرخص بشم بخیه هامو ضد اب کردن گفتن میتونی بری حموم بعد دو روز بکن چسبو بخیه هاتو هر روز بشور و بعدشم پماد بزن و داروهاتو مصرف کن گفتم باشع راستی شبش از پسرم ازمایش زردی ام گرفتن نداشت شنوایی سنجی ام‌ مشکلی نداشت بعدشم من ترخیص شدم اومدم خونه الان شش روزه زایمان کردم هیچ دردی نداشتم تو بخیه هام گاهی اوقات عین درد پریودی شاید اونم خیلی کم ولی من از پری شب یخورده سر درد میشم با اینکه سرمو تکون ندادم اونم حس میکنم از بی خوابی باشع خلاصه ک‌ عالی بود زایمانم دکترمم فاطمه مردی بود خیلی راضی ام ازش بهترین انتخاب واسه زایمان سزارینه😍
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت اخر

خودم یکم حالم بد شده بود احساس استفراغ داشتم ولی نمیتونستم کاری کنم فقط عوق میزدم چون سر بودم ک با ی امپول زود اوکی شدم و یکم خوابالود
بخیه ک زدن تختمو عوض کردن رفتبم ریکاوری بچم اونجا بود ولی گفتن باید ببریم ازمایش ک عفونت وارد بدنش نشده باشه کیسه ابت خیلی وقت باز بوده یکم شیر خورد و بردنش
خودمم گیج خواب بودم یه چند باری شکممو فشار دادن ک هیچی نفهمیدم چون بی حس بودم و این مرحلشم خداروشکر ترسی نداشت انقد ک همه میگفتن
بعد بچه رو اوردن و باهم اومدیم بخش و خداروشکر حالمون خوبه
من یکم درد دارم ک با شیاف و مسکن قابل تحمله
انقد تو فاز سزارین نبودم ک یادم رفت از اتاق عمل بگم پمپ درد بزارن
تقریبا الان راضیم ک سزارین شدم چون با توجه ب سختیایی ک اون ۱۳ ۱۴ ساعت تو زایشگاه کشیدم این حداقل سریع تر و قابل تحمل تر بود
بدیش اینه نمیشه راحت بلند شد و بچه رو شیر داد و بغل کرد ولی خب بازم فکر میکنم من از اولم ادم طبیعی زاییدن نبودم
انشالله هرکدوم ب هرروشی زایمان میکنید براتون راحت باشه و به سلامتی نی نی رو بغل بگیرید
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۵ ماهگی
ادامه پارت ۴
باز خداروشکر خیلی این زور دادنه طول نکشید
دکتر اومد بالا سرم و وسایلای بخیه و بچه رو هم اوردن. دکتر گفت چن تا زور محکم ب معقدت بزنی جوری ک یبوستی میخای مدفوع کنی ...پسرت بغلته
منم هرچی توان داشتم زور زدم خداروشکر بعد س تا زور محکم پسرم ساعت۱۸:۴۵دقیقه ب دنیا اومد.. باورم نمیشد هیچ دردی ندارم خیلی تعجب کردم از دکترم میپرسیدم دردام کو
قسمت جذابش همین بود ک بعد ب دنیا اومدن هیچ دردی داشتم.پسرمو خاستن بزارن بغلم ک فهمیدن یکم نفسش خرابه و بردنش یکم بهش اکسیژن زدن.دکتر شروع کرد ب دوختن نیم ساعت طول کشید و اصلا هم درد نداشت من نفهمیدم این نیم ساعت چجوری گذشت چون فکرم پیش پسرم بود نگرانش بودم . بخیه دکتر ک تموم شد پسرم حالش بهتر شد و اوردن دادن بغلم ک شیرش بدم همون لحظه ام همسرم و مادرمو گذاشتن بیان داخل البته ک طی زایمان همسرم کلا پیشم بود این خیلی بهم کمک کرد ب روند زایمان.چون تو زایمان طبیعی ارامش اولویته منم با وجود همسرم این ارامشو ب دست اوردم😁ولی از ی جایی ب بعد همسرم نتونست تحمل کنه و اتاق زایمان رو ترک کرد (اخراش بود البته)اره خلاصه ماام از اتاق زایمان رفتیم تو بخش و مادرم شبو موند پیشم تا اینکه فردا صبح شد و گفتن ک مرخصی
همسرم رفت کارای ترخیصو انجام داد و ساعت شد۱۲ظهرو ما مرخص شدیم.کلام اخر: